عصر ایران؛ علی ورامینی*- فارغ از اینکه آتشبس موقت میان ایران و آمریکا به کدام سو میرود و مذاکرات امروز دو طرف در اسلام آباد به کدام نتیجه می انجامد، اکنون که دستکم برای چند روز سایه جنگ دور شده، فرصت مناسبی است برای نگاهی به آنچه در این چهل روز گذشت و حتی پیشتر از آن و البته طرح چند پرسش.
چون، بد نیست طرفداران رضا پهلوی، بهعنوان پرسروصداترین و مدعی ترین کنشگران این کارزار، چند پرسش را با او در میان گذارند. طبیعی است این پرسشها، فارغ از پاسخ و نتیجه، به کار آن دسته از طرفداران پهلوی میآید که دغدغه حقیقت دارند، نه رابطهای مرید/مرادی با او.
شاید بنیادیترین پرسش از رضا پهلوی این باشد که ارزیابی او، بهعنوان کسی که خود را رهبری سیاسی میداند، از اتفاقات پیشِ روی فراخوانی که در دیماه صادر کرد چه بوده است؟ مسئله این است که بزرگترین ارتش جهان، در کنار اسرائیل و با همراهی مستقیم دستکم پنج کشور منطقه، چهل روز بیوقفه ایران را بمباران کردند.
آنها علاوه بر انهدام مراکز نظامی، ترور فرماندهان عالیرتبه، تخریب کلانتریها و زیرساختها، نهادهای مدنییی مانند دانشگاه و بیمارستان را نیز هدف قرار دادند تا ساختار سیاسی فروبپاشد. با این همه، پس از چهل روز که حتی لحظهای از شبانهروز نبود که جایی از ایران درگیر جنگ نباشد، نه تغییر رژیم اتفاق افتاد و نه حتی کوچکترین خلل یا درگیرییی در ساختار سیاسی بهوجود آمد.
اکنون پرسش اصلی از رضا پهلوی این است که آیا شناختی از قدرت نظام سیاسی مستقر در ایران نداشت که مردم را به تصرف مراکز دولتی دعوت کرد؟ یا برآوردی از وضعیت داشت و برای سوق دادن ایران به سمتی دیگر، این مرحله را ضروری میدانست و تلفات آن نیز پیشبینی شده بود؟ این دو پرسش از آن رو مهماند که میزان صلاحیت سیاسی (احاطه بر واقعیتهای سیاسی) و اخلاقی (اینکه طرفداران هدفاند یا ابزار) او را بهعنوان مدعی رهبری روشن میکند.
پرسش بعدی به نقش افرادی مربوط میشود که او مدعی است از میان نظامیان آموزش دیدهاند و با او بیعت دارند. در مدت اخیر، از یکسو رضا پهلوی ادعا کرد گارد جاویدان او در وقایع ۱۸ و ۱۹ دی فعال بودهاند و از سوی دیگر، ترامپ نیز مدعی شد برای معترضان ایران سلاح ارسال کرده است و میانجی یی که قرار بوده این سلاحها را برساند، چنین نکرده است. کسانی که گوش به فرمان او سپردند پس از چندین ماه از آن وقایع، باید از او بپرسند که گارد جاویدان چه نقشی در آن حوادث داشته است؟
با فرض صحت ادعای ترامپ، آیا قرار بوده مبارزه مسلحانه در ایران شکل بگیرد؟ اگر چنین بوده، چرا به هواداران یا دیگر مردمی که حتی هوادار او هم نبودند و گمان میکردند اعتراضی ساده در جریان است، هشدار داده نشد ممکن است درگیری خیابانی رخ دهد؟ اگر رضا پهلوی در جریان ارسال سلاح و برنامهریزی برای چنین درگیریهایی نبوده، آیا این به آن معناست که آمریکا او را بهعنوان سرکرده مخالفان به رسمیت نشناخته و با گروههای دیگری بهعنوان بدیل نظام مستقر وارد تعامل شده است؟ اگر چنین است، چرا به هوادارانش چنین القا شده که آمریکا و اسرائیل برای استقرار دولت او به ایران حمله کردهاند؟
پرسش مهم دیگر از او که این حملات را «مداخله بشردوستانه» میداند این است که چه اتفاقی باید رخ دهد تا این تعریف نقض شود؟ چه تعداد از کودکان، نوجوانان و غیرنظامیان ایرانی باید کشته می شدند تا او دیگر این جنگ را بشردوستانه نداند؟ حد و مرز ویرانی ایران برای او کجاست؟ چه میزان تخریب زیرساختها، منازل مسکونی، پلها، بیمارستانها، دانشگاهها و مراکز علمی باید رخ دهد تا به این نتیجه برسد که این مداخله، بشردوستانه نبود؟
در ابتدای جنگ، رضا پهلوی تأسف خود را از کشته شدن سربازان آمریکایی با جملاتی احساسی بیان کرد، اما تاکنون هیچ تسلیتی به بازماندگان قربانیان ایرانی جنگ، از کودکان مدرسه میناب گرفته تا دیگر غیرنظامیان کشتهشده، نگفته است. این در حالی است که سربازی که به جنگ میرود، احتمال کشته شدن را میداند، اما کودکی که به مدرسه میرود، هرگز انتظار ندارد بازنگردد.
آیا این رویکرد ناشی از ترجیح جان انسان غربی است یا ملاحظهای سیاسی برای پرهیز از ناخشنودی آمریکا و اسرائیل؟ آیا کسی که به هر دلیل چشم بر کشته شدن مردم کشورش میبندد، در صورت بهدست گرفتن قدرت نیز چنین نخواهد کرد؟
و در نهایت، پرسش پایانی که آینده طرفداران او را مشخص میکند این است که در صورت پایان کامل جنگ، راهحل جایگزین او برای ادامه مبارزه چیست و چه انتظاری از هوادارانش دارد؟
*روزنامه نگار حوزۀ فرهنگ