صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

راز بزرگ زمان: 

آیا عقربه های ساعت ما را فریب می دهند؟

وقتی حوصله مان سر رفته یا در شرایط سختی هستیم، دقایق کِش می‌آیند؛ اما وقتی هیجان‌زده‌ایم یا به ما خوش می‌گذرد، ساعت‌ها پرواز می‌کنند. ذهن ما به راحتی درباره اینکه چقدر زمان گذشته است فریب می‌خورد. حتی در شرایطی خاص، حس ما از زمان می‌تواند دور خود بچرخد، تکه‌تکه شود یا به طور کامل از حرکت بایستد.

عصر ایران - آیا زمان تنها زاییده تخیلات ماست؟ وقتی کیهان‌شناسان و فیزیک‌دانان تلاش می‌کنند ماهیت دقیق «زمان» را تعریف کنند، معمولاً دست‌خالی برمی‌گردند و به بن‌بست می‌رسند. پس این پدیده مرموز دقیقاً چیست؟

آخرین باری که با عقربه‌های بی‌رحم ساعت مسابقه دادید کی بود؟ شاید از خیر خوردن صبحانه گذشتید، با استرس و عجله سوار تاکسی شدید، یا وقت‌گذرانی با خانواده را فدای رسیدن به کارهایتان کردید. واقعیت این است که بسیاری از ما برده‌ی زمان شده‌ایم و بخش بزرگی از روزمان را در تعقیب قرارملاقات‌ها و ضرب‌الاجل‌ها (ددلاین‌ها) می‌گذرانیم. اما این هیولایی که مدام در تلاشیم از آن پیشی بگیریم، واقعاً چیست؟

ما عادت کرده‌ایم زمان را پدیده‌ای بی‌وقفه و غیرقابل‌مذاکره تصور کنیم؛ چیزی که در پس‌زمینه جهان در حال تیک‌تاک است و نمی‌توان آن را کند یا متوقف کرد. با این حال، تصویر جدیدی که علم به ما نشان می‌دهد این است که چنین چیزی به عنوان «زمان ساعتی» اصلاً یک پدیده فیزیکی و مستقل نیست. زمانِ تقویمی در واقع تنها یک ابزار ریاضی و یک وسیله برای حسابرسی است؛ ابزاری که برای هماهنگ کردن تعاملات اجتماعی ما بسیار کاربردی است، اما به خودیِ خود وجود خارجی ندارد.

درست مانند اختراع «پول»، ما دیگر نمی‌توانیم بدون زمانِ قراردادی زندگی کنیم. اما رمزگشایی از این افسانه و پایین کشیدن ساعت از تخت پادشاهی، به ما کمک می‌کند تا تمرکزمان را روی جریان واقعی زندگی بگذاریم و درک کنیم که چقدر برای شکل دادن به آن قدرت داریم.

«قحطی زمان»؛ بلای جان انسان مدرن

اهمیتِ «سروقت بودن» یکی از اولین چیزهایی است که به کودکان آموزش داده می‌شود و ما در طول زندگی به ندرت از تیررس انواع ساعت‌ها دور می‌مانیم. با این حال، احساس می‌کنیم زمان از همیشه کمیاب‌تر شده است.

روان‌شناسان پدیده‌ای به نام «قحطی زمان» را شناسایی کرده‌اند. طنز تلخ ماجرا اینجاست که هرچه بیشتر تلاش می‌کنیم بهره‌ور باشیم، زمان را دقیق‌تر اندازه‌گیری کنیم و کارهای بیشتری را در برنامه‌های شلوغمان بگنجانیم، در عمل احساس می‌کنیم وقت کمتری داریم. این موضوع تاثیر عمیقی بر کیفیت زندگی ما می‌گذارد. تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که دچار سندروم قحطی زمان هستند، کمتر به سراغ کارهای لذت‌بخش می‌روند، تغذیه ناسالم‌تری دارند، پیگیر سلامت پزشکی خود نیستند و حتی تمایل کمتری به کمک کردن به دیگران دارند. ما در یک چرخه‌ی باطل از ثانیه‌های رو به پایان گرفتار شده‌ایم.

مغز ما چگونه زمان را دستکاری می‌کند؟

زمان از جنبه‌های دیگری هم گریزپا و مرموز است. ما در بدنمان هیچ عضو حسی خاصی برای تشخیص زمان نداریم؛ مغز ما هم هیچ بخش اختصاصی و واحدی برای ردیابی آن ندارد.

تجربه ما از زمان می‌تواند به شدت متغیر باشد: وقتی حوصله‌مان سر رفته یا در شرایط سختی هستیم، دقایق کِش می‌آیند؛ اما وقتی هیجان‌زده‌ایم یا به ما خوش می‌گذرد، ساعت‌ها پرواز می‌کنند. ذهن ما به راحتی درباره اینکه چقدر زمان گذشته است فریب می‌خورد. حتی در شرایطی خاص، حس ما از زمان می‌تواند دور خود بچرخد، تکه‌تکه شود یا به طور کامل از حرکت بایستد.

برای مثال، بیماری به نام لارا را در نظر بگیرید که از عارضه‌ای به نام «آکینتوپسیا» (نابینایی حرکتی) رنج می‌برد. در دنیای او، رویدادها دیگر به صورت روان پیش نمی‌روند، بلکه با پرش‌های ناگهانی اتفاق می‌افتند. وقتی او چای می‌ریزد، مایع را ابتدا به شکل یک ستون یخ‌زده در هوا می‌بیند و در فریم بعدی، فنجان ناگهان سرریز می‌شود. یا در نمونه‌ای دیگر، یک بیمار مبتلا به روان‌پریشی گزارش داده بود که یک نیم‌ساعتِ خاص را بارها و بارها زندگی کرده است. در یک مطالعه کلاسیک روی یک داروی توهم‌زا، داوطلبی پس از خوردن یک قاشق سوپ و نگاه کردن به اطراف، به بشقابش خیره شد و گفت: «این بشقاب صدها سال است که جلوی من قرار دارد.»

فیزیک کوانتوم و معمای جریان زمان

این خطاهای ادراکی، صرفاً اشتباهات مغزی نیستند؛ بلکه بازتاب‌دهنده حقیقتی عمیق‌ترند: نقشی که همه ما در خلق زمانِ اختصاصی خودمان ایفا می‌کنیم. حتی کیهان‌شناسانی که کل جهان را اندازه‌گیری می‌کنند، هیچ «رودخانه در حال جریانی» از زمان پیدا نکرده‌اند. بیشتر آن‌ها معتقدند که فراتر از درک ذهنی ما، هیچ جریان فیزیکی از رویدادها وجود ندارد؛ هیچ لحظه‌ای از «شدن» یا «اتفاق افتادن» که در آن آینده بلغزد و به گذشته تبدیل شود، در کیهان یافت نمی‌شود.

فیزیک‌دانان کوانتوم هم در این زمینه به در بسته خورده‌اند. آزمایش مشهور «شکاف دوگانه» نشان می‌دهد که انتخاب یک فیزیک‌دان برای نحوه اندازه‌گیری یک فوتون، بر آنچه مشاهده می‌کند تاثیر می‌گذارد (اینکه فوتون مانند یک ذره از یک شکاف عبور کند، یا مانند یک موج از هر دو شکاف). اما نسخه کمتر شناخته‌شده‌ای از این آزمایش وجود دارد که در آن، فیزیک‌دان تا آخرین لحظه‌ی ممکن، تصمیم نمی‌گیرد که چه نوع اندازه‌گیری‌ای انجام دهد.

در این حالت عجیب کوانتومی، انتخابِ فیزیک‌دان در لحظه اندازه‌گیری، نه تنها وضعیت فعلی ذره را تعیین می‌کند، بلکه روی مسیری که ذره در گذشته طی کرده نیز تاثیر می‌گذارد! به عبارت دیگر، حتی رویدادهای «گذشته» نیز همزمان با نگاه کردن ما در حال شکل‌گیری هستند. همان‌طور که ویلیام فاکنر، رمان‌نویس مشهور می‌گوید: «گذشته هرگز نمرده است. گذشته حتی نگذشته است.»

نگاهی به گذشته و آینده در فرهنگ‌های مختلف

با این تفاسیر، زمان بیشتر از آنکه یک حقیقت مطلق و جهانی باشد، ویژگیِ نحوه تعامل ما با دنیاست. این بینش در نحوه درک جوامع بومی از زمان به خوبی دیده می‌شود.

  • قوم آیمارا در شیلی: آن‌ها آینده را برخلاف ما، در پیشِ روی خود نمی‌بینند. از نظر آن‌ها آینده پشت سرشان قرار دارد، زیرا نادیدنی و غیرقابل‌شناخت است.
  • قوم آموندآوا در آمازون: آن‌ها اصلاً چیزی به نام ساعت ندارند و حتی کلمه‌ای معادل «زمان» در زبانشان یافت نمی‌شود.

وقتی خودمان را از قید و بند ساعت کیهانی رها می‌کنیم، تنها چیزی که برایمان باقی می‌ماند «زمان زیسته» (Lived Time) است؛ یعنی همان تجربه شخصی و انعطاف‌پذیر ما از تغییرات جهان پیرامون.

«زمان زیسته»؛ راهی برای رهایی از اسارت عقربه‌ها

درک مفهوم «زمان زیسته» به ما زاویه دید جدیدی می‌دهد که می‌تواند ما را از ضرب‌آهنگ بی‌رحم ساعت نجات دهد. زمان زیسته با زمان ساعتی متفاوت است، زیرا با یک شمارشگر عددی که زندگی را به ثانیه‌ها، میلی‌ثانیه‌ها و میکروثانیه‌ها تکه‌تکه می‌کند، تعریف نمی‌شود. هر لحظه از زندگی، مانند تار و پود یک فرش است که از تغییرات در مقیاس‌های زمانیِ مختلف بافته شده است.

وقتی به یک قطعه موسیقی گوش می‌دهید، نت‌ها به تنهایی بی‌معنی‌اند و تنها به عنوان بخشی از یک ملودی طولانی‌تر معنا پیدا می‌کنند. برای چشیدن طعم غذای مورد علاقه‌تان یا تشخیص چهره یک فرد آشنا، یک صدم ثانیه کافی نیست؛ بلکه به یک عمر احساسات و تجربیات نیاز دارید.

این یک فرآیند خلاقانه است که نه تنها برای درک ما از زمان، بلکه برای درک هویت ما ضروری است. اگر در کافه‌ای نشسته‌اید، قهوه می‌نوشید، منتظر رسیدن دوستتان هستید و همزمان خاطره مشترکتان را مرور می‌کنید؛ شما در حال کشیدن گذشته، حال و آینده به درون یک «اکنونِ» یکپارچه و انسانی هستید.

چگونه از اضطراب کمبود وقت رها شویم؟

برای مقابله با سندروم «قحطی زمان»، باید مدام به خود یادآوری کنید که ساعت تنها یک ابزار است، نه ارباب شما. مراقب آلارم‌ها و هشدارهای دیجیتالی که روزتان را به تکه‌های کوچک و پر از استرس تبدیل می‌کنند باشید. سعی کنید آگاهانه از تغییرات سریع و لحظه‌ای فاصله بگیرید و به جریان‌های پایدارتر و بلندمدت‌ترِ زندگی نگاه کنید.

همه ما باید به ددلاین‌ها و تعهدات کاری برسیم، اما در طول مسیر، به الگوهای غنی و تغییرات زیبایی که ما را به هر لحظه پیوند می‌دهند توجه کنید: یک گفتگوی ساده، ریتم روزانه مسیر رفت‌و‌آمد به محل کار، شکفتن گل‌های بهاری و چرخه‌های طبیعی روشنایی و تاریکی.

در نقطه مقابل زمانِ ساعتی که همیشه در حال کم شدن است، «زمان زیسته» هرچه بیشتر به آن توجه کنید، منبسط‌تر و غنی‌تر می‌شود. زمان زیسته چیزی نیست که مدام به دنبالش بدوید و هرگز به آن نرسید؛ بلکه جریانی است که شما را با خود می‌برد و انسان‌ها را به یکدیگر متصل می‌کند. این زمان از بیرون به شما تحمیل نمی‌شود، بلکه از درون شما سرچشمه می‌گیرد؛ از چیزهایی که به آن‌ها توجه می‌کنید و از نحوه تعامل شما با جهان هستی.

منبع: theguardian

ارسال به تلگرام