مهرداد احمدی شیخانی
روزنامه اطلاعات
آن قدیمها میگفتند هر کسی را در سفر باید شناخت، دلیلش هم دشواریهای سفر بود و اینکه آدمها در سختی و دشواری است که واقعیت خود را آشکار میکنند و اصطلاحا معلوم میشود "چند مَرده حلاجند". جنگ سختترین دوران برای هر حکومتی است و شهریور ۲۰ و اسفند ۴۰۴ نشانگر توانمندی واقعی دو حاکمیت در یک قرن اخیر کشورمان.
یک حاکمیت که یک روزه تسلیم ۵۰۰۰ سرباز هندی و چند افسر دونپایه انگلیسی شد و رهبرش از کشور فرار کرد و حاکمیتی که بیش از دو هفته است در مقابل قدرتمندترین ارتش تمام تاریخ مقاومت کرده است. یادداشت امروزم در ستون "هفتسنگ" روزنامه اطلاعات، مروری گذرا بر این دو مقطع تاریخ یک قرن اخیر کشورمان است ۱۴۰۴/۱۲/۲۶
من همانطور که همیشه به دیگران تاکید میکنم که آرزوهای خود را تبدیل به خبر و تحلیل نکنند، خود نیز تلاش دارم تا دچار این وسوسه نشوم که علائق و آرزوهایم بر تحلیلهایم سایه بیفکند و تا آنجایی که در توان دارم سعی میکنم که به این آفت دچار نشوم و حتی بسیار پیش میآید که حتی در تحلیلهایم خلاف آنچه علاقه شخصیم است نتیجهگیری میکنم، چرا که به این باور رسیدهام که علاقه و آرزو، ما را از درک واقعیت ناتوان میسازد. برای همین، یادداشت امروزم که آخرین یادداشت سال ۱۴۰۴ من است، نه تحلیل، که بازگویی واقعیتهایی است که قابل کتمان نیست.
سال ۱۳۰۴، یعنی یک قرن پیش که رضا خان میرپنج با عنوان پادشاه، حکومت قاجار را برانداخت و بر تخت سلطنت نشست، از خود اقتداری در حکمرانی به نمایش گذاشت که با وجود سوزاندن نهال جوان مشروطه، برای بخش وسیعی از جامعه آن روز، نشانهای از اراده و توانایی معنا شد و حتی هنوز هم برای عدهای، آن اقتدار که نافی حقوق انسانی بود، بهعنوان ضرورت اداره کشور تلقی میشود. اما آن صلابتی که برای بعضی به خیالی اسطورهای تبدیل شده، در واقعیت روی زمین چگونه بود؟
اینکه رضا خان چگونه حکمرانی کرد هدف این یادداشت نیست، بلکه قصد بررسی کوتاه شباهتها و تفاوتهایی است که در شهریور ۲۰ و اسفند ۴۰۴ قابل اشاره است.
بین این دو واقعه ۸۴ سال فاصله است و آنچه پذیرفته است آنکه رضا خان بهعنوان یک نظامی، بسیار بر امر نظام و ارتش و توانمندی آن تاکید داشت.
اما همین نماد قدرت و صلابت و آن ارتشی که بنا نهاده بود و به مدد آن، حکمرانی میکرد و نسق میکشید و همین ارتش مقتدر، وقتی در نیمهشب دوشنبه سوم شهریور ۱۳۲۰ قشون انگلیس با ۵۰۰۰ سرباز هندی و فرماندهی چند افسر دونپایه انگلیسی از مرز خسروی عبور کردند، با کمترین مقاومت فروپاشید و پس از آن بود که نه نخستوزیر انگلستان، و نه وزیر خارجه انگلستان، و نه حتی فرمانده ارتش انگلستان؛ بلکه یکی از همان افسران دونپایه انگلیسی که فرماندهی آن ۵۰۰۰ سرباز هندی را برعهده داشت، رضا شاه را طی یک نامه سه خطی از سلطنت خلع کرد و این تحقیرآمیزترین اتفاق تمامی یک قرن اخیر برای کشورمان است، اینکه یک افسر دونپایه، شاه این مملکت را با نامهای سهخطی از تخت به زیر بکشد.
من واقعا نمیدانم آنهایی که از رضا شاه یک اسطوره بیبدیل ساختهاند، چگونه این تحقیر را برای خود توجیه میکنند و آیا حقیقتا چنین تحقیری توجیهپذیر است؟
همان ابتدای این متن آوردم که بسیار پرهیز دارم که نظراتم آلوده به آرزوهایم شود و حالا که روز هفدهم این جنگ است که یادداشتم را مینویسم، به هیچ وجه خیالپردازی نمیکنم و شعار نمیدهم که ما فلان کردیم و بهمان کردیم، بلکه همانطور که اشارهوار از شهریور ۲۰ گفتم، اینجا از واقعیت اسفند ۴۰۴ میگویم. اولین و مهمترین واقعیت این جنگ آن است که اولا طرف مقابل، بزرگترین اقتصاد جهان و قدرتمندترین نیروی نظامی تمام تاریخ است.
برای اینکه بدانیم این قدرت چقدر است فقط اشاره کنم که قدرت نظامی آمریکا از مجموع قدرت ۵۰ کشور بعد از خود بزرگتر است. کشورهای ۵۱ به بعد که اصلا قدرتی در عرصه نظامی ندارند که جمع بشوند یا تفریق. ثانیا این قدرتمندترین ارتش دنیا توسط وحشیترین ارتش دنیا همراهی میشود که هر دو این کشورها قدرت اتمی نیز هستند.
ثالثا این دو کشور، در همان روز اول جنگ، رهبر این کشور را به همراه بیش از ۴۰ تن از ارشدترین فرماندهان نظامی کشورمان را ترور کردند و به شهادت رساندند و در ادامه از همه توان نظامی خود، از جمله بمبافکنهای B2 و B52 بهره بردند.
گفتم قصد این یادداشت بررسی مشابهتهای شهریور ۲۰ با اسفند ۴۰۴ است، اما واقعا این دو شبیهاند؟ چه شباهتی بین ۵۰۰۰ سرباز هندی و چند افسر دونپایه انگلیسی با سنتکام و دو ناو هواپیمابر و ناوگروه همراه آنهاست؟ کجا شباهتی بین رهبری که به شهادت میرسد با پادشاهی که فرار میکند هست؟ کجا میتوان بین فرماندهان و رزمندگانی که جان در راه وطن میگذارند با ارتشی که در همان اولین روز، اسلحه بر زمین میگذارد دید؟
من در دبیرستان بایندر خرمشهر درس خواندهام. بایندرها دو برادر بودند که به خلاف دیگر نظامیان آن روز، در شهریور ۲۰ در شمال و جنوب کشور در راه حفظ میهن، جان تقدیم کردند. انصاف دهیم که امروز، بسیار بایندر داریم. امروز هر حرفی هم که داریم، هر نقد و ایرادی هم که داریم، مسئله اول و اصلی، حفظ ایران است. باشد که ایران بماند و باشد.