صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۵۵۳۷۳
تاریخ انتشار: ۱۶:۳۰ - ۲۲ فروردين ۱۴۰۵ - 11 April 2026

ایران در بزنگاه تصمیم: تعامل هدفمند یا فرسایش؟

همزمان با آغاز مذاکرات اسلام‌آباد، تحلیل‌ها از ضرورت خروج از وضعیت «تعلیق میان بحران و تصمیم» حکایت دارد. کارشناسان معتقدند تداوم مدیریت روزمره بحران بدون بازتعریف راهبردهای کلان، منجر به افزایش تصاعدی هزینه‌های اقتصادی و ژئوپلیتیک برای کشور خواهد شد.

سعید کیائی
تحلیل‌گر رسانه

مذاکرات ایران و آمریکا در اسلام‌آباد در حالی آغاز شده که واقعیت صحنه نه از «صلح قریب‌الوقوع» بلکه از «جنگ اجتناب‌ناپذیر» حکایت دارد، وضعیتی آشنا برای مردم ایران که همواره در تعلیقی میان بحران و تصمیم در سیاست قرار دارد. این همان وضعیتی است که در آن، نه بحران به نقطه انفجار می‌رسد و نه تصمیمی برای خروج از آن اتخاذ می‌شود.

مسئله اصلی امروز ایران نه صرفاً اختلاف با آمریکا، بلکه انباشت هم‌زمان سه بحران ساختاری «فشار خارجی»، «اختلال اقتصادی» و «شکاف داخلی» است. این سه، یکدیگر را تقویت می‌کنند و کشور را در وضعیتی قرار داده‌اند که می‌توان آن را «فرسایش کنترل‌شده» نامید؛ وضعیتی که نه فرو می‌ریزد و نه پیش می‌رود، اما به‌تدریج ظرفیت‌های اقتصادی، اجتماعی و حتی ژئوپلیتیک را تحلیل می‌برد.

در چنین شرایطی، ادامه مسیر فعلی —یعنی مدیریت روزمره بحران بدون بازتعریف راهبرد— دیگر گزینه‌ای کم‌هزینه نیست. این مسیر به‌مرور هزینه‌های خود را انباشته می‌کند، بی‌آنکه چشم‌اندازی برای خروج از آن ترسیم شود. بنابراین پرسش اصلی این نیست که آیا تغییری باید رخ دهد، بلکه این است که این تغییر چگونه و از کجا باید آغاز شود.

پاسخ، برخلاف روایت‌های ساده‌انگارانه، نه در «توافق بزرگ» نهفته است و نه در «مقاومت بدون انعطاف»، بلکه در آن چیزی است که می‌توان آن را «تعامل هدفمند» یا همان اینگیجمنت هوشمند نامید. مفهومی که در فضای سیاسی ایران اغلب به‌اشتباه معادل امتیازدهی به غرب تلقی شده و همین سوءبرداشت، بارها آن را از یک ابزار راهبردی به یک واژه مناقشه‌برانگیز تبدیل کرده است.

در حالی که اگر این مفهوم به‌درستی فهم شود، نه عقب‌نشینی است و نه سازش بلکه بازتنظیم فعال روابط برای کاهش هزینه و افزایش قدرت مانور است. با این حال، آنچه در این میان کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، نقطه آغاز این بازتنظیم است. خطای رایج آن است که تعامل را از خارج آغاز کنیم، در حالی که نقطه شروع واقعی، در داخل قرار دارد.

باید باور داشت که هیچ توافق خارجی در خلأ داخلی پایدار نمی‌ماند. اقتصادی با تورم مزمن، جامعه‌ای با بی‌اعتمادی فزاینده و فضایی با پیش‌بینی‌ناپذیری بالا، حتی در صورت دستیابی به توافق نیز قادر به بهره‌برداری از آن نخواهد بود. تجربه محدود پسابرجام نیز نشان داد که بدون پشتوانه داخلی، گشایش‌های خارجی به‌سرعت مستهلک می‌شوند. در چنین شرایطی، تعامل هدفمند در داخل —به معنای کاهش فاصله دولت و جامعه، شفاف‌سازی اهداف و اولویت دادن واقعی به معیشت— نه یک انتخاب نرم، بلکه یک ضرورت سخت است.

در عین حال، تمرکز صرف بر رابطه با آمریکا نیز تصویر ناقصی از واقعیت ارائه می‌دهد. بحران فعلی ایران به‌شدت منطقه‌محور است. تنگه هرمز، لبنان و نگرانی‌های کشورهای خلیج فارس، نشان می‌دهند که معادله اصلی صرفاً در واشنگتن حل نمی‌شود. بدون مدیریت تنش در لبنان، هر توافقی شکننده خواهد بود؛ بدون اطمینان‌بخشی به همسایگان، فشار منطقه‌ای ادامه می‌یابد؛ و بدون ثبات در هرمز، اقتصاد جهانی در برابر ایران موضع خواهد گرفت. از این منظر، تعامل هدفمند در سطح منطقه نه یک گزینه مکمل، بلکه پیش‌شرط موفقیت هر مسیر بزرگ‌تر است.

در نهایت، به رابطه با آمریکا می‌رسیم؛ جایی که شکاف مطالبات آن‌قدر عمیق است که هرگونه توافق جامع سریع را به یک توهم تبدیل می‌کند. از پرونده هسته‌ای تا تحریم‌ها و از نفوذ منطقه‌ای تا امنیت انرژی، فاصله‌هایی بنیادین‌اند. در چنین شرایطی، اصرار بر یک معامله بزرگ، بیش از آنکه راه‌گشا باشد، احتمال شکست را افزایش می‌دهد. مسیر واقع‌بینانه، حرکت به سمت تفاهم‌های محدود، مرحله‌ای و قابل راستی‌آزمایی است؛ به این معنا که تعامل با آمریکا در این مرحله، باید بر مدیریت بحران و نه حل نهایی آن تمرکز داشته باشد.

در غیر این صورت، سناریوی پیش‌رو نه فروپاشی فوری است و نه تثبیت پایدار، بلکه تداوم همان وضعیت آشنا خواهد بود: اقتصادی با رشد پایین و تورم بالا، جامعه‌ای با نارضایتی خاموش و مهاجرت فزاینده و همچنین سیاست خارجی در وضعیت تنش کنترل‌شده! این همان «فرسایش بدون انفجار» است؛ وضعیتی که در کوتاه‌مدت قابل مدیریت، اما در بلندمدت پرهزینه‌ترین گزینه ممکن است.

ایران امروز در موقعیتی نیست که بتواند با یک تصمیم همه مسائل را حل کند، اما در موقعیتی هست که اگر تصمیمی نگیرد، هزینه‌ها به‌صورت تصاعدی افزایش پیدا کند. تعامل هدفمند، اگر از داخل آغاز شده و در امتداد آن به سطح منطقه و سپس به سطح جهانی گسترش یابد، نه یک انتخاب ایده‌آل‌گرایانه، بلکه یک ضرورت واقع‌گرایانه است.

باید باور داشت که این مسئله، به جایی رسیده است که مسیری بدون هزینه برای رسیدن به مقصد ندارد، باید دید مسیرهای دیگر حل مسئله آیا کم‌هزینه‌ترند یا نیستند و دقیقاً به همین دلیل، انتخابی که امروز پیش روی سیاست‌گذار ایرانی قرار دارد، انتخابی میان «مدیریت بحران» و «تغییر مسیر» است؛ انتخابی که بیش از این قابل تعویق انداختن نیست.

ارسال به تلگرام