عصر ایران ــ ایران سرزمینی پهناور است؛ سرزمینی با اقوام و نژادهای گوناگون، افکار و زبانهای متنوع و مذاهب مختلف. همه اینها ساختاری یکپارچه پدید آوردهاند؛ ساختاری مملو از انسانهایی که قرنهاست زیر چتر این یکپارچگی زندگی کردهاند و نامش را «ایران» گذاشتهاند.
ایران یک مرکز، یک نقطه یا یک منطقه نیست؛ یک استان یا یک پایتخت محسوب نمیشود. ایران کشوری است با استانهای بیشمار و انسانهایی با عقاید متفاوت که در این استانها، در زیستی مسالمتآمیز، قرنها در کنار یکدیگر زندگی کردهاند؛ تا آنجا که در آغوش هم جای گرفتهاند و هیچگاه به خانه و کاشانهی کسی که مخالفشان بوده یا عقیدهای متفاوت داشته، حملهور نشدهاند. این احترام متقابل و دوستی، ایرانی ساخته که بیشک نمونهاش در جهان مثالزدنی است.
برای همین است که حمله به چنین سرزمینی با چنین مردمانی و این درهمتنیدگی پیچیده، در طول تاریخ همواره ناممکن بوده و متجاوزان معمولاً مأیوس، سرخورده و شکستخورده این سرزمین را ترک کردهاند.
تاریخ گواه است که ایران هرگز تسلیم متجاوزان نشده است. حتی در طول تاریخ، متجاوزانی چون چنگیز که ایران را به صحنهی تاختوتاز بدل کردند، جنایت کردند، کشتند، ویران کردند، آتش زدند و فتح کردند، در نهایت خود در این فرهنگ حل شدند و رنگ ایرانی گرفتند. همان اقوام وحشی در دو قرن حکومت و ماندن در ایران، نه تنها مسلمان شدند که به فرهنگ کهن و معماری زیبای ایرانی دلباختند.
ایران کشوری پهناور است که دو رشتهکوه بزرگ زاگرس و البرز در آن قرار گرفته؛ دو دژ دفاعی عظیم و دو دیوار استوار که خیال خام هر تجاوزی را آشفته میکنند. افسانههای بسیاری درباره زاگرس گفته شده است؛ اینکه چگونه این دیوارهی عظیم جغرافیایی، سپری در برابر هجومها بوده و سرزمین ایران را حفظ کرده است.
از حدود ۴ هزار سال قبل تا کنون، بزرگترین فرمانروایان جهان خیال خام گذر از این دژ عظیم را داشتند که معمولا موفق نشدند و پشت آن گرفتار بدترین بلاها و مصیبتها شده و مجبور به ترک ایران بزرگ شدند.
در تمام این دورانها، این جغرافیای بزرگ و قابلیتهای زیستی آن، مهمترین مدافع ساکنانش بودهاند و همواره فرزندان زاگرس و البرز در برابر دشمنان ایستادهاند و اجازه ندادهاند که توان غارت این سرزمین را پیدا کنند.
آن هنگام که اسکندر به ایران حمله کرد و به عظمت و شکوه سلسله هخامنشیان پایان داد، میراثداران او، سلوکیان، نزدیک به صد سال در ایران حکومت کردند؛ اما هرگز نتوانستند مانع خیزشها و مقاومتهای پیدرپی حتی کوچک ایرانیان شوند و هرگز موفق نشدند آنان را یونانی کنند. چهبسا یونانیانی که پس از اسکندر در این سرزمین زیستند، بیش از باورهای خود، به اندیشهها و فرهنگ ایرانی گرایش پیدا کردند.
اما زمانی که ارشک اول، نخستین پادشاه اشکانی، قیام کرد و تصمیم گرفت به سلطه سلوکیان پایان دهد، آنان هرگز باور نمیکردند ایرانیان توان رویارویی داشته باشند. همین بیاعتنایی، بعدها آنها را وادار کرد در دوره ارشک سوم، هویت ایرانی و فتوحات اشکانیان در هیرکانی را به رسمیت بشناسند.
با این حال، هرگز درک نکردند که چگونه مهرداد یکم توانست آنان را از سرزمین پهناور ایران بیرون براند و تا مرزهای سوریه عقب براند. قدرت و عظمت مهرداد یکم، ریشه در باورهای ایرانی و پشتیبانی مردمی داشت که به او ایمان داشتند.
در تمام طول تاریخ، مهاجمان در این سرزمین یا شکست خوردهاند یا در فرهنگ آن حل شدهاند. ایران همواره میزبان مردمانی بوده که شیفته فرهنگ و تمدن آن شدهاند. اکنون نیز در این جنگ ناخواسته، سرزمینی مورد حمله قرار گرفته که هرگز نه تسلیم تهاجم نظامی شده و نه در برابر فرهنگ تحمیلی سر فرود آورده است.
ایران آنقدر باشکوه و عظیم است که هیچ قدرتی بهسادگی نمیتواند در آن تغییر بنیادی ایجاد کند؛ هر اندیشه یا نیرویی که چنین تصوری داشته باشد، در نهایت به زانو درخواهد آمد.
بازیگران این جنگ نیز سرنوشتی مشابه گذشتگان خواهند داشت؛ همان اشتباهی را تکرار میکنند که متجاوزان تاریخ مرتکب شدند و ناگزیر خواهند شد از این جسارت نابخردانه دست بکشند و ایران را به اهلش بسپارند.
تاریخی که بارها گواهی داده و ثابت کرده است این سرزمین، متعلق به مردمانی است که با ریشههای عمیق فرهنگی خود، همچون حلقههای زنجیری به هم پیوستهاند و این جغرافیا را چنان در بر گرفتهاند که هیچ متجاوزی نتواند حتی تکهای از آن را از آنِ خود کند.