عصر ایران؛ سجاد بهزادی - سالی که گذشت، سخت تر از همیشه و با تمام سنگینیاش بر دوش ما نشست.
جنگ، تورم و آن تنگنای نفسگیری که بر زندگی و روح و روان جامعه ایران تحمیل شد حکایتی جدید در دل نوروز ساخت.
سختیها بسیار بود و هنوز هم هست و ایرانیان سال جدید خود را این بار زیر سایه سنگین جنگ آغاز میکنند.
اما با وجود همه این احوال، باور کنیم یا نه؛ بهار طبیعت و نوروز باستانی باز هم به ایرانزمین رسیده است.
رسید تا در گوش جان مان زمزمه کند که زندگی، حتی در تاریکترین روزها، بهار خود را خواهد یافت. حتی وقتی باورمان نمیشود.
هیچ جشنی در این سرزمین به دیرپایی و گستردگی نوروز نیست. ایرانیان در پهنه این خاک کهن، با همه تنوع قومی و زبانیشان، قرنهاست با این آیین نفس میکشند. گویی نوروز، نبض مشترک همه ماست.
نوروز برای ایرانیان، تنها یک روز نیست. نوروز یک هویت است؛ یک رشته قوی و ناگسستنی که نسلها را به هم متصل میکند. پیوندی عمیق با گذشته و پنجرهای رو به آینده.
بیتردید، نوروز امسال، بیهمتاترین نوروز سالهای اخیر برای جامعه ایرانی است. جنگ، غم، اندوه و ابهام از وضعیت فردا، نوروز را نزد بسیاری از ما "احسنالحال" نکرده است.
سفرههای هفتسین امسال، دلهایی را دور خود جمع کرده که پر از دغدغه است.
با همه این احوال، اما نوروز از راه رسیده تا به ما بگوید سهم آدمی از نشاط محدود است و سهم ما ایرانیها در این روزگار جنگ و فقر، محدودتر.
اما پیام ناب نوروز این است: با همه تنگناها، امید داشته باش. از قضا چون زمانه بر مراد نیست و حال جامعه چندان خوش نیست، پس بهتر است همین ذره شادیها و نوروزها را بیشتر مراقبت کنیم. باید قدر همین لحظهها را دانست، همین لبخندهای کوتاه را، همین عیدیهای کوچک را، همین سبزههایی که بر سفرههای هفتسین بنفشه میزنند.
در اینکه ما ایرانیان شایسته وضعیتی بهتر از این هستیم، شکی نیست. در اینکه چه فرصتهایی از ما دریغ شد و چه حسرتهایی بر دلمان ماند، تردیدی ندارم. در اینکه چقدر میشد سخنان اهل خرد و منتقدان را بهتر شنید تا حال و روز جامعه در آستانه نوروز این چنین نباشد، میدانم که حرف ناصوابی نمیزنم. اما نوروز از راه رسیده است. رسیده تا با همه تنگناها و اندوهها، بر آیین خود بایستیم و به زندگی و زایش دوباره باور داشته باشیم.
نوروز ۱۴۰۵ از راه رسید. در این نوروز، بیش از هر سال، حواسمان باشد سهم شادی خود را، هرقدر هم که کم، با دیگران شریک شویم. به هم نزدیکتر شویم. صدا زنیم به آنهایی که مدتهاست صدایشان را نشنیدهایم. سراغ بگیریم از همسایه، از تنهاها، از غریبها. تا هیچکس در این بهار، تنها نباشد.
نوروز از راه رسیده است و جامعه ایران به خاطر جنگ، پر از رنج است. میدانم. با تمام وجود میدانم. اما همه باید امید داشته باشیم به فرداهایی روشنتر. همه با هم بگوییم: ای کهن ایران زخمی! نوروزت مبارک.
امید داشته باشیم که نوروز، موسم برخاستن است. زمانی که امید در جانها شکوفه میدهد و در دل جنگ، زندگی معنای زایش و رویش دوباره خود را بازمییابد.
می دانیم امروز اگر چه بهار است، اما فضای جامعه سرد و بیروح است. انکار نمیکنم و خود در این جامعه یخ زده از دست دادن هم وطنان میلرزم. اما سخن من این است: حتی در سرمای حالِ مان، به فردایی روشنتر بیندیشیم. به قول فروغ فرخزاد، حتی به فصل سرد سال ایمان بیاوریم:
"در کوچه باد میآید
در کوچه باد میآید
و من به جفتگیری گلها میاندیشم
به غنچههایی با ساقهای لاغر کمخون..."
امروز دعای "حوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ الحال" را بخوانیم، از ته دل. و از خدا بخواهیم همه مردم میهنمان به آنچه شایستهاش هستند برسند. صلحی پایدار در این سرزمین حاکم شود. در صلح واقعی، بهاران همیشه مملو از عشق میشود. سهم هر کس از سفره جامعه، به اندازه شأن و تلاشش خواهد بود. و فقر و سیاهی به حداقل میرسد.
در این نوروز، دعا کنیم سایه جنگ جای خودش را به سایه صلح بدهد. به سایه "الهه نیکی".
دعا کنیم سایهای امن، آرامشبخش و توانمندساز در جامعه بگسترد و شایستگان برای جهان ما تصمیم بگیرند. و با جاری شدن زندگی در رگهای این سرزمین، پلیدی و فساد رخت بربندد.
دعا کنیم سایه دشمنان این ملک و ملت، از سر این دیار دور شود. و جلوههای تابآوری امروز جامعه ایران، نویدبخش فرداهایی نورانیتر و گشایشهایی بزرگتر باشد.
دعا کنیم در این بهار جنگ زده؛ نوروزمان نشانی از امید و رسیدن به صلح واقعی باشد. آمین.