عصر ایران - پادکست «The David Frum Show» یکی از برنامههای تحلیلی مجله آتلانتیک است که توسط دیوید فروم تحلیلگر سیاسی و نویسنده باسابقه، اجرا میشود. این پادکست به بررسی سیاست خارجی، تحولات ژئوپلیتیک و روندهای فکری در آمریکا میپردازد. فروم که سابقه حضور در کاخ سفید و همکاری با جریانهای محافظهکار را دارد، در این برنامه معمولاً با روزنامهنگاران و پژوهشگران گفتوگو میکند. فروم نویسنده متن های ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش است. در این قسمت، او با گریم وودز سردبیر مجله آتلانتیک در مورد تحولات منطقه و علی الخصوص جنگ آمریکا و اسرائیل بر علیه ایران گفت و گو کرده است. در ادامه خلاصه مهمترین صحبت های این دو در این پادکست را با هم میخوانیم.
با گذشت یک ماه از آغاز درگیری میان آمریکا و ایران، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکند، شکاف میان «موفقیتهای نظامی» و «ناکامی سیاسی» است. به گفته دیوید فروم، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی توانستهاند ضرباتی به زیرساختهای نظامی و اقتصادی ایران وارد کنند. با این حال، نشانههای میدانی و اقتصادی حاکی از آن است که روند کلی جنگ به نفع واشنگتن پیش نمیرود.
یکی از مهمترین دلایل این وضعیت، ماهیت مبهم و محدود اطلاعاتی جنگ است. برخلاف جنگهای مدرن که با تصاویر و دادههای فراوان همراهاند، این درگیری از این نوع نیست و داده های واقعی آن به طور واضح از سوی واشنگتن اعلام نمیشود. در نتیجه، افکار عمومی نه تصویر روشنی از میدان جنگ دارد و نه درک دقیقی از میزان موفقیت یا شکست طرفین. این خلأ اطلاعاتی، خود به عاملی برای تضعیف موقعیت سیاسی آمریکا تبدیل شده است.
فروم در ادامه به اشتباهات دولت ترامپ در این جنگ پرداخت. به عقیده او دولت ترامپ برای مردم آمریکا این مسئله را شفاف نکرده است که چرا باید با ایران وارد جنگ شوند و اصلا چرا این جنگ در این زمان رخ داد و هدف آن در این جنگ هم برای مردم آمریکا شفاف نکرده است.
در مقابل ایران توانسته از نقطهضعف اصلی آمریکا یعنی حساسیت بالا نسبت به فشار اقتصادی بهره برداری کند. به گفته فروم، اظهارنظرهای مکرر ترامپ درباره بازار انرژی، این پیام را به تهران منتقل کرده که افزایش قیمت نفت میتواند بهسرعت به یک اهرم فشار مؤثر تبدیل شود. در نتیجه، ایران با تمرکز بر اختلال در بازار انرژی، توانسته فشار بیشتری نسبت به حملات نظامی مستقیم وارد کند.
گزارشهای گریم وود از تنگه هرمز نیز این واقعیت را تأیید میکند. او توصیف میکند که با وجود قرار گرفتن این تنگه در مرکز بحران جهانی، فضای آن بهطرز عجیبی آرام بوده است. کاهش تردد نفتکشها، آبهای ساکت و نبود نشانههای ظاهری جنگ، تصویری متناقض با اهمیت استراتژیک منطقه ایجاد کرده است. اما همین آرامش ظاهری در واقع نشانهای از اختلال عمیق در جریان انرژی جهان است.
یکی از نکات کلیدی در تحلیل وود، مفهوم «تخریب متقابل انرژی» است. ایران نشان داده که توانایی هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی نفتی در کشورهای خلیج فارس را دارد. حمله به چنین اهدافی میتواند پیامدهایی داشته باشد که سالها ادامه یابد و اقتصاد جهانی را دچار شوک کند. با این حال، تهران تاکنون از این ظرفیت بهطور کامل استفاده نکرده است. دلیل این خویشتنداری را باید در نوعی بازدارندگی پیچیده جستوجو کرد: حمله گسترده به زیرساختها، نهتنها به رقبای منطقهای، بلکه به شرکای اقتصادی ایران مانند چین نیز آسیب میزند.
در این میان، وضعیت صادرات نفت ایران نیز قابلتوجه است. برخلاف انتظار، نهتنها صادرات نفت کاهش نیافته، بلکه با افزایش قیمتها، درآمد ایران بیشتر شده است. این موضوع نشان میدهد که استراتژی آمریکا در ایجاد فشار اقتصادی، دستکم در کوتاهمدت، نتیجه معکوس داده است.
از منظر سیاسی، ضعف در «روایتسازی» یکی از جدیترین مشکلات واشنگتن است. نبود توضیح روشن درباره اهداف جنگ، موجب کاهش اعتماد عمومی و افزایش آسیبپذیری در برابر روایتهای رقیب شده است. حتی در داخل آمریکا، بخشی از افکار عمومی نسبت به اطلاعات رسمی تردید دارد و این مسئله کار را برای مدیریت جنگ دشوارتر میکند.
در نهایت، این جنگ بیش از آنکه یک نبرد نظامی کلاسیک باشد، به میدان رقابت در حوزه اقتصاد و ادراک عمومی تبدیل شده است. ایران با استفاده از ابزارهای نامتقارن، توانسته توازن را تا حدی به نفع خود تغییر دهد، در حالی که آمریکا با وجود قدرت نظامی خود، هنوز نتوانسته یک راهبرد سیاسی منسجم برای پایان این بحران ارائه کند.