صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۵۳۷۱۸
تاریخ انتشار: ۱۰:۰۹ - ۱۸ فروردين ۱۴۰۵ - 07 April 2026

آیا چین می‌تواند جنگ را متوقف کند؟

پکن می‌تواند فضای تنفس دیپلماتیک ایجاد کند و اجازه ندهد بحران به جنگی فراگیر تبدیل شود. و در سیاست بین‌الملل، همین هم نقش کمی نیست؛ چون گاهی مهم‌ترین هنر یک قدرت بزرگ این است که نگذارد لهیب جنگ، اگر هم خاموش نمی‌شود، دست کم چنان زبانه نکشد که بسیاری از کشورهای درگیر جنگ را از لبۀ پرتگاه به اعماق مغاک پرت کند.     
عصر ایران؛ نورا جمالی - آیا چین می‌تواند جنگ ایران و آمریکا را متوقف کند؟ پاسخ دقیق به این پرسش، احتمالا این است که چین می‌تواند در مهار جنگ نقش مهمی داشته باشد، اما بعید است به تنهایی قادر باشد آن را پایان دهد. پکن در این ماجرا نه یک تماشاگر خنثی است و نه یک بازیگر آماده برای مداخلۀ مستقیم؛ بلکه قدرتی است که می‌خواهد بحران را کنترل کند، بی‌آنکه خود را درگیر هزینه‌های یک رویارویی آشکار با آمریکا کند. همین موقعیت، نقش چین را در مهار جنگ ایران و آمریکا، از یکسو مهم می‌کند و از سوی دیگر محدود. 
 
چین در سطح رسمی بارها با استفاده از زور علیه ایران مخالفت کرده و بر راه‌حل دیپلماتیک تاکید نموده است. مقام‌های چینی در مواضع علنی خود هشدار داده‌اند که تشدید تنش، فقط منطقه را بی‌ثبات‌تر می‌کند و راه را برای یک بحران بزرگ‌تر باز می‌گذارد. این موضع برای ایران اهمیت دارد چون چین یکی از معدود قدرت‌های بزرگی است که هم در شورای امنیت سازمان ملل متحد وزن دارد و هم رابطه‌ای راهبردی را با تهران حفظ کرده است. در جهانی که بسیاری از بازیگران سیاسی یا آشکار جانب فشار بر ایران را می‌گیرند یا به سادگی سکوت می‌کنند، همین پافشاری چین بر موضع «مذاکره به جای جنگ» اهمیت دارد و واجد ارزش سیاسی است.
 
اما چرا با وجود وزن بالای چین در شورای امنیت سازمان ملل متحد، باز هم نمی‌توان از چین به عنوان عامل نهایی پایان جنگ آمریکا علیه ایران نام برد؟ چون منطق رفتار پکن با منطق «میانجیِ مداخله‌گر» فرق دارد. چین بیش از آنکه بخواهد برای حل بحران هزینۀ سیاسی بپردازد، می‌خواهد از گسترش آن جلوگیری کند. انگیزۀ اصلی پکن، ثبات منطقه‌ای و حفظ جریان انرژی، تجارت و توازن ژئوپلتیک است.
 
 اگر جنگ ایران و آمریکا از کنترل خارج شود، ضربه‌هایی اساسی‌تر به اقتصاد جهانی، بازار انرژی و امنیت راه‌های تجاری وارد می‌شود؛ و چین دقیقا از همین نقاط آسیب می‌بیند. بنابراین برای پکن، مهار جنگ یک نیاز راهبردی است، نه صرفا یک موضع اخلاقی. با این حال «نیاز» با «توانایی» یکی نیست.
 
مشکل این‌جاست که چین ابزار لازم برای تحمیل «توقف فوری جنگ» به طرفین جنگ را ندارد. پکن می‌تواند در مجامع بین‌المللی با جنگ مخالفت کند، از قطعنامه‌های تنش‌زا فاصله بگیرد، کانال‌های دیپلماتیک را باز نگه دارد و از نفوذ اقتصادی خود برای کاهش فشار استفاده کند؛ اما هیچ یک از این اقدامات نمی‌تواند جایگزین «تصمیم سیاسی واشنگتن یا تهران» شود.
 
اگر آمریکا بر ادامۀ فشار نظامی یا تشدید درگیری اصرار داشته باشد، یا اگر کار نبرد به جایی برسد که منطق انتقام و بازدارندگی بر هر گفت‌وگویی غلبه کند، نقش چین به طور طبیعی محدود می‌شود. به بیان ساده‌تر، چین می‌تواند مانع شتاب‌گرفتن ماشین جنگ شود، اما فرمان و ترمز این ماشین را در اختیار ندارد. 
 
از این منظر، چین برای ایران یک بازیگر قابل توجه و تا حدی امیدبخش است، اما نه یک تضمین. بی‌تفاوت نبودن پکن به این جنگ، شاید بتواند هزینۀ جنگ را بالا ببرد، از انزوای کامل ایران جلوگیری کند و به باز ماندن پنجرۀ دیپلماسی کمک کند، اما تضمین نمی‌کند که بحران حتما مهار می‌شود. اگر قرار باشد جنگ به طور واقعی متوقف شود، این توقف باید از دل تغییر محاسبات در واشنگتن، تهران و دیگر بازیگران اثرگذار منطقه‌ای بیرون بیاید. چین می‌تواند این تغییر را تسهیل کند، اما به ندرت می‌تواند به جای دیگران آن را رقم بزند.
 
پس جمع‌بندی منصفانه این است: چین می‌تواند یکی از مهم‌ترین عوامل بازدارنده در برابر گسترش جنگ باشد، اما نه پایان‌دهندۀ قطعی آن. در بهترین حالت، پکن می‌تواند فضای تنفس دیپلماتیک ایجاد کند و اجازه ندهد بحران به جنگی فراگیر تبدیل شود. و در سیاست بین‌الملل، همین هم نقش کمی نیست؛ چون گاهی مهم‌ترین هنر یک قدرت بزرگ این است که نگذارد لهیب جنگ، اگر هم خاموش نمی‌شود، دست کم چنان زبانه نکشد که بسیاری از کشورهای درگیر جنگ را از لبۀ پرتگاه به اعماق مغاک پرت کند.     

 

ارسال به تلگرام