عصر ایران؛ احمد فرتاش - اگر سیاست کییر استارمر نخستوزیر بریتانیا در قبال جنگ آمریکا علیه ایران را با سیاست تونی بلر در قبال جنگ آمریکا علیه عراق مقایسه کنیم، تفاوت قابل توجهی بین این دو دولتمرد چپگرای بریتانیایی میبینیم. تونی بلر هم مثل استارمر رهبر حزب کارگر بریتانیا بود و قاعدتا به عنوان یک سیاستمدار چپگرا، نباید دنبال جرج بوش راستگرا راه میافتاد و در جنگ عراق چنان عمل میکرد که مطبوعات بریتانیا به او لقب «دُم سگ بوش» عطا کنند.
وقتی یک ابرقدرت امپریالیستی به یک کشور آسیایی حملۀ نظامی میکند، منطق سیاستورزیِ چپگرایانه، همسویی با چنین تهاجمی را ایجاب نمیکند. اما بلر به عنوان رهبر حزب کارگر بریتانیا در سال 2003 به گونهای در کنار جرج بوش ایستاد که انگار مارگارت تاچر، که رهبر حزب محافظهکار بریتانیا بود، مجددا به مقام نخستوزیری بریتانیا رسیده است.
اما فراتر از همسویی غریب رهبر حزب کارگر بریتانیا (بلر) با رئیسجمهورِ نئومحافظهکار آمریکا (بوش) در جنگ علیه عراق، به نظر میرسد که در 23 سال گذشته، بویژه پس از جنگ اوکراین، اهمیت عنصر «استقلال سیاسی» نیز در بین کشورهای اروپایی و بریتانیا افزایش یافته است؛ افزایشی که تا حد زیادی محصول عملکرد خود ترامپ در دورۀ اول و نیز در دورۀ فعلی ریاستجمهوریاش بوده.
بلر در سال 2003 نماد همان سیاستمداری بود که برای حفظ «رابطۀ ویژه با واشنگتن»، عملا استقلال بریتانیا در مسئلۀ جنگ با عراق را قربانی کرد. گزارشهای گوناگون بعدها نشان دادند که جنگ با عراق نه آخرین راهحل بود، نه بر پایۀ ارزیابی قابل اتکایی از تهدید بنا شده بود، و به با توجه به پیامدهای پس از جنگ آغاز شده بود.
بلر با اطمینان بیش از اندازه، پشت سر دولت بوش ایستاد و بریتانیا را وارد جنگی کرد که هزینهاش برای عراق، منطقه و اعتبار لندن بسیار سنگین بود. در همان زمان ژاک شیراک رئیسجمهور فرانسه و گرهارد شرودر صدراعظم آلمان، که هیچ کدام در رأس یک حزب کارگری نبودند، حاضر نشدند به دعوت جرج بوش لبیک بگویند و در حمله به عراق مشارکت کنند. اما بلر با تبعیت از بوش، نه تنها استقلال سیاسی بریتانیا را مخدوش کرد، بلکه لکۀ ننگی در تاریخ «چپگراییِ انگلیسی» بر جای نهاد.
استارمر اما دست کم در برخورد با جنگ آمریکا علیه ایران، محتاطتر و مستقلتر از بلر ظاهر شده است. او گفته است «این جنگ، جنگِ ما نیست و بریتانیا درگیر جنگ نخواهد شد.» همچنین بنا بر گزارشها، در برابر فشار واشنگتن برای همراهی کامل یا استفادۀ بیقیدوشرط از ظرفیتهای نظامی بریتانیا، مقاومت کرده است.
در واقع استارمر، برخلاف بلر، نمیخواهد هزینۀ سیاسیِ یک همراهیِ بیچونوچرا با آمریکا را بپردازد؛ بویژه در شرایطی که افکار عمومی بریتانیا نیز نسبت به جنگهای خاورمیانه حساستر شده و تجربۀ عراق هنوز مثل یک زخم باز در حافظۀ سیاسی مردم بریتانیا باقی مانده است.
دلایل تفاوت سیاست استارمر و بلر در قبال یک «جنگِ خاورمیانهای»، چند لایه دارد. نخست، چنانکه اشاره شد، تجربۀ جنگ عراق است. جنگ 2003 برای سیاست بریتانیا، یک تراژدی تاریخی بود؛ چراکه از همان زمان روشن شد که پیروی مطلق از واشنگتن میتواند هم مشروعیت اخلاقی دولت بریتانیا را فرسوده کند و هم کشور را وارد بحرانهای طولانیمدت کند. امروز هر نخستوزیری در لندن میداند که «بلر شدن» در سیاست خارجی، هزینهای سنگین دارد.
دوم اینکه، شرایط داخلی بریتانیا نیز طی دو دهۀ اخیر تغییر کرده است. استارمر در فضایی حکومت میکند که بسیاری از مردم و حتی بخشی از نخبگان سیاسی در بریتانیا، نسبت به مداخلۀ نظامی در خاورمیانه بدبینتر از قبل شدهاند. او برخلاف بلر، با یک دستور کار سیاسی متفاوت روبرو است؛ نه در اوج یک ائتلاف جنگی پس از 11 سپتامبر، بلکه در دورهای که احتیاط و مدیریت هزینه برایش مهمتر از «نمایش وفاداری به واشنگتن» است.
سوم اینکه، خود استارمر هم سیاستمداری از جنس بلر نیست. تونی بلر به قدرت نرم شخصی و نقش تاریخیاش در شکلدادن به اجماع در خصوص ورود به جنگ متکی بود اما استارمر بیشتر یک سیاستمدار حسابگر و کمریسک است که ترجیح میدهد در بحرانها از درگیری مستقیم سیاسی دور بماند. او شاید از نظر استراتژیک کاملا ضدجنگ نباشد،، اما بوضوح میداند که ورود به یک ماجراجویی نظامی تازه میتواند موقعیت دولتش را تضعیف کند. به همین دلیل موضع او در قبال جنگ آمریکا علیه ایران، بیشتر شبیه «مشارکت محدود همراه با احتیاط» است تا «همراهی کامل و هیجانزده».
با این حال نباید این تفاوت را بیش از اندازه رمانتیک کرد. استارمر ضد امپریالیست نیست و بریتانیا هم هنوز بخشی از معماری امنیتی غرب است. یعنی استقلال سیاسی استارمر نسبی است، نه مطلق. او ممکن است از ورود مستقیم به جنگ گسترده پرهیز کند اما همچنان در سطح اطلاعاتی، دیپلماتیک یا لجستیکی در کنار آمریکا و متحدانش بماند. بنابراین تفاوت او با بلر را باید در «درجۀ تبعیت» دید، نه در «ماهیت کامل سیاست خارجی».
نهایتا باید گفت که بلر نمایندۀ دوران تبعیت پرهزینۀ بریتانیا از واشنگتن بود، اما استارمر نمایندۀ دوران احتیاط، محاسبه و فاصلهگذاری محدود با واشنگتن است. بلر به جنگ با عراق خوشامد گفت و اعتبار سیاسی بینالمللی بریتانیا را تا حد زیادی به باد داد، اما استارمر فعلا میکوشد از تکرار آن خطا پرهیز کند. اگر بخواهیم کمی طنز را چاشنی کلام و کلمات کنیم، باید گفت بلر با شوق سوار شد و با سر به دره رفت، استارمر فعلا کنار جاده ایستاده و دارد نقشه را دوباره نگاه میکند تا نه راهیِ دره شود نه کسی به او بگوید دُم سگ ترامپ!