عصر ایران؛ مهرداد خدیر- اگر همین حالا و در صبح سه شنبه 18 فروردین 1405 جنگ، پایان یابد بی هیچ تردید و مجامله کاری کارستان انجام شده و میتوانند از این سرمایۀ بزرگ بعدتر بیشتر بهره برند.
دو روز دیگر چهلمین روز شهادت آیتالله خامنهای است و برگزاری مراسم تشییع با حضور قشرهای مختلف - و حتی منتقدانی که تحت تأثیر ابتکارات و شجاعتهای این نزدیک 40 روز قرار گرفتهاند- یک نمایش عمومی در رد مدعاهای ترامپ است که دیشب در مصاحبۀ خود حاضر نشدن مردم در خیابانها را به خاطر مسلح نبودن آنان دانست و ادعا کرد مردم از شنیدن صداهای بمبها خوشحال میشوند و از این حیث لازم است او با تصویر واقعیتر و انبوهتر مردمان آشنا شود و اقلیت ناچیز دوست دار جنگ و تجاوز را همۀ مردم نپندارد و از این توهم به در آید.
اتفاقا اکنون ایرانیان بیش از پیش قدر داشتههای خود را می دانند و امید میرود ساختار سیاسی هم بعد از آرامش و عادی شدن امور با برگزاری انتخابات غیر استصوابی یا کمتر استصوابی و افزایش اختیارات دولت و رییس جمهوری نیاز به حضور در خیابان برای اعلام نظر را منتفی کند.
حتی اگر خدای ناکرده ترامپ بعد از اتمام ضرب الاجل دست به کار احمقانۀ دیگری هم بزند باز ازفراتر از انتظار بودن مواجهه در این نزدیک 40 روز نمیکاهد ولی اگر همین حالا جنگ تمام شود همین که به جای آتشبس، مخاصمه تمام شده باز موفقیت است.
تصور ترامپ این بود که با آنچه در همان دقایق اولیه صبح 9 اسفند 1404 انجام داد کار تمام میشود ولی ترور رییس سازمان اطلاعات سپاه هم انجام شد و ساختار فرونپاشیده چون از ابتدا به خطا تصور میکردند و نه درک درستی از ساختار لایه لایه با توان جای گزینی داشتند و نه با فرهنگ شیعی در تکریم "شهادت" آشنا بودند و تلقی شان از "شهادت" تنها عملیات انتحاری بود.
مخالفین برانداز حتی اگر در اکثریت باشند مادام که در صحنه نیستند از پس اقلیت وفادار برنمیآیند و این تازه در حالی است که پای موجودیت ایران که به میان آمد اکثریت خواهان بقای این سرزمین شدند. چرا اکثریت؟ بگو همه منهای جمعی سرشار از کینه که اگرچه مثل تاج زاده 10 سال به حبس نیفتاده بودند اما به خاطر آن که ناچار از رفتن از ایران شده بودند یا خود چنین خواستند خشم و کین را به جانب سرزمین خود گرفتند و البته که اکثریت را باید راضی کرد منتها آن اکثریت هم در ابتدا امنیت و موجودیت سرزمینی و تمامیت ارضی و صنایع مادر می خواهد بعد موارد دیگر.
یک لحظه خود را از هر قضاوتی تهی و عاری کنیم و به این واقعیتها بیندیشیم که از آغاز جنگی چنین مهیب هیچ مقام ایرانی نگریخته و پناهنده نشده (اگرچه دوستی دربارۀ این گزاره به طنز گفت: بگو منهای افشین پیروانی از سرپرستی باشگاه فوتبال و گفتم: اولا او مقام نیست و ثانیا به آمریکا رفته مانند سابق که میرفته و آمریکا برای عدهای از ما بهتران مثل شمال است برای ما! و تازه برکنار نشده معلق شده.)
جدای رهبری و رده اول فرماندهان هنوز در شوک ترور دکتر علی لاریجانی و دکتر کمال خرازی دو دیپلمات برجستهایم ولی دستدرکاران به سرعت خود را بازیافتند و اینها اتفاقات کم و کوچکی نیست و قطعا در تغییر نگاه ترامپ تأثیر داشته ولو اذعان نکند یا حتی دست به کار جنون آمیزی بزند که نباید در محاسبات منظور نشود.
از مصاحبه دوشنبه شب به وقت تهران ترامپ جدای اصرار بر ضرب الاجل بامداد چهارشنبه برای توافق چنین بر می آمد که شیفته مدل ونزوئلاست و از آن به عنوان نمونه خوب یاد کرد و عراق دوران بوش پسر را الگوی بد می داند. اولی به خاطر حفظ ساختار و همکاری بعدی با آمریکا و دومی به سبب اقدام پل برمر در نابودی ارتش و پلیس و سوق دادن آنان به تشکیل داعش و می شد فهمید به دنبال مدل ونزوئلاست و هنوز نیافته اگرچه دل خوش دارد به این که رژیم دیگری بر سر کار است! چرا؟ چون لایه های قبلی ترور شده اند.
(اشارات مکرر در انتقاد از اوباما با طعنه به نام میانی او – حسین- هم نشان داد برجام چه شاهکاری بوده و او چه کینه ای از مسلمانان دارد).
ادعای تغییر رژیم ایران را هم که پیش تر وزیر جنگ به کار برده بود تکرار کرد اما کیست که نداند که دنبال چه بوده و فراموش نکنیم تا همین جا اصل اتفاقی که میخواستند رقم نخورده و هم نظام سیاسی پابرجاست و هم چرخ امور میچرخد هر چند آسیب به صنایع مادر- فولاد و پتروشیمی- جدی است و دریغ است اگر به صنعت برق هم لطمه وارد شود.
پایان جنگ در همین مرحله اهداف ترامپ را محقق نکرده و جای خوش حالی است که به جای آرمانگراییهایی از جنس آنچه بعد از بازپس گیری خرمشهر در سال 1361 شاهد بودیم صداهای واقع گرایانه میشنویم.
به بیان روشن تر آنچه از زبان برخی مداحان و البته به قصد شورافکنی و تهییج در میدانها شنیده می شود - که در جای خود نقش مهمی در این نزدیک 40 روز داشته موضع رسمی نیست بلکه آنچه به عنوان موضع رسمی و قطعا بعد از بررسی در شورای عالی امنیت ملی و شورای دفاع ، آن هم در غیاب شمخانی و لاریجانی و فرماندهان، نهایی شده با عقلانیت و واقعگرایی شناخته میشود وگرنه جز انتقام و تقاضای بازنگشتن مالک از خیمه نباید میشنیدیم اما آنها که جان خود را فدا کرده اند و حتی کار به دستانی که در این هنگامه مسؤولیت پذیرفتهاند بر احساسات خود مهار زدهاند و صداهای متعدد و پراکنده هم نمیشنویم و بخش هیجانیتر چنانچه در چارچوب باشد اقتضای کار است و در خدمت هدفی بالاتر که نجات ایران از مهلکه است.
ایران باید بماند و می ماند با سلاح و تدبیر و خوشا که هم سلاح ، جامۀ تدبیر پوشیده و هم تدبیر با واقع گرایی و زمین نسبت دارد.
اگر توان هستهای برای خیلی از مردم ملموس نبود یا آن را تحت تأثیر تبلیغات مخالفین برای ساخت بمب میدانستند و زبان علمی گزارشهای صدا وسیما دربارۀ فواید پزشکی یا استفاده در صنعت برق نمیتوانست همه را توجیه کند حالا انگار تنگه هرمز را دوباره کشف کردهایم یا تازه فهمیدهایم ساخت مرتفع ترین پل خاورمیانه که آماج طمع قرار گرفت یعنی چه.
گیرم که مدتی غنیسازی به تأخیر افتد. تنگۀ هرمز و کنترل و احتمالا کسب درآمد از آن کاملا زمینی و غیر انتزاعی و ملموس است و همان حس کانال سوئز و تنگه بسفر و دانلدان را شاید به ایرانیان بدهد.
وقتی هدف دشمن این باشد که نباشی، بودن تو یعنی پیروزی و با این نگاه تهدیدات ترامپ به حذف و نابودی امتیاز دادن های احتمالی یا تأخیر انداختن را حیثیتی نمیکند.
دو نکته دیگر در مصاحبه ترامپ هم برای ایران فرصت ایجاد کرده. اولی انتقاد از ژاپن و کره و استرالیا و حتی ناتو که همراهی نکردند و دیگری تشکر از کشورهای منطقه و همین دومی یعنی باید مسؤولیت بپذیرند.
روزگاری یک چهرۀ سیاسی گفته بود از ایران باید دفاع کرد چه به نام چه به ننگ و از ایرانشهریها انتقاد میشد تکرار و تبلیغ این شعار ترویج نوعی فاشیسم است و می توان ننگ آن را غیر اخلاقی دانست.
اکنون میتوان به جای ننگ، جنگ نشاند. همان کاری است که انجام شده و ادامه دارد و به جای آن یکی دیگر هر واژهای بی نگرانی از سرخوردگی به خاطر آنچه در نقطه مقابل جنگ تصور میشود.