عصر ایران؛ شیرو ستمدیده - اگر انقلاب فرانسه یک صدا داشت،آن صدا متعلق به ژرژ دانتون بود. او نه مثل روبسپیر زاهد و منضبط بود، نه مثل مارا قلمی زهرآگین داشت. دانتون تجسم قدرت فیزیکی، لذتجویی و ارادۀ تودهها بود. او مردی بود که با سخنرانیهایآتشیناش پاریس رات به لرزه درمیآورد و با یک جملۀ مشهور، سرنوشت جنگ را تغییر داد: «برای شکست دادن دشمنان، ما به جسارت، باز هم جسارت و همیشه جسارت نیاز داریم.»
از تحصیل حقوق تا تسخیر خیابان: وکیلی که انقلابی شد
دانتون در سال 1759 در آرسی-سور-اوب متولد شد. او در کودکی به علت برخورد با حیوانات مزرعه، از جمله یک گاو نر، صورتش به شدت آسیب دید و زخمی شد که اتفاقا تا پایان عمر چهره او را خشن و باابهت نشان میداد. در پاریس حقوق و وکیل شد، اما با آغاز جرقههای انقلاب فرانسه در سال 1789، ردای وکالت را درآورد و به صف مقدم مبارزه پیوست. دانتون با تاسیس کلوب «کوردلیه»، به صدای مردم کوچه و بازار تبدیل شد.
دانتون نقشی کلیدی در وقایع 10 اوت 1792 داشت؛ روزی که تودههای مردم به کاخ توئیلری هجوم بردند و عملا طومار سلطنت را در هم پیچیدند. او سپس به عنوان وزیر دادگستری منصوب شد. در حالی که ارتشهای امپراتوریهای سلطنتی پروس و اتریش به مرز فرانسه رسیده بودند و ترس بر پاریس حاکم بود، سخنرانیهای حماسی دانتون مردم را به جبههها فرستاد و مانع از فروپاشی انقلاب و جمهوری نوپای فرانسه شد. او در آن ایام بحرانی، مرد شماره یک انقلاب فرانسه بود.
دوران ترور و پارادوکس دانتون
یکی از تاریکترین نقاط زندگی دانتون، نقش او در برپایی «دادگاه انقلابی» است؛ دادگاهی که بعدها گریبان خودش را هم گرفت. او برای کنترل خشم مردم و جلوگیری از کشتارهای خودسرانه، معتقد بود «دولت باید خود ترور را سازماندهی کند تا مردم دست به خونریزی نزنند.» با این حال، او هرگز مثل روبسپیر یک ایدئولوگ متعصب نبود. دانتون عاشق زندگی، پول و لذت بود و همین ویژگیها او را در معرض اتهام فساد مالی قرار میداد.
پس از مدتی، دانتون که از خونریزیهای بیپایان خسته شده بود، شروع به مخالفت با ادامۀ «سیاست ترور» یا «عصر وحشت» (به رهبری روبسپیر) کرد. او معتقد شده بود اکنون زمان صلح و استقرار قانون است، نه اعدامهای روزمره و بیپایان. این دیدگاه او را در مقابل «روبسپیر فسادناپذیر» قرار داد. روبسپیر بر این رأی بود که انقلاب هنوز کامل نشده و هر گونه عقبنشینی از مشی انقلابی، خیانت است. پس جنگ میان «عاطفه» (دانتون) و «تقوا» روبسپیر آغاز شد.
سقوط یک غول
در مارس 1794 دانتون به همراه یارانش بازداشت شد. اتهام او خیانت به انقلاب و فساد مالی بود. در دادگاه، صدای رعدآسای او چنان طنینانداز بود که قضات و هیأت حاکمه میترسیدند دفاعیات دانتون مردم را علیه دادگاه بشوراند. به همین دلیل حق دفاع را از او گرفتند. او در دادگاه با غرور فریاد زد: «نام من در تاریخ خواهد ماند، اما خانۀ من به زودی به هیچستان بدل خواهد شد!»
در 5 آوریل 1794، دانتون را به سمت گیوتین بردند. او در آخرین لحظات زندگیاش، وقتی از کنار خانۀ روبسپیر میگذشت، فریاد زد: «روبسپیر، تو هم به دنبال من خواهی آمد!» او در لحظۀ اعدام به جلاد گفت: «سرم را به مردم نشان بده؛ ارزشش را دارد!» و به این ترتیب، زندگی مردی که به انقلاب جان داده بود، در سن 35 سالگی با تیغۀ گیوتین به پایان رسید.
دانتون شخصیتی بود که برای آزادی جنگید و در خون غلتید. او برخلاف بسیاری از انقلابیون، اهل «زندگی» بود و به همین دلیل سیمای انسانی در او برجستهتر از روبسپیر یا فردی مثل لنین است. تاریخنگاران او را ناجی انقلاب فرانسه در برابر تهاجم خارجی میدانند، اما سایۀ ترور همواره بر نام او سنگینی میکند.