یادداشت وارده ؛ محمدحسین خادمالحسینی - در کوران حوادث و به خطر افتادن منافع خرد و کلان آدمها، همه در لاک دفاعی فرو می روند و حفظ منافع به حیاتیترین سطح تقلیل پیدا میکند؛ خودم، خانوادهام، دوستانم، حزبم!
در همین اوضاع بغرنج است که بزرگان سری از بین سرها بر میآورند و میهن، تاریخ و جغرافیا را نجات میدهند؛ چه به نام و چه به ننگ! محمدباقر قالیباف فارغ از آنکه پیشتر که بوده یا چه کرده امروز در ایرانیترین موضع ایستاده و کشتی پرغرور و زخمی کشورش را به سوی ساحلی امن کشتیبانی میکند. به راستی چه باید بگوید که نمیگوید؟ هم موضعی عقلانی دارد و متوجه واقعیات میدانی است و هم ولایتپذیری اش را در تبعیت از قائد سوم انقلاب بیان میکند.
هم با غرور از توان رزمی و ضربات مهلک سربازان ایران میگوید هم میفهمد ما آمریکا و رژیم صهیونی را نابود نکردهایم؛ همچنان که آنان ما را. پس به دنبال راهیست نه برای سازش، که برای نفس گرفتن ایران، بیشتر جان گرفتن ایران و ماندن برای نبردهای آتی.
به قول خودش فرقی ندارد برگههای مذاکره جلویش باشد یا کاغذ نقشههای جنگی؛ ایده ایران مهم است. یک سر ماجرا اما میتواند نشدن باشد، طرف مقابل، دشمنی قدارهبند است که بارها میز مذاکره را بمباران کرده و اساسا تمام هیبت و قدرتش را از مسیر جنایت به دست آورده. میشنوم بعضی درباره او میگویند بناپارت ایران.
نقاشی معروفی از ناپلئون بناپارات وجود دارد که ناامید نشسته و میگوید: دیگر کاری برای انجام دادن وجود ندارد. تصویری از تسلیم محض مردی که هر کار میتوانست کرد. این تصویر مطلوب کسانیست که منافع جناحیشان را میبینند و مبارزه بر سر هویت و ملت را بازی تاج و تخت میپندارند. هم آنان که حافظهتاریخی را دستاویزی برا پیشبرد اغراضشان کردهاند و هم آنان که از نیّات کودکانه و سیسمونیبازی رها نشدهاند.
باری به هرحال امید است که چه در میدان و چه در دیپلماسی عزت و پیروزی نصیب ایران عزیز شود.