دبیرکل حزب جمهوریت گفت: در سالهای اخیر جریان اصولگرایی به چند نحله فکری تقسیم شده است؛ جبهه پایداری که مجموعهای نوظهور در این جبهه سیاسی است طی این سالها توانسته قدرت بیشتری کسب کند. این گروه با افراد معتدل این جریان مانند آقایان ناطق نوری، قالیباف و شهید لاریجانی در تقابل است.
رسول منتجب نیا در گفتوگو با اصلاحاتنیوز، با اشاره به هجمههای جناحهای اصولگرا به اشخاص این جریان سیاسی تصریح کرد: در جبهه اصولگرا و جریان فکری اصولگرایی، طی سالهای اخیر شکافهایی ایجاد و این جریان به چند نحله فکری تقسیم شده است. پیشتر چنین وضعیتی وجود نداشت. در دهههای گذشته، جریان اصلاحطلبی یک جریان فکری منسجم بود و جریان اصولگرایی نیز بهعنوان یک جریان واحد شناخته میشد. هرچند میان آنها اختلافنظرهایی وجود داشت، اما در درون خود، مسائل را مدیریت و حلوفصل میکردند.
وی ادامه داد: با این حال، در سالهای اخیر، جریان اصولگرایی به گرایشها و نحلههای فکری متعددی تبدیل شده است. یکی از این نحلهها، طیف معتدل است. افرادی که ضمن پایبندی به اصولگرایی، تلاش میکنند مسائل را با منطق، تفکر و رویکردی عقلانی حلوفصل کنند و از افراط و تفریط پرهیز داشته باشند. افرادی مانند آقای ناطق نوری، قالیباف و مرحوم شهید لاریجانی، در زمره این طیف قرار داشته و دارند.
این فعال سیاسی اصلاحطلب با بیان اینکه جریان دیگری که بهعنوان یک جریان نوظهور مطرح است و بهنظر میرسد در دهه اخیر توانسته قدرت بیشتری کسب کند و در درون نظام جایگاه پیدا کند جریان جبهه پایداری است، عنوان کرد: این جریان، بهگفته برخی، در زمان حضرت امام، از جایگاه قابلتوجهی در میان جامعه برخوردار نبود و چهرههایی مانند مرحوم مصباح یزدی و همفکران او در حاشیه قرار داشتند. چراکه بهزعم منتقدان، همراهی لازم را با انقلاب، چه پیش از پیروزی و چه پس از آن، نداشتند و مورد توجه امام راحل نیز قرار نمیگرفتند، چه از منظر فکری و عقیدتی و چه از نظر مواضع و عملکرد.
منتجبنیا اضافه کرد: از منظر فکری نیز گفته میشود که این جریان قرابتهایی با انجمن حجتیه دارد و برخی معتقدند ریشههای فکری آن به این انجمن بازمیگردد، جریانی که با رویکردی خاص نسبت به مسئله ظهور امام زمان (عج) شناخته میشود. بر این اساس، چهرههایی مانند آقای مصباح یزدی، آقای میرباقری و برخی دیگر، در چنین بستری رشد یافتهاند.
وی ادامه داد: پس از رحلت حضرت امام، بهتدریج نقش و جایگاه آقای مصباح یزدی پررنگتر و در برخی نهادها و تریبونهای رسمی امکان حضور و اثرگذاری بیشتری برای او و همفکرانش فراهم شد. در نتیجه، جریان نزدیک به این طیف توانست در بخشهایی از ساختار سیاسی و اجرایی کشور ظهور و بروز پیدا کند؛ بهگونهای که امروز نیز بخشی از نمایندگان مجلس از این طیف فکری هستند. همچنین، برخی بر این باورند که در میان وزرا یا مجموعههای زیرمجموعه آنها نیز افرادی با این گرایش حضور دارند، هرچند تأیید یا رد این موضوع نیازمند بررسی دقیقتر است.
دبیرکل حزب جمهوریت با اشاره به اینکه این جریان از نظر رویکرد، با طیف معتدل اصولگرا تفاوتهای جدی دارد و حتی در مواردی در تقابل با آن قرار میگیرد، خاطرنشان کرد: این طیف بر اتخاذ مواضع سختگیرانه تأکید دارد و با هرگونه سازش یا رویکرد مسالمتآمیز موافق نیست. در عین حال، درباره برخی نسبتدادنها به این جریان، از جمله دیدگاههایی درباره نحوه مواجهه با مسئله ظهور، اختلافنظرهای جدی وجود دارد و طرح این مسائل نیازمند دقت و بررسی مستند است.
منتجبنیا اضافه کرد: شکلگیری و تقویت این جریان، خود موضوعی است که میتواند محل بحث، گفتوگو و تحقیق بیشتری قرار گیرد؛ اینکه چه عواملی در پیدایش و گسترش آن نقش داشتهاند و چه کسانی در این روند مؤثر یا مقصر بودهاند، پرسشی است که پاسخ به آن نیازمند بررسیهای عمیقتر است.
وی با بیان اینکه جریان دیگری نیز با عنوان جریان سنتی اصولگراها شناخته میشود، اظهار کرد: این طیف، در چارچوب کلی جریان راست قرار میگیرد، اما نه ویژگیهای تلاش و پویایی طیف اول را دارد و نه دچار آنگونه انحرافات و خطاهایی است که به طیف دوم نسبت داده میشود. بر این اساس، بهنظر میرسد آقای قالیباف و همفکران او بهطور کامل در هیچیک از این دستهبندیها نمیگنجند، هرچند میتوان آنها را تا حدی به جریان اصولگرای سنتی نزدیک دانست یا با آن قابل مقایسه تلقی کرد.
این فعال سیاسی اصلاحطلب با بیان اینکه جریان دیگری نیز در درون اصولگرایی قابل شناسایی است که شاید از نظر سیاسی عمق و انسجام نظری قابلتوجهی نداشته باشد، اما بیش از هر چیز بر رویکردهای سختگیرانه، نظامی و بعضاً خشن تأکید دارد، بیان کرد: این جریان تا حدی به طیف دوم نزدیک است، اما نسبتدادنهایی مانند پیوند فکری با انجمن حجتیه درباره آن مطرح نمیشود. حملههایی که به شخصیتهای دیپلماتیک کشور مانند آقایان ظریف، لاریجانی، عراقچی و... میشود، بیشتر از ناحیه این افراد است که خواستار برخورد نظامی هستند.
این فعال سیاسی اصلاحطلب با اشاره به اینکه وجود این جریانهای فکری، فینفسه اشکالی ندارد و در یک کشور بزرگ مانند ایران، پس از گذشت قریب به ۵۰ سال، شکلگیری یا بروز و ظهور آنها امری طبیعی است، اظهار کرد: آنچه اهمیت دارد، نحوه مواجهه حاکمیت با این جریانهاست. حاکمیت باید حکمرانی را بر پایه عقلانیت و با تکیه بر دیدگاه نخبگان و کارشناسان سامان دهد؛ به این معنا که تلاش کند جریانهایی که از مسیر اعتدال خارج شدهاند، در مراحل تصمیمسازی و تصمیمگیری نفوذ نکنند و تریبونهای اثرگذار در اختیار آنها قرار نگیرد؛ چرا که چنین کاری خسارت بار است.
منتحبنیا با بیان اینکه در برخی دورهها، این جریانها میدان قابلتوجهی در اختیار داشته و در برخی حوزهها نقشآفرینی پررنگی ایفا کردهاند و حتی از امکانات گستردهای نیز برخوردار بودهاند، تاکید کرد: در مقابل، ضروری است میدان به افرادی سپرده شود که با رویکردی عقلانی به اداره کشور میپردازند. در عین حال، حضور این جریانها بهعنوان صاحبان نظر قابل پذیرش است، اما نه بهگونهای که امکانات، تریبونها و رسانههای رسمی کشور در اختیار آنها قرار گیرد. با این حال، بهنظر میرسد در برخی موارد، بخشی از رسانههای وابسته، در اختیار جریانهای تندرو قرار گرفته است. این موضوع، مسئولیتی را متوجه حاکمیت میکند تا با مدیریت و نظارت مؤثر، از تداوم این روند جلوگیری کند و اطمینان حاصل شود که افرادی بهعنوان تریبوندار و سخنگو در عرصه عمومی حضور دارند که از تأیید و پشتوانه لازم برخوردار بوده و به اصول اعتدال پایبند هستند.