عظیم محمودآبادی*
داستان مبهم و پرحاشیه آتشبس دیشب، من را به یاد آموزهای از فردوسی حکیم در شاهکارش انداخت که مرور آن خالی از فایده نیست.
نگارنده این سطور معتقد است دنیا با همه تحولات بزرگ و غیر قابل تصوری که در طول قرون متمادی داشته و دارد اما هسته اصلی این جهان و ذات انسان کماکان یکی است و لذا آموزههای بزرگانی چون فردوسی، مولانا، حافظ و ... تاریخ انقضا ندارد و همچنان آموختنی است.
پس از درگذشت زَوطهماسب پادشاه ایران و تلاطمهای ناشی از خلاء قدرت، تورانیان هوس حمله به ایران میکنند. زال با دیدن این خطر فرزند خود رستم را به البرزکوه میفرستد تا کیقباد را بیاورد و بر تخت سلطنت بنشاند.
با رسیدن کیقباد به اصطخر، پادشاهی ایران مجددا سامانی میگیرد و آماده مهار دشمن میشود. همین که مساله خلاء قدرت حل و تکلیف پادشاهی آن روشن میشود، کیقباد با سپاهی از رزمآوران ایران، روانه جنگ با لشکر تورانیان میشود.
رستم به سرعت فرمانده سپاه دشمن(افراسیاب) راشناسایی میکند و دفعتا برای از پای درآوردنش خیز بر میدارد: «چو رستم وُرا دید بفشرد ران / به گردن برآورد گرز گران / چو تنگ اندرآورد با وی زمین / فرو کرد گرز گران را به زین».
رستم با نخستین حمله، کمربند افراسیاب را میگیرد و وی را از اسب به زیر میکشد اما در میانه کار، کمبربند افراسیاب پاره میشود و فرصتی مییابد تا از چنگ رستم بگریزد. هرچند افرسیاب از معرکه جان سالم به در برد اما لشگر تورانیان با هزینهای گزاف و یکهزار و یکصد و شصت کشته فرار را به قرار ترجیح میدهند.
باری تورانیان از آنجا با سپاهی درهمشکسته تا جیحون عقب نشینی کردند و راه بازگشت به سرزمین خود را پیش گرفتند.همین که تورانیان به میدان پشت کردند و از خطر جستند، افراسیاب فرصت آن را پیدا کرد که تصمیم پدرش پشنگ در مورد حمله به ایران را به چالش بکشد و با زبانی گشاده، سیاست وی را در این باره نقد کند.
ضمنا افراسیاب به پشنگ این نکته را نیز یادآور شد که با مرگ یا کشته شدن یک پادشاه لزوما اتفاق خاصی نخواهد افتاد چراکه خیلی زود پادشاهی دیگر جای وی را خواهد گرفت: «یکی کم شود دیگر آید بجای / جهان را نمانند بیکدخدای».
لذا افراسیاب به پدرش میگوید چارهای جز عقبنشینی کامل و تقاضای آتشبس نداریم:«جز از آشتی جستنش رای نیست / که با او سپاه ترا پای نیست».
گزارش افراسیاب نهایتا توانست به تردیدهای پشنگ برای ادامه جنگ پایان دهد.سلطان توران سعی کرد نامهای با آب و تاب تهیه کند تا بتواند پادشاهی ایران را نسبت به توقف جنگ راضی کند.
پشنگ به کیقاد نوشت بیا آب رفته را به جوی باز گردانیم و هر یک از ما به مرزهای خودمان برگردیم. پس بیایید صلحی کنیم و از کینهها بگذریم: «ببخشیم و زان پس نجوییم کین / که چندین بلا خود نیرزد زمین».
پشنگ میگوید ما به پشت رود جیحون باز میگردیم و از این رود جز با سلام و صلوات به سمت مرزهای یکدیگر حرکت نکنیم: «کس از ما نبیند جیحون به خواب / وُز ایران نیایند از این روی آب / مگر با درود و نوید و پیام / دو کشور شود زین سخن شادکام».
کیقباد نامه را خواند و در پاسخ به وی گفت از آغاز هم ما ایرانیان نبودیم که این جنگ را آغاز کردیم بلکه شما تخم نفرت را کاشتید: «چنین داد پاسخ که دانی درست / که از ما نبد پیشدستی نخست».
او میگوید حال اگر پشیمان شدهاید، من با درخواست آتشبس موافقت میکنم.اما تصمیم کیقباد پادشاه ایران با مخالفت جدی سردار او در میدان – رستم دستان - مواجه میشود.
رستم به پادشاه تذکار میدهد که دشمن از روی سلم و سلام نیست که راه آشتی میجوید بلکه آنها سودای تصرف ایران را داشتند اما سهمگین بودن ضربهای که از وی خوردهاند به مسیر صلح و صلاحشان سوق داده. لذا در وسط معرکه و میانه جنگ، موافقت سریع با تقاضای صلح چندان پسندیده نیست: «بدو گفت رستم که ای شهریار / مجوی آشتی در گه کارزار / نبد آشتی هیچ در خوردشان / بدین روزگار گرز من آوردشان».
رستم به کیقباد گفت اگر تورانیان تقاضای آتشبس کردهاند جز به خاطر ضرباتی نیست که از گرز من خوردهاند.
امروز نیز بعد از هزاران سال شاهد تکرار این تجربه هستیم. به نظر میرسد صلابت شهید تنگسیری در تنگتر کردن تنگه و تیرهای پرصلابت «سیدمجید نقطهزن»، با ارتش آمریکا و اشغالگران صهیونی همان کاری را کرده که گرز رستم با افراسیاب و تورانیان کرده بود.پس برای آتشبس و اعلام پیروزی نه باید عجله کرد و نه ذوقزده شد! بلکه باید منتظر ماند تا زمانی که دشمن تقاضای آتشبس را با صدای بلند و غیر قابل انکار فریاد بزند.
روزنامه نگار*