صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۵۶۵۶۴
تاریخ انتشار: ۰۸:۳۰ - ۲۸ فروردين ۱۴۰۵ - 17 April 2026

شاهزاده هری در استرالیا/ اشتراک میهمان و میزبان در افغان‌کُشی!

سفر فرزند کوچک پادشاه بریتانیا به استرالیا فرصتی است برای یادآوری بخشی از کتاب خاطرات او که در آن با افتخار از کشتن 25 تن از نیروهای طالبان در افغانستان نوشته است....

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- یکی از دیدنی ترین بخش های تارنمای خودمان (همین عصر ایران) بخش "دیدنی های امروز" است. مجموعه ای از جذاب ترین تصاویر با مضامین مختلف و نه الزاما سیاسی که از حیث رنگ و تنوع و هنر عکاسی واقعا جذاب اند و از خبرگزاری های مختلف دنیا انتخاب می شوند.

یکی از مخاطبان پر و پا قرص آن خودم هستم و دیروز (پنج شنبه ۲۷ فروردین)تا باز کردم و چشمم به جمال جناب شاهزاده هری پسر کوچک پادشاه کنونی بریتانیا و نوۀ مرحوم ملکه الیزابت افتاد که به استرالیا سفر کرده اند و خیلی گوگولی مگولی و دور از تنش و سیاست به نطر می رسند به یاد سر و صدای کتاب خاطرات او افتادم که چند سال قبل منتشر شد و به خاطر این که مخاطبان دوست داشتند ببینند دربارۀ مادرش – پرنسس دایانای فقید- چه اطلاعات تازه ای منتشر کرده یا چه حسی به مادربزرگ خود دارد کتاب پرفروشی هم شد با عنوان «Spare»  به معنی «یدک» یا همان «زاپاس».

بخش تکان دهندۀ آن خاطرات اما آنجاست که اعتراف می کند  در دوران مأموریت در افغانستان و به عنوان سرباز 25 نفر از نیروهای طالبان را کشته است. 

او نوشته به خاطر این کار نه احساس افتخار دارد نه شرم زیرا در آن زمان برای او مانند این بوده که مهره‌های شطرنج را از صفحۀ بازی حذف می‌کند.

این که ناگزیر بوده در جنگ با طالبان به عنوان یک سرباز آنها را بکشد یک بحث است و این که چنین توصیفی از کشتن آدم ها ولو نیروی طالب داشته باشد و آن را ابراز کند بحثی دیگر.

حتی این بحث درگرفت که اذعان «هری» را می‌توان از جنس اعتراف به قتل دانست یا ذات جنگ همین است و تفاوت تنها در این است که برخی اعتراف می‌کنند و بعضی نه و اتفاقا صداقت به خرج داده است. این پرسش که چرا اجازه دادند طالبان پس از 20 سال بازگردد؟ 

نکته قابل توجه دیگر این که کتاب او بعد از بازگشت طالبان به قدرت منتشر شد و همه منتظر بودند تا واکنش حاکمان افغانستان را ببینند و بی واکنش هم نماند. 

هری جوان در افغانستان خلبان بالگرد بوده و این هم برای خیلی ها جالب بود که نوۀ ملکۀ بریتانیا هم در جنگ علیه افغانستان مشارکت داشته است.

البته  فرمانده نیروهای بریتانیایی در دوران خدمت هری در افغانستان (سال 2003) ادعای او را که «به شورشیان طالبان به چشم مهره‌های شطرنج و نه انسان می‌نگریسته‌اند» رد کرده و گفته بود: «هرگز چنین نیست زیرا در ارتش این گونه آموزش داده نمی‌شود». اگرچع شاید مراد هری نگاه و حس خودش بود و نه الزاما نوع آموزش در ارتش. فرمانده اما دیدگاه هری را «قضاوت غلط‌» دانسته و گفته بود «اتفاقا او باید افتخار کند چون مبارزه و شجاعت و دفاع از سربازان مجروح و انتقال آنان مایۀ افتخار است».

عبدالقهار بلخی -سخن‌گوی وقت وزارت خارجه‌ طالبان- هم در واکنش گفت: تصویری که شاهزاده هری ترسیم کرده نشان می‌دهد "نیروهای خارجی چگونه در افغانستان افراد را بدون هیچ مسؤولیتی می‌کشتند".

او گفته بود: «اقدام غرب در اشغال افغانستان لحظه‌ای نفرت‌انگیز در تاریخ بشریت است و اظهارات شاهزاده هری هم تصویر کوچکی از تجربه ترومای افغان‌هاست که بی‌گناهان به دست نیروهای اشغال‌گر، بدون هیچ مسؤولیتی کشته می‌شدند.» - [تروما: زخم ماندگار در جسم یا روح آدمی]

نکتۀ قابل توجه این که چندی پیش از آن نیز تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی فیلمی پخش کرد که نشان می‌داد نیروهای استرالیایی از شدت تنفر و به عنوان تفریح شبانگاهی و با ادعای کشف مخفی‌گاه تروریست‌ها به خانه‌هایی یورش می‌بردند و افغان هایی را می کشتند که سلاح نداشتند.

 بر این اساس می توان حدس زد بعید نیست شاهزاده هری را همان استرالیایی ها بعد از 23 سال میهمان کرده باشند  تا خاطرات تفریح شان تازه شود!

دربارۀ همسر او یا عروس پادشاه هم جالب است اشاره شود او بازیگر بود و  زندگی در آمریکای شمالی را ترجیح داد و ملاحظه‌ای دربارۀ افشای مناسبات درون کاخ باکینگهام نداشت.  

برای آن که نکته اصلی نوشته روشن تر شود این توضیح لازم است که  مهم‌ترین توجیه هری درباره کشتن نیروهای طالبان این است: «‌آدم بدها را کشتیم قبل از آن که بتوانند آدم‌های خوب را بکشند». 

هری که هنگام نوشتن و نشر خاطرات به سن 40 هم نرسیده بود پیش از آن  به سازندگان مستند «هری و مگان» اجازه داده بود به زندگی او سرک بکشند و از این حیث سخت گیر نیست.

هر چند بهانۀ اصلی این نوشته سفر او به استرالیا و اشتراک او با استرالیایی های افغان کُش است اما نقل چند جمله دیگر از کتاب هم خالی از لطف نیست:

- «من یک نوجوان ۱۷ ساله عمیقاً ناراضی بودم که مایل بودم تقریباً هر چیزی را که وضعیت موجود را تغییر می‌دهد امتحان کنم. به هر حال این چیزی بود که به خودم می گفتم.»   -اعتراف به مصرف کوکایین و البته از سر کنج‌کاوی -

- بیان تجربۀ یک رابطۀ تن‌کامانه با زنی بزرگ‌تر از خود در حیاط پشتی یک کافه که طبعا کسانی را مشتاق می‌کند هویت آن زن را کشف کنند! 

- مشاجرۀ همسرش - مگان مارکل- با تربیت آمریکایی با همسر ویلیام تا جایی که نوشته: «ویلیام انگشت خود را به سمت مگ گرفت و گفت: «‌حرف‌های شما مؤدبانه نیست. این کارها اینجا انجام نمی‌شود.» و مگان در پاسخ گفت: «لطفا انگشت‌تان را از صورت من دور کنید».

برای ما که این روزها بیش از هر مردمان دیگری گرفتار مالیخولیای ذهنی ترامپ شده ایم این نیز  خاطرۀ پرسش ملکه فقید از مگان درباره دونالد ترامپ و در اولین ملاقات هم می تواند جالب باشد. چون مگان ( همسر هری) آمریکایی است. هری می‌نویسد: «همه چیز خیلی خوب بود. مادربزرگ حتی از مگ پرسید درباره دونالد ترامپ چه فکر می‌کند. مگ سیاست را یک بازی بدون برد توصیف کرد و موضوع را به کانادا تغییر داد و ملکه گفت: فکر می‌کردم شما آمریکایی هستید.» - ( مادر مگان آمریکایی آفریفایی‌تبار و پدر او ایرلندی- دانمارکی است).

ارسال به تلگرام