صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۵۰۰۸۶
تاریخ انتشار: ۱۳:۱۶ - ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ - 17 March 2026
گفت‌و‌گو با کوروش احمدی دیپلمات پیشین

تغییر رژیم در ایران برای آمریکا ممکن نیست/ ترامپ به رضا پهلوی نظر مثبتی ندارد

تضمین به این معنا که سندی تنظیم شود و دولت آمریکا قول حقوقی به ایران بدهد، عملا تضمین نیست. اما اینکه منافعی برای طرفین ایجاد شود و این منافع اجازه ندهد طرفین زیر قراری که گذاشته‌اند بزنند، معقول است؛ ولی حصول تضمین مبتنی بر منافع اقتصادی، سال‌ها وقت می‌خواهد. 

     عصر ایران؛ هومان دوراندیش - جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران در حالی به روز نوزدهم رسیده که بسیاری از تحلیلگران سیاسی، چه در آمریکا چه در سایر کشورهای جهان، به این نتیجه رسیده‌اند که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در این جنگ استراتژی مشخصی ندارد.

    از سوی دیگر، احتمال آتش‌بس بین طرفین نزاع که در اوایل هفتۀ قبل مطرح شده بود، فروکش کرده و بوی "جنگ طولانی" به مشام می‌رسد؛ چیزی که ترامپ قبلا از آن پرهیز داشت ولی سخنان اخیرش دال بر این است که از چنین جنگی هم ابا ندارد. متن زیر مصاحبۀ عصر ایران است با کوروش احمدی، دیپلمات پیشین جمهوری اسلامی ایران و تحلیل‌گر مسائل بین‌المللی، دربارۀ جنبه‌هایی از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران.   

*****
 
  جناب احمدی، دونالد ترامپ از ابتدای این جنگ سخنان متناقضی گفته است. تا چند روز قبل، انگار به آتش‌بس تمایل داشت ولی بعدش بر ادامۀ جنگ تاکید کرد. در میان حرف‌های متناقض او، کدام را می‌توان حرف اصلی‌اش دانست؟ یعنی ترامپ در پی سرنگونی حکومت ایران از طریق جنگ است یا آتش‌بس می‌خواهد؟
 
   به طور کلی ترامپ ذهنیتی سامان‌یافته و مبتنی بر یک نظریه یا دکترین یا استراتژی مشخص ندارد. یعنی برنامه‌ریزی‌های سیاسی‌اش مبتنی بر یک ایدۀ منظمِ فکرشدۀ پیشینی نیست.
 
   ترامپ اولا در طول روز زیاد صحبت می‌کند. از صبح تا شب، شاید چهار یا پنج بار مصاحبه می‌کند. ثانیا حرف‌های ضد و نقیض زیاد می‌زند. ولی با قرار دادن حرف‌های متضاد او دربارۀ موضوعات مشخص، می‌توان برآیندی از حرف‌هایش بدست آورد. یعنی در طول چند هفته، با توجه به حرف‌هایی که زده و تکرارهایی که در سخنانش بوده، یک سری تم‌ها متواتر است در جملاتش.

   از این طریق شاید بتوان دریافت که در ذهنن او چه می‌گذرد. مثلا الان تقریبا با اطمینان می‌توانیم بگوییم که ترامپ نظر مثبتی به رضا پهلوی ندارد. یعنی به دفعات در برابر سوال‌هایی در خصوص رضا پهلوی قرار گرفته و نظراتی ابراز کرده که الان تقریبا می‌توانیم بگوییم که نظرش به رضا پهلوی مثبت نیست. یا تقریبا می‌توانیم بگوییم که هدف ترامپ تغییر رژیم در ایران نیست.

   از اول چنین هدفی نداشته و الان هم ندارد. اما اینکه هدفش چیست، جواب این سؤال از دل سخنان ترامپ درنمی‌آید و به همین دلیل الان در داخل آمریکا بحثی جدی دربارۀ استراتژی ترامپ در قبال جنگ و ایران وجود دارد.

    این انتقاد جدی علیه او مطرح است که اگر استراتژی‌اش معطوف به تغییر رژیم در ایران نیست - که نیست و این را از همان رقابت‌های انتخاباتی دور اول ریاست جمهوری‌اش بارها گفته و یک جناح نیرومند پایگاه رأیش در داخل آمریکا مخالف اقدام نظامی برای تغییر رژیم در سایر کشورها است – پس دنبال چیست؟

   او احتمالا دنبال تضعیف نظام سیاسی در ایران است و این تضعیف را شاید از طریق همین بمباران‌ها دارد انجام می‌دهد. مثلا حمله به نیروی هوایی و نیروی دریایی و سایت‌های موشکی و تاسیسات هسته‌ای ایران و غیره. بعد از اتمام این مرحله، شاید دنبال توقف جنگ باشد. دست کم توقف جنگ از جانب آمریکا.
 
    اینکه ایران هم با توقف جنگ موافقت می‌کند یا نه، سؤالی است که پاسخش معلوم نیست. در هفتۀ اخیر تم "خاتمۀ جنگ" در سخنان او در حال برجسته‌شدن بوده. و این یعنی او به این موضوع دارد فکر می‌کند و دنبال تغییر رژیم نیست. بویژه اینکه مشکل مسدود شدن تنگۀ هرمز و افزایش قیمت نفت هم پیش روی اوست. اسکورت نفتکش‌ها از سوی نیروی دریایی آمریکا هم لزوما مشکل تنگۀ هرمز را برای آمریکایی‌ها رفع نمی‌کند. قیمت نفت هم با این تصور که جنگ در آیندۀ نزدیک تمام می‌شود، فعلا خیلی بالا نرفته ولی اگر بازار جهانی نفت به این نتیجه برسد که جنگ به این زودی تمام نخواهد شد، شاهد رشد چشمگیر قیمت نفت خواهیم بود.

   آزادی ذخایر استراتژیک نفت آمریکا هم چاره‌ساز نیست؛ چون ذخایر استراتژیک آمریکا 416 میلیون بشکه است و اگر قرار باشد جنگ طولانی‌مدت شود، ممکن است قیمت نفت از کنترل خارج شود. ضمن اینکه جلوگیری از محدودیت تردد در تنگۀ هرمز هم تنها یک راه دارد و آن اشغال سواحل جنوبی ایران است تا بتوانند جلوی شلیک موشک و پهپاد به کشتی‌ها گرفته شود؛ ولی این هم ممکن است کار آسانی نباشد. 
 
اینکه ترامپ استراتژی ندارد، خودش نمی‌تواند عاملی باشد که ترامپ را اقتضائاً هل بدهد به سمت سیاست "جنگ برای تغییر رژیم"؟ یعنی او اقتضائا تصمیم می‌گیرد چه کند و به همین دلیل با قاطعیت نمی‌توان گفت چون قبلا گفته با تغییر رژیم مخالفم، تا آخر به این حرفش پای‌بند می‌ماند.
  
  فکر نمی‌کنم؛ چون عوامل متعددی وجود دارد که از ابتدا باعث شده ترامپ در فکر تغییر رژیم نباشد. یکی همان انتقادات مطرح در آمریکا به سیاست تغییر رژیم در کشورهای دیگر است؛ انتقاداتی که خود ترامپ هم بارها آن را علیه اوباما و بخصوص علیه دولت بوش مطرح کرده. یعنی مشکلات طولانی و بویژه جنگ‌های بی‌پایانِ ناشی از این سیاست.
 
  دوم اینکه، تغییر رژیم اصولا از طریق حملات هوایی ممکن نیست و یک نیروی زمینیِ اشغالگر لازم دارد. مثلا باید 400 هزار نفر نیروی زمینی وارد ایران کنند تا بتوانند تهران را اشغال کنند. شاید هم بیش از 400 هزار نفر.
 
   چنین چیزی به دلایل  سیاسی و عملیاتی، و با توجه به وسعت و جمعیت ایران، غیرممکن است. تغییر رژیم اصولا راهی ندارد جز همین شعارهای نتانیاهو و ترامپ. یعنی همین ایده‌شان که ما به نیروهای نظامی حکومت ایران حمله می‌کنیم تا بستر برای معترضان داخلی فراهم شود و آن‌ها خودشان حکومت را سرنگون کنند.
 
   به همین دلیل نتانیاهو اخیرا گفت ما کاری را که باید انجام می‌دادیم، انجام دادیم و بقیه‌اش با خود مردم ایران است. بنابراین تغییر رژیم به دست ارتش آمریکا عملی نیست. ولی علاوه بر این، چنین چیزی ممکن است برای ترامپ مطلوب هم نباشد. آنچه مد نظر ترامپ بود، الگوی ونزوئلا بود.

   او چند بار هم از منحل کردن کل دولت در عراق، بعد از حملۀ نظامی آمریکا و سقوط رژیم صدام، انتقاد کرده و گفته است ما چنین کاری را در هیج کشوری انجام نمی‌دهیم و باید کسی در داخل همان حکومت، کار را به دست بگیرد. عین مورد ونزوئلا. بنابراین اقتضائات هم سیاست تغییر رژیم از طریق ورود نیروی زمینی آمریکا به ایران را ایجاب نمی‌کند. 
 
دربارۀ ر ضا پهلوی، ممکن است ترامپ عامدانه سخنانی گفته باش دال بر عدم رغبتش به پهلوی، ولی نهایتا گزینۀ مد نظرش همین آدم باشد؟

  فکر نمی‌کنم. در سیاست این فرمول کار نمی‌کند. یعنی نمی‌تواند مدام بگوید رضا پهلوی مناسب نیست برای ایران، ولی نهایتا او را سر کار بیاورد؛ چون حرف یک سیاستمدار، یک بعد ترویجی هم دارد و این بعد ترویجی موجب می‌شود که طیف وسیعی از مردم آمریکا و ایران و مناطق دیگر، فکر خاصی در ذهنشان شکل بگیرد.

   اگر رضا پهلوی گزینۀ مد نظر ترامپ باشد، قاعدتا ترامپ جوری حرف نمی‌زند که طرفداران رضا پهلوی ناامید و منفعل شوند. یک سیاستمدار نمی‌تواند امروز حرفی بزند و فردا موضعش را 180 درجه تغییر دهد؛ چون یک سیاستمدار، بویژه اگر در پی این باشد که بعد از حملۀ نظامی به یک کشور، یک انقلاب هم در آن کشور رقم بزند، باید یک پایگاه را شکل بدهد با حرف‌هایش. ضمن اینکه شواهد و قرائنی هم وجود دارد که نشان می‌دهد نظر ناموافق ترامپ نسبت به رضا پهلوی، اصیل است. مثلا در مورد ونزوئلا، ترامپ آن خانمی را که برندۀ جایزۀ صلح نوبل شده بود و رهبر اپوزیسیون بود، اصلا تحویل نگرفت و تقریبا همین تعبیراتی را که دربارۀ رضا پهلوی استفاده می‌کند، در مورد آن خانم هم استفاده کرد.

   بنابراین به نظر می‌رسد ترامپ ذهنیتی شکل‌گرفته در این خصوص دارد. نکتۀ دیگر این است که رسانۀ «صدای آمریکا» به وضوح گرایشی علیه رضا پهلوی دارد. کسی را در رأس «صدای آمریکا» گذاشته‌اند که همیشه قویا و علنا مخالف رضا پهلوی بوده. این هم یک نشانۀ دیگر است.

   اگر ترامپ رضا پهلوی را در ذهن خودش کاندیدا کرده باشد، این مستلزم تغییر اساسی و بنادین رژیم سیاسی ایران است. یعنی همه بروند و یک تیم کاملا جدید بیاید روی کار. چنین تحولی با فرمول ونزوئلا جور درنمی‌آید. فرمول ونزوئلا این بوده که فردی که در رأس است برود و بقیه سیستم بماند و به مرور نوعی استحاله پدید آید. ترامپ ظاهرا چنین ذهنیتی دارد. حالا اینکه چنین فرمولی در قبال ایران چقدر عملی است، بحث دیگری است. 
 
  به غیر از این دلیلی که اقامه کردید، عدم رغبت ترامپ به رضا پهلوی چه دلایل دیگری می‌تواند داشته باشد؟
 
  یک دلیل، فقدان سابقۀ اجرایی و مدیریتی رضا پهلوی است. او در مملکت‌داری هیچ سابقه‌ای ندارد. دلیل دوم، اتفاقاتی است که در عراق و افغانستان افتاد. کسانی مثل چلبی و حامد کرزی در آمریکا زندگی می‌کردند. بعد از اینکه دولت‌های عراق و افغانستان سرنگون شدند، این افراد را از آمریکا بردند به این کشورها و به آن‌ها پست و مقام دادند. کسان دیگری هم بودند. این سیاست جواب نداد؛ به این معنا که بحران در افغانستان و عراق طولانی شد و آمریکا در این دو کشور مبالغ سنگینی هزینه کرد و هزاران سرباز آمریکایی هم کشته شدند.

   بنابراین اینکه بخواهند یک نفر را از آمریکا به ایران بیاورند و در رأس قدرت قرار دهند، تکرار همان داستان افغانستان و عراق است. و تکرار همان داستانی است که ترامپ طی این پانزده بیست سال گذشته، به دفعات علیه‌اش حرف زده و موضع‌گیری کرده و از بوش و اوباما در این خصوص انتقاد شدید کرده است.

   بنابراین کاملا ممکن است که این فکر در ذهن ترامپ ته‌نشین شده باشد که این شیوۀ جابجایی قدرت، غلط است. رضا پهلوی پنجاه سال در خارج از ایران زندگی کرده و ایران را نمی‌شناسد.

    سابقۀ سخنان ترامپ نشان می‌دهد او چنین فردی را مناسب نمی‌داند. چه در ایران چه در هر کشور دیگری. علاوه بر این، چنین اقدامی نوعی معکوس‌کردن تغییر رژیم در ایران است. یعنی در سال 1357 یک تغییر رژیم در ایران رخ داده و حالا دوباره ایران را به همان رژیم تغییرکرده برگردانند. یعنی ترامپ و مشاورانش به این موضوع می‌اندیشند که طیف گسترده‌ای از نیروهای سیاسی و اجتماعی در ایران امروز، همچنان مخالف آن رژیم تغییر کرده و ساقط‌ شدۀ سال 57 هستند. یعنی بازگرداندن رضا پهلوی به قدرت، حتی اگر از نظر ترامپ میسر باشد، موجب می‌شود کینه‌های تاریخی دوباره فوران کند و تنازعاتی پدید آورد که مانع ثبات سیاسی در داخل ایران باشند. به نظرم چنین ملاحظاتی هم مانع نظر مساعد ترامپ به رضا پهلوی است. 
 
ترامپ ناسیونالیست است و شاید برایش ناخوشایند باشد که رضا پهلوی از رئیس‌جمهور آمریکا می‌خواهد دستور حملۀ نظامی به ایران را صادر کند تا خودش بتواند پادشاه ایران شود. یعنی چنین درخواستی شاید موجب می‌شود که ترامپ رضا پهلوی را ناسیونالیست نداند و با خودش بگوید این دیگر چه آدمی است که از من می‌خواهد کشورش را بمباران کنم تا بر تخت پادشاهی بنشیند!

  این هم شاید دلیلی شخصی باشد برای ترامپ؛ ولی باید دید آیا در سخنان ترامپ شواهد و قرائنی دارد یا نه. من در سخنان ترامپ از این منظر کنکاش نکرده‌ام. اما شاید ارتباط آشکار رضا پهلوی با نتانیاهو برای ترامپ مسئله باشد.

   سفرهای رضا پهلوی و اطرافیانش به اسرائیل، ممکن است ترامپ را به این فکر انداخته باشد که شاید کنترل حکومتی که رضا پهلوی در رأس آن قرار می‌گیرد، بیشتر در دست اسرائیل خواهد بود نه آمریکا. به هر حال نتانیاهو و ترامپ اصطکاکاتی هم با هم داشته باشند. به هر حال این هم ممکن است یک دلیل فرعی در گوشۀ ذهن ترامپ باشد. 
 
  با توجه به اینکه در روز نخست جنگ، یک سری از برجسته‌ترین چهره‌های نظام ترور شدند، اگر در ادامۀ جنگ، دوباره شاهد ترور چهره‌های برجستۀ نظام باشیم، به نظرتان چه وضعی ایجاد می‌شود؟
 
اگر می‌توانستند بزنند، تا حالا زده بودند. حالا ترامپ ممکن است یکی دو نفر را، به قول خودش، مد نظر داشته باشد و آن‌ها را نزند. 
 
البته گفته نمی‌خواهیم دولت فروبپاشید و خدمات عمومی از بین برود. شاید پزشکیان یا وزرای دولت اساسا جزو اهداف ترور نبوده‌اند.

  بله، ولی چهره‌های مهم خارج از قوۀ مجریه را هم نتوانسته‌اند بزنند وگرنه تا حالا زده بودند. اما اگر چهره‌های مهم غیردولتی را هم بتوانند بزنند، فکر نمی‌کنم فروپاشی محتمل باشد.

   ما در این زمینه تجربۀ بین‌المللی هم داریم. در بسیاری از کشورها، نظام‌های سیاسی مشکلات متعددی داشته‌اند اما با یک پایگاه مردمی کوچک، و حتی شاید بدون پایگاه مردمی، توانسته‌اند دهها سال سر کار باشند.
 
   در ایران زدن یک تعداد از چهره‌های حکومتی، مشکلی برای نظام ایجاد نمی‌کند؛ برای اینکه محوری به نام سپاه وجود دارد. افرادی هم که در بخش‌های گوناگون سپاه هستند، جانشین دارند و جانشینِ جانشین دارند و حتی جانشینِ جانشینِ جانشین دارند. آمریکا و اسرائیل حتی اگر موفق شوند این افراد را بزنند، فروپاشی یک سیستم به این آسانی‌ها نیست. چه در ایران چه در هر کشور دیگری. در سوریه رژیم اسد بیش از پنجاه سال دوام آورد.

  رژیم کمونیستی در کوبا بیش از شصت سال و در کرۀ شمالی هم بیش از هفتاد سال پابرجا مانده. ولو که پایگاه اجتماعی‌شان هم کوچک شده باشد. این جور حذف مقامات حکومتی می‌تواند در یک دورۀ زمانی نه چندان کوتاه، موجب استحالۀ نظام‌های سیاسی شود.

   اگر همین فردا آتش‌بس برقرار شود، ما با یک طیف بسیار گسترده‌تری از مشکلات مواجه خواهیم بود. این مشکلات، دولت و حکومت را واقعا با سختی‌هایی به مراتب بیش از قبل مواجه می‌کند. حذف یک سری از چهره‌های شناخته‌شده هم مشکلات را بیشتر می‌کند.

   این وضع در یک دورۀ زمانی ممکن است موجب استحاله شود نه اینکه باعث فروپاشی ناگهانی شود؛ چون فروپاشی ناگهانی، به غیر از تراکم مشکلات و ضعیف‌شدن کشور، چند شرط دیگر هم لازم دارد. یکی وجود آلترناتیو، که بسیار مهم است، دیگری وقوع انشقاق در داخل سیستم. ما در درون سیستم انشقاقی نمی‌بینیم. آلترناتیو هم که تکلیفش روشن نیست. 
 
اگر مسائل هسته‌ای و موشکی و گروه‌های نیابتی حل نشوند و آتش‌بس برقرار شود، احتمال جنگ سوم هم وجود دارد. جمهوری اسلامی تضمین می‌خواهد برای اینکه مجددا به ایران حمله نشود. آن تضمین چه می‌تواند باشد؟

  تضمین که غیرواقع‌بینانه است. ما در روابط بین‌الملل تضمین نداریم. در مورد قضیه برجام این حرف مطرح بود که آمریکا تضمین داده تحریم‌ها را بردارد و از برجام خارج نشود. در دورۀ ریاست جمهوری هم ظاهر قضیه این بود که ایران به دلیل فقدان تضمین برنگشت به برجام. تضمین دقیقا یعنی چه؟
 
   در مذاکرات سال 1382، در بحث از تضمین این ایده مطرح بود که جهان غرب بیاید 1000 میلیارد دلار در ایران سرمایه‌گذاری کند و این یعنی غرب دنبال حملۀ نظامی به ایران نخواهد بود چون رقم هنگفتی را در ایران سرمایه‌گذاری کرده است. الان هم تضمین نمی‌تواند سرمایه‌گذاری گستردۀ آمریکا در حوزه‌های گوناگون اقتصاد ایران باشد؟ 

به این شکل، بله ولی تضمین به این معنا که سندی تنظیم شود و دولت آمریکا قول حقوقی به ایران بدهد، عملا تضمین نیست. اما اینکه منافعی برای طرفین ایجاد شود و این منافع اجازه ندهد طرفین زیر قراری که گذاشته‌اند بزنند، معقول است؛ ولی حصول تضمین مبتنی بر منافع اقتصادی، سال‌ها وقت می‌خواهد. 
 
  یعنی برقراری رابطه با آمریکا، لازمۀ چنین تضمینی است که آن هم مقبول جمهوری اسلامی نیست. 

صددرصد. لازمه‌اش روابط دیپلماتیک است. یا دست کم راه‌افتادن دفتر حفاظت منافع آمریکا در تهران، با حضور دیپلمات‌های آمریکایی، سپس ارتقای روابط به سطح کاردار و سفیر و غیره. این‌ها مقدمات است. اما روابط اقتصادی در حدی که تضمینی برای رابطۀ سیاسی دو کشور باشند، چندین سال زمان می‌خواهد.

   روابط اقتصادی در دنیای سرمایه‌داری هم این طور نیست که دولت‌ها بیایند در یک کشور سرمایه‌گذاری بکنند. شرکت‌ها باید این کار را انجام دهند. یعنی باید اعتماد کافی در بخش خصوصی در اروپا و آمریکا و بقیه کشورها ایجاد شده باشد تا سرمایه‌شان را به ایران بیاورند و یا سرمایه‌گذاری مشترک در ایران داشته باشند و بانک‌های بین‌المللی با ایران کار کنند و در اثر این اقدامات و تحولات، منافعی در ایران شکل بگیرد که در حکم یک تضمین بنیادی برای پرهیز از حملۀ نظامی مجدد به ایران باشد. اما شکل‌گیری این روند و حصول این منافع، مقدمات سیاسی لازم دارد. باید توافقاتی صورت بگیرد و بعضی از مشکلات دست کم حل‌وفصل اولیه پیدا کنند. تضمین به این معنی، که خیلی هم اصیل و درست است، در کوتاه‌مدت میسر نیست.

   بنابراین در شرایط فعلی تضمین فقط به این معناست که مثلا کنگرۀ آمریکا تصویب کند که آمریکا دیگر هیچ وقت به ایران حمله نمی‌کند. یا مثلا ایران و آمریکا پیمان عدم تعرض ببندند. پیمان عدم تعرض با دوسوم آرا باید در کنگره تصویب شود. با توجه به وضعیتی که بین ایران و آمریکا هست، و بدون حل یک سری مسائل اساسی، پیمان عدم تعرض با ایران برای آمریکایی که ارتش اول دنیا را دارد، خیلی موضوعیت ندارد. حتی اگر دولت آمریکا چنین پیمانی را امضا کند، در کنگره تصویب نمی‌شود.       

 

ارسال به تلگرام