صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۵۷۴۹۸
تاریخ انتشار: ۱۶:۱۷ - ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 21 April 2026
جنگ فرسایشی یا توافق اضطراری

اقتصاد، ترمز جنگ را می‌کشد؟

در حالی که هنوز دور دوم مذاکرات در هاله‌ای از ابهام قرار دارد همچنان حدس زده می‌شود ضرورت‌های ژئوپلیتیک و فشارهای خردکنندۀ اقتصادی، طرفین را به «توافق تحمیلی و اضطراری» سوق دهد

عصر ایران؛ یلدا آذرپی- در آستانۀ ورود به دومین ماه از تهاجم موسوم به «تاریکی ابدی»، جغرافیای سیاسی خاورمیانه در لبۀ گسستی تاریخی ایستاده است. 

تقابل ایران و ایالات‌متحده که از مرحلۀ تهدید کلامی به رویارویی مستقیم نظامی تغییر فاز داد، جهان را با پارادوکسِ «پیروزی ناممکن» مواجه کرد. از یک‌سو، ماشین جنگ واشنگتن با تکیه بر اصل تخریب زیرساختی، به‌ دنبال فلج‌کردنِ ارادۀ ملی ایران بود و از سوی دیگر، عمق استراتژیکِ مقاومت و شبکۀ درهم‌تنیدۀ نفوذ منطقه‌ای تهران، مانع از حصول پیروزی برق‌آسا برای مهاجم شد.

پرسش بنیادین این است که آیا این اصطکاک خونین به «جنگ فرسایشی ویرانگر» در تراز جنگ‌های قرن بیستم بدل خواهد شد یا ضرورت‌های ژئوپلیتیک و فشارهای خردکنندۀ اقتصادی، طرفین را به «توافق تحمیلی و اضطراری» سوق می‌دهند؟ تحلیل پیش رو، به واکاوی این دو مسیر سرنوشت‌ساز می‌پردازد در حالی که در لحظه انتشار این نوشته در اولین روز اردیبهشت سرنوشت دور دوم در هاله ای از ابهام قرار دارد ولی فرض را بر انجام آن و اعلام خبر سفر هیأت ایرانی بعد از گرفتن تضمین هایی از طرف مقابل یا از جانب میانجی در ساعات باقی مانده می گذاریم:

فرسایش متقارن؛ زمان یا سلاح پنهان 

سناریوی نخست، غرق‌شدن در جنگ فرسایشی است که «پیروزی» را به میزان تاب‌آوری داخلی پیوند می‌زند. ایران در این الگو با بهره‌گیری از جغرافیای ناهموار و استراتژیِ «دفاع موزاییکی»، جنگ را به لایه‌های درونی و شریان‌های انرژی جهان می‌کشاند. این حالت برای آمریکا، به معنای فرو رفتن در باتلاقی است که هزینۀ هر روزۀ آن، اعتبار ابرقدرتی‌اش را در نظام بین‌الملل می‌بلعد.

هدف ایران در جنگ فرسایشی، فرسوده‌کردنِ ماشین لجستیک دشمن و هدف آمریکا به ستوه آوردنِ افکار عمومی داخل ایران است. خطر اصلی این است که فرسایشی‌شدن نبرد، کنترل را از دست سیاستمداران خارج کرده و به «منطق باروت» بسپارد. در چنین حالتی هر خطای محاسباتی کوچک می‌تواند کل منطقه را به سیاهچاله‌ای تبدیل کند که خروج از آن دهه‌ها به طول می‌انجامد.

«دیپلماسی اضطرار» 

اکنون هر دو طرف به این درک رسیده‌اند که حذف کامل رقیب، هزینه‌ای فراتر از دستاوردهای احتمالی دارد. «توافق» احتمالی در این مرحله، نه از سر اشتراک نظر، که ناشی از واقعیت‌های میدانی است. توافق احتمالی در سال ۱۴۰۵، شباهتی به برجام یا معاهدات کلاسیک نخواهد داشت؛ بلکه «آتش‌بس سرد» برای جلوگیری از فروپاشی نظم جهانی است.

فشارهای فزایندۀ متحدان اروپایی که از موج پناهجویان و بحران انرژی به ستوه آمده‌اند، در کنار نیازِ ترامپ به «دستاورد نمایشی» پیش از فروپاشی بازارهای مالی، می‌تواند محرک برپایی میزِ مذاکرۀ اضطراری باشد. این توافق، بیش از آنکه بر حل ریشه‌ای اختلافات استوار باشد، بر «مدیریت تخریب» متمرکز است تا هر دو طرف بتوانند با حفظ حداقلیِ پیروزی، از خسارات بیشتر جلوگیری کنند.

 پارادایم «بازدارندگیِ نهایی» 

یکی از نکات تعیین‌کننده در چشم‌انداز پایان جنگ، نقش بی‌بدیلِ توانمندی‌های راهبردی ایران است. اگر جنگ به سمتی حرکت کند که به فرض محال، بقای تمدنی ایران هدف قرار گیرد، سناریوی «فرسایش» جای خود را به «تغییر دکترین بازدارندگی» خواهد داد. در این وضعیت، احتمال عبور ایران از خطوط قرمز فنی برای دستیابی به توازن مطلق، واشنگتن را با دوراهی تاریخی مواجه می‌کند که عبارت است از پذیرش ایران به‌عنوان قدرت هسته‌ایِ غیرقابل‌حذف یا ورود به جنگِ تمام‌عیار جهانی.

این واقعیت، احتمال توافق را تقویت می‌کند، چرا که نهادهای امنیتی آمریکا به‌خوبی می‌دانند فشار بیش از حد بر تهران، می‌تواند به واقعیت اتمی جدید در خاورمیانه منجر شود. بنابراین، ترس از «ایرانِ مجهز به سلاحِ نهایی»، قدرتمندترین کاتالیزور برای کشاندن تندروهای واشنگتن به پای میز معامله است.

جبهۀ شرقی در برابر یکه‌تازی غرب 

پایان جنگ یا تداوم آن، به‌شدت به بازی قدرت‌های بزرگ در پشت پرده وابسته است. واشنگتن به‌دنبال یکسره‌کردن کار در جبهۀ غرب آسیاست و در این حال، پکن و مسکو تضعیف آمریکا در این نبرد فرسایشی را به سود استراتژی‌های بلندمدت می‌بینند. فروپاشی کامل ایران یا استقرار دولت دست‌نشانده در تهران، خط قرمز استراتژیکِ شرق است.

حضور فعالِ این قدرت‌ها می‌تواند جنگ را به «توازن پایدار مسلحانه» تبدیل کند. در این سناریو، حمایت‌های تسلیحاتی و اقتصادیِ شرق از ایران، عملاً گزینۀ «تسلیم» را از میز ترامپ حذف می‌کند. فشار این قدرت‌ها برای حفظ ثبات بازار انرژی، آمریکا را مجبور خواهد کرد بین جنگ جهانی سوم و توافق منطقه‌ای با ایران، دومی را انتخاب کند.

اقتصاد به مثابۀ میدان اصلی نبرد 

«ترازنامه‌های مالی» سرنوشت جنگ را رقم می‌زنند. چالش اصلی برای ایران، حفظ انسجام اجتماعی در برابر فشارهای معیشتیِ ناشی از محاصره است و چالش آمریکا، جهش بی‌سابقۀ قیمت نفت و سقوط شاخص‌های بورس وال‌استریت در پی ناامنی خلیج‌فارس. اگر جنگ فرسایشی شود، اقتصاد جهانی، تاب تحملِ شوک‌های پیاپی را نخواهد داشت.

شورش‌های احتمالی در پایتخت‌های غربی به دلیل تورم انرژی، می‌تواند عمر دولت‌های جنگ‌طلب را کوتاه کند. توافق در این چشم‌انداز، دستورالعمل نجات برای اقتصاد بین‌الملل است. واقعیت‌های سخت معیشتی و فشار خردکنندۀ بازارهای جهانی، هر دو قدرت را ناگزیر می‌سازد تا به جای برافراشتن پرچم پیروزی یا فرسایشی‌کردن جنگ، به سمت «سازش تحمیلی» حرکت کنند.

تلاش برای توازن در شرایط جنگی 

 سخن از «نقطۀ اشباع استراتژیک» در میدان نبرد است. در این مرحله - اگر انجام شود-  دستور کار گفت و گوها از کلیات دیپلماتیک به «مدیریت تنش» تغییر جهت می‌دهد. واشنگتن با درک این واقعیت که تداوم انهدام زیرساختی منجر به فروپاشی ارادۀ تهران نشده، به دنبال راهکاری برای خروج آبرومندانه از بن‌بست نظامی است. تهران نیز با حفظ دست برتر در نبرد فرسایشی منطقه‌ای، هدف از نشست پیش رو را تبدیل «ایستادگی میدانی» به «امتیاز حقوقی» می‌داند. 

تمرکز اصلی در این دور از مذاکرات، بر دو محور حیاتی است: ایجاد کریدورهای ایمن تجاری در خلیج‌فارس و کاهش سطح غنی‌سازی در ازای آزادسازی فوری منابع ارزی. موفقیت در این گفت و گوها به معنای تثبیت مرحله‌ای است که در آن، ابزارهای اقتصادی جایگزین ابزارهای نظامی در پیش بُرد اهداف کلان شده‌اند. خروجی این نشست که امیدواریم با همه تردیدها و نااطمینانی ها برگزار شود می تواند بازتعریف نظم جدید منطقه باشد.

ارسال به تلگرام