صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۵۷۹۹۹
تاریخ انتشار: ۰۸:۴۷ - ۰۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 24 April 2026
تحلیلی از دیوید ایگناتیوس در واشنگتن‌پست

در سایۀ جنگ فرسایشی؛ چرا استراتژی «پاسخ متقابل» به بن‌بست رسیده است؟

فرستادگان تهران در میز مذاکرات اسلام‌آباد، با ادبیاتی سخن گفتند که دهه‌ها بود از آن‌ها نشنیده بودیم. به صراحت اعلام کردند دیگر به «برجام» یا هرگونه توافق محدودکنندۀ قدیمی باز نمی‌گردند. منطق شان ساده و در عین حال ویرانگر بود: «وقتی به خاک ما حمله می‌کنید، همۀ قراردادهای قبلی فسخ می‌شود.» حالا ایران نه‌تنها خواستار لغو کامل تحریم‌هاست، بلکه خواهان تغییر در ساختار امنیت منطقه‌ و خروج سازمان ملل از سایۀ نفوذ واشنگتن است.

عصر ایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل) - دیوید ایگناتیوس، ستون‌نویس باسابقه و متبحر واشنگتن‌پست در حوزۀ امنیت ملی، در این مقاله، به کالبدشکافی دقیق و صریحِ بحران اعتبار ایالات‌متحده در غرب آسیا می‌پردازد. این تحلیل که در فضای پس از مذاکرات اسلام‌آباد منتشر شده، «گزارش وضعیت» از فروپاشی دکترینِ بازدارندگی آمریکا در قبال تهران است.

ایگناتیوس با استناد به منابع لایه‌های امنیتی در پنتاگون و سازمان سیا، مقدمه‌ای ترسیم می‌کند که در آن «پیروزی تاکتیکی» ماه فوریه، به «شکست استراتژیک» در آوریل ۲۰۲۶ تبدیل شده است. او بر این نکته متمرکز است که استراتژی «پاسخ متقابل» واشنگتن، به جای واداشتنِ ایران به عقب‌نشینی، منجر به تحریک عصب‌های ناسیونالیستی و تحکیم موقعیت رهبری جدید در تهران شده است.

ایگناتیوس به تشریح مفهوم «جنگ فرسایشی هوشمند» می‌پردازد که بر اساس آن، ایران با بهره‌گیری از تکنولوژی‌های نامتقارن و کم‌هزینه، هزینهٔ حضور نظامی آمریکا در منطقه را به سطحی ناپایدار رسانده است. تحلیل ایگناتیوس بر این فرضیه استوار است که واشنگتن در محاسباتش، متغیرهای «ارادهٔ ملی» و «عمق استراتژیکِ نوین ایران» را به‌کلی نادیده گرفته است.

او تبیین می‌کند که بن‌بست در اسلام‌آباد، تبلور چرخش عظیمِ تهران به سمت «استقلال مطلق از نظم دلاری» است. نویسنده هشدار می‌دهد که تضعیف چتر امنیتی آمریکا، منجر به آغاز روند «گریز از مرکز» در میان متحدان سنتیِ عرب شده که اکنون به‌دنبال تضمین‌های امنیتیِ خارج از چارچوبِ واشنگتن هستند.

او با زبانی ساختاریافته، به واکاوی این پارادوکس می‌پردازد که چگونه فشار حداکثری نظامی، به جای منزوی‌کردن ایران، منجر به پیوند عمیق‌تر این کشور با قطب‌های قدرتِ شرقی یعنی روسیه و چین گشته و عملاً ابزارهای فشار دیپلماتیک غرب را بی‌اثر کرده است؟ آمریکا در مواجهه با ایرانِ ۱۴۰۵، با بازیگری روبه‌روست که قواعد بازی را از «تدافعی» به «تهاجمی فرسایشی» تغییر داده و آماده است برای تثبیت موقعیتش، هزینه‌های سنگینی بر اقتصاد و اعتبار جهانیِ ایالات‌متحده وارد کند.

__

سی‌ان‌ان:

بیش از سه دهه فعالیت به‌عنوان تحلیل‌گر امنیت ملی در دالان‌های تاریک پنتاگون و راهروهای مه‌آلود لانگلی (مقر سازمان سیا)، مرا با حقیقتی عریان مواجه کرده است؛ این‌که «غرور نظامی» می‌تواند چشمان دیپلمات‌ها را بر واقعیت‌های سختِ میدان ببندد. با این حال، امروز که با منابع اطلاعاتی‌ام در شورای امنیت ملی و ستاد فرماندهی مرکزی (سنتکام) گفتگو می‌کردم، اضطراب و استیصال را در صدایشان حس می‌کردم؛ حسی که پیش از این سابقه نداشت و تنها در روزهای پایانیِ سقوط کابل بر فضای امنیتی حاکم شده بود.

حقیقت تلخ این است که استراتژیِ «پاسخ متقابل» واشنگتن پس از درگیری‌های مستقیم و تهاجم فوریۀ ۲۰۲۶ با هدف احیای بازدارندگی، به بن‌بست استراتژیک ختم شده که خروج از آن برای دولت آمریکا هزینه‌های گزاف و جبران‌ناپذیر دارد.

مذاکرات اسلام‌آباد که دیروز با شکست مواجه شد، قرار بود راهی برای تنش‌زدایی و بازگشت به میز دیپلماسی باشد، اما در عمل به سکویی برای نمایش قدرت غیرمنتظرۀ تهران تبدیل شد. دیپلمات‌ها و تحلیل‌گران می‌پرسند: چرا چنین شد؟ پاسخ در یک واژه نهفته است: «محاسبۀ نادرست». ما در واشنگتن نتوانستیم «عمق استراتژیک و فضای روانی ایران» را پس از تحولات ماه گذشته درک کنیم.

گزارش‌های اطلاعاتی طبقه‌بندی‌شده‌ای که به دست من رسیده، نشان می‌دهد ساختار دفاعی ایران پس از ضربات نظامی سنگینِ اسفندماه، تضعیف نشده و به شکلی «متقارن، غیرمتمرکز و به‌شدت تاب‌آور» بازسازی شده است. ایران اکنون از نسل جدیدی از پهپادهای انتحاری و موشک‌های هایپرسونیک استفاده می‌کند که شناسایی و رهگیری آن‌ها برای سیستم‌های پدافندیِ گران‌قیمت ما در خلیج فارس، به کابوس فنی و عملیاتی تبدیل شده است.

تقلیل‌دادنِ چالش پیش‌رو به بحران نظامی، خطایی راهبردی است؛ چرا که کانون اصلی این زمین‌لرزه در ساختارهای سیاسی و بافت اجتماعی نهفته است. تهاجم مستقیم به ایران، برخلاف پیش‌بینی‌های خوش‌بینانۀ مشاوران نئوکان (نوجمهوری‌خواه)، باعث شد جبهۀ داخلی این کشور به‌شکلی باورنکردنی متحد شود.

حتی منتقدان جدی نظام ایران در داخل کشور، در مواجهه با آنچه «تعدی به کیان ملی» می‌نامند، در کنار حاکمیت ایستاده‌اند. این همان پدیدۀ «تجمع حول پرچم» است که تندروهای تل‌آویو و لابی‌های فشار واشنگتن در محاسباتشان کاملاً نادیده گرفته بودند. آن‌ها فکر می‌کردند فشار نظامی و هدف قرار دادن زیرساخت‌ها، شکاف‌های اجتماعی را فعال می‌کند و مردم را به خیابان‌ می‌کشاند، اما برعکس، این تهاجم باعث شد رهبری جدید ایران، آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای، با مشروعیتی برخاسته از «دفاع مقدس ملی» موقعیتش را در نخستین ماه‌های صدارت تثبیت کند.

[م. حلقهٔ مشاوران نئوکان (Neoconservatives)، به جریانی پرنفوذ در سیاست خارجی آمریکا اشاره دارد که در ایدۀ «استثناگرایی آمریکایی» ریشه دارد. آن‌ها معتقدند ایالات‌متحده باید از قدرت نظامی و اقتصادی‌اش برای تغییر رژیم‌های استبدادی و صدور دموکراسی استفاده کند. نئوکان‌ها با نگاهی «مداخله‌جو» و «یک‌جانبه‌گرا»، دیپلماسی نرم را ضعف دانسته و بر پیش‌دستی در حمله (جنگ پیشگیرانه) تأکید دارند. از دیدگاه آنان، صلح فقط با برتری مطلق نظامی حاصل می‌شود. چهره‌هایی نظیر جان بولتون و دیک چنی با همین رویکرد، بانیان اصلی جنگ‌های پرهزینه در خاورمیانه بودند؛ راهبردی که منتقدان آن را عامل بی‌ثباتی جهانی و هدررفت منابع آمریکا می‌دانند.]

فرستادگان تهران در میز مذاکرات اسلام‌آباد، با ادبیاتی سخن گفتند که دهه‌ها بود از آن‌ها نشنیده بودیم. به صراحت اعلام کردند دیگر به «برجام» یا هرگونه توافق محدودکنندۀ قدیمی باز نمی‌گردند. منطقشان ساده و در عین حال ویرانگر بود: «وقتی به خاک ما حمله می‌کنید، همۀ قراردادهای قبلی فسخ می‌شود.» حالا ایران نه‌تنها خواستار لغو کامل تحریم‌هاست، بلکه خواهان تغییر در ساختار امنیت منطقه‌ و خروج سازمان ملل از سایۀ نفوذ واشنگتن است؛ «شطرنجی چندبعدی» که در آن تهران با کارت انرژی بازی می‌کند، پکن با حمایت‌های عظیم اقتصادی و تکنولوژیک پشت آن‌ها ایستاده و مسکو با همکاری‌های نظامی و اطلاعاتی، چتر حمایتی‌اش را گسترانده است.

[م. «شطرنج چندبعدی» (Multidimensional Chess)، استعاره‌ای از عالی‌ترین سطح پیچیدگی در سیاست راهبردی است که در آن، کنشگر باید هم‌زمان در چندین صفحۀ متداخل بازی کند. برخلاف شطرنج سنتی، پیروزی در یک لایه (مثلاً میدان نظامی)، ممکن است به شکستی مهلک در لایه‌ای دیگر (مانند اقتصاد یا مشروعیت سیاسی) بیانجامد. در این بازی، متغیرهای نظامی، دیپلماسی، نبردهای سایبری، بازارهای مالی و افکار عمومی چنان به هم تنیده‌اند که هر حرکت، زنجیره‌ای از واکنش‌های پیش‌بینی‌ناپذیر را در ابعاد دیگر ایجاد می‌کند. شطرنجِ چندبعدی مبین وضعیتی است که در آن «قدرت سخت» به تنهایی قادر به حل بحران نیست.]

ما در واشنگتن عملاً در دام «جنگ فرسایشی» افتاده‌ایم؛ کارزاری که ایرانی‌ها با تکیه بر تجربۀ زیستۀ چندهزارساله، هدایت و راهبریِ پیچیدگی‌هایش را به کمال رسانده‌اند. هر روز که می‌گذرد، هزینۀ استقرار ناوگان‌های ما در منطقه بیشتر می‌شود و امنیت جریان حیاتی انرژی در تنگۀ هرمز و باب‌المندب شکننده‌تر می‌شود. متحدان دیرین ما در خلیج فارس، با چشمان خود می‌بینند که چتر امنیتی پرزرق‌وبرق آمریکا در برابر هجوم پهپادهای ارزان‌قیمت ایرانی تا چه حد نفوذپذیر و فرسوده است. این تردید عمیق، آن‌ها را واداشته تا به بازنگری در پیوند با تهران بپردازند و آرام و بی‌صدا، از مدار جاذبۀ امنیتی واشنگتن فاصله بگیرند.

واقعیت برای من به عنوان کسی که دهه‌هاست این منازعه را دنبال می‌کند، روشن و بی‌پرده است: سیاست «مماشات صفر» و تکیۀ مطلق بر برتری تکنولوژیک نظامی، واشنگتن را در کنج رینگ قرار داده است. بازدارندگی آمریکا در خاورمیانه دیگر واقعیت استراتژیک نیست؛ «خاطره» است. اگر کاخ سفید نتواند شجاعت به خرج دهد و بدون پیش‌شرط‌هایی که دیگر با واقعیت قدرت ایران همخوانی ندارند، مسیر دیپلماتیکِ «شرافتمندانه و واقع‌بینانه» برای بازگشت به گفتگوها پیدا کند، تابستان ۲۰۲۶ به داغ‌ترین فصل سال تبدیل می‌شود؛ پایانی بر هژمونی هشتاد سالۀ آمریکا در غرب آسیا. زمان به سرعت به نفع تهران در حال سپری‌شدن است و سایۀ این جنگ فرسایشی، هر لحظه بر اقتصاد جهانی و اعتبار ملی ما سنگین‌تر می‌شود. باید پیش از آنکه دیر شود، از خواب بیدار شویم.

__

یادداشت تحلیلی مترجم

هژمونی ایالات‌متحده در غرب آسیا

هژمونی هشتاد سالۀ آمریکا در غرب آسیا به دورۀ طولانی سلطۀ مطلق سیاسی، نظامی و اقتصادی ایالات‌متحده بر این منطقۀ راهبردی اشاره دارد که ریشه‌های آن به پایان جنگ جهانی دوم بازمی‌گردد. آغاز این دوران با توافق تاریخی «روزولت» و «ملک عبدالعزیز» بر فراز کشتی کوئینسی رقم خورد؛ معامله‌ای که «امنیت» را در برابر «نفت» تضمین کرد. در طول این هشت دهه، هژمونی آمریکا بر 3 ستون اصلی استوار بود:

۱. حضور نظامی گسترده: ایجاد زنجیره‌ای از پایگاه‌های نظامی (از سنتکام تا ناوگان پنجم) که واشنگتن را به پلیس منطقه بدل کرد.

۲. کنترل انرژی: تضمین جریان سیال نفت برای تثبیت دلار و اقتصاد جهانی.

۳. اتحادهای استراتژیک: حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل و پیوند نزدیک با پادشاهی‌های عرب.

آمریکا با این اهرم‌ها، رقبای بین‌المللی (مانند شوروی) را از منطقه بیرون راند و به معمار اصلی نظم منطقه‌ بدل شد. با این حال، در سال‌های اخیر، این هژمونی با چالش‌های بی‌سابقه‌ای مواجه شده است. شکست پروژه‌های «ملت‌سازی» در عراق و افغانستان، ظهور قدرت‌های نوظهور مانند ایران و چین و ناکارآمدی چتر حمایتی آمریکا در برابر جنگ‌افزارهای نوین (نظیر پهپادها)، نشان‌دهندۀ لرزش ستون‌های این نظم هشتاد ساله و گذار منطقه به شکلی جدید از توزیع قدرت است.

فرجام مذاکرات اسلام‌آباد و آتش‌بس نامحدود

مذاکرات اسلام‌آباد (فروردین ۱۴۰۵) بین هیئت‌های عالی‌رتبۀ ایران و آمریکا، بدون دستیابی به توافق جامع و پایدار به بن‌بست رسید. مذاکرات با میانجی‌گری پیگیر پاکستان (شهباز شریف و فیلد مارشال عاصم منیر)، شاهد حضور بی‌سابقۀ مقامات ارشد بود؛ ایران با رویکرد «دیپلماسی اقتدار» به ریاست محمدباقر قالیباف و آمریکا با حضور جی‌دی ونس و جرد کوشنر در این کارزار شرکت کردند. فرجام این مذاکرات را می‌توان در چند نکته خلاصه کرد:

۱. تداوم شکاف‌های راهبردی: با وجود ارائۀ طرح ۱۰ ماده‌ای از سوی تهران و طرح ۱۵ ماده‌ای واشنگتن، تضاد آرا در موضوعات کلیدی مانند «حاکمیت بر تنگۀ هرمز»، «پرداخت غرامت جنگی به ایران» و «راستی‌آزمایی رفع تحریم‌ها» مانع از حصول نتیجه شد.

۲. آتش‌بس شکننده: تنها دستاورد ملموس، تداوم آتش‌بس موقتی است که همچنان منطقه را در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» نگه داشته است.

۳. تثبیت دارایی‌ها: آمریکا با آزادسازی بخشی از منابع بلوکه‌شده موافقت کرد، اما عدم ارائۀ تضمین‌های اجرایی، اعتماد هیئت ایرانی را جلب نکرد.

در آخرین نشست، جی‌دی ونس با اعلام اینکه تهران خطوط قرمز واشنگتن را نپذیرفته، اسلام‌آباد را ترک کرد و قالیباف هم تأکید کرد که توپ در زمین آمریکا است تا با کنار گذاشتن زیاده‌خواهی، اعتماد ایران را جلب کند. بدین ترتیب، پروندۀ مذاکرات بدون شکست رسمی در هاله‌ای از ابهام و تعلیق بسته شد.

فرجام مذاکرات اسلام‌آباد با شکستی نمادین گره خورد؛ چراکه برخلاف گمانه‌زنی‌ها، دور نهایی مذاکرات هرگز برگزار نشد. هیئت ایرانی در اعتراض به زیاده‌خواهی‌های واشنگتن، میز گفتگو را ترک کرد تا بن‌بست سیاسی کامل شود. تنها خروجی این نشست پرتنش، توافق بر سر «آتش‌بس نامحدود» است؛ دستاوردی که سایۀ جنگ مستقیم را موقتاً دور کرده، ولی به معنای حل بحران نیست. این وضعیت «صبر راهبردی»، منطقه را به تعلیقی تاریخی کشانده است؛ سلاح‌ها خاموش شده‌اند، اما نبرد در لایه‌های امنیتی و اقتصادی با شدتی بی‌سابقه ادامه دارد.

«آتش‌بس نامحدود» در ادبیات سیاسی و نظامی، وضعیتی است که در آن طرفین متعهد می‌شوند بدون تعیین بازۀ زمانی مشخص (مانند ۴۸ ساعت یا یک ماه)، عملیات تهاجمی علیه یکدیگر را متوقف کنند. برخلاف آتش‌بس‌های کوتاه‌مدت که با هدف جابه‌جایی مجروحان یا تبادل اسرا صورت می‌گیرد، آتش‌بس نامحدود گامی به سوی «صلح سرد» یا پایان خصومت‌های میدانی است، اما لزوماً به معنای حل ریشه‌ای اختلافات نیست. در بافت مذاکرات اخیر هم، این اصطلاح به معنای تثبیت وضعیت موجود (Status Quo) است؛ یعنی طرفین پذیرفته‌اند که هزینۀ ادامه‌ی نبرد مستقیم از سود آن بیشتر است. ویژگی‌های این وضعیت عبارتند از:

۱. تعلیق زمانی: هیچ ضرب‌الاجلی برای پایان آتش‌بس وجود ندارد و تا زمانی که یکی از طرفین آن را نقض نکند، معتبر باقی می‌ماند.

۲. انتقال نبرد: در این حالت، نبرد از میدان‌های نظامی و سخت به لایه‌های «جنگ نرم»، «خرابکاری‌های سایبری» و «فشارهای اقتصادی» منتقل می‌شود.

۳. ابهام راهبردی: این وضعیت خطر برخورد مستقیم را کاهش می‌دهد، اما به دلیل عدم وجود توافق مکتوب و جامع، بسیار شکننده است.

در واقع، آتش‌بس نامحدود نوعی «توقف اضطراری» بر لبۀ پرتگاه است تا دیپلمات‌ها فرصت بیشتری برای چانه‌زنی داشته باشند، بدون آنکه سایۀ فوری جنگ بر سر مذاکرات سنگینی کند.

ایگناتیوس؛ سخنگوی ناخودآگاهِ پنتاگون

دیوید ایگناتیوس از تحلیل‌گرانی است که بیشترین ازتباط را با لایه‌های اطلاعاتی و نظامی آمریکا (Deep State) دارد. بنابراین، وقتی از «استیصال» و «بن‌بست» سخن می‌گوید، در واقع گزارش‌های طبقه‌بندی‌شدۀ پنتاگون را به زبان روزنامه‌نگاری ترجمه می‌کند. درنتیجه مقالۀ ایگناتیوس، سندی بر شکستِ «منطق ماشه» در قبال ایران است. او به صراحت می‌گوید قدرت نظامی آمریکا در اسفندماه ۱۴۰۴ به حداکثر رسید، اما «اثرگذاری استراتژیک»‌اش به حداقل میل کرد.

شکست دکترینِ «پاسخ متقابل»

ایگناتیوس در این مقاله به نقد استراتژی بازدارندگی آمریکا می‌پردازد. او معتقد است که تهاجم نظامی، بازدارندگی ایجاد نکرده و «ترس از درگیری» را در طرف ایرانی از بین برده است. وقتی کشوری از آستانۀ تهاجم مستقیم عبور می‌کند و جان به در می‌برد، به «قدرت مهارناپذیر» تبدیل می‌شود. نویسنده با ظرافت نشان می‌دهد که موشک‌های نقطه‌زن آمریکا نتوانستند نقطۀ ثقل ارادۀ تهران را ویران کنند. او به بازسازی سریع زیرساخت‌های نظامی ایران اشاره می‌کند که نشان‌دهندۀ «اقتصاد جنگی تاب‌آور» است و واشنگتن برنامه‌ای برای مقابله با آن ندارد.

تله ناسیونالیسم و خطای محاسباتی تندروها 

بخش درخشان تحلیل ایگناتیوس، اشاره به اتحاد داخلی در ایران است. او به درستی اشاره می‌کند که تهاجم خارجی، بزرگترین هدیه به انسجام ملی در ایران بود. نویسنده به نئوکان‌های واشنگتن و تندروهای تل‌آویو درس «جامعه‌شناسی سیاسی» می‌دهد و می‌گوید هویت ملی ایرانیان در بزنگاه‌های تاریخی، بر اختلافات سیاسی غلبه کرده است. او این پدیده را «تجمع حول پرچم» می‌نامد و هشدار می‌دهد که واشنگتن خودخواسته، قدرت اجتماعی رهبری جدید ایران را چند برابر کرده است.

پارادایم شیفت در مذاکرات: گذار از برجام به «نظم نوین»

شکست مذاکرات اسلام‌آباد، به معنای پایان دوران «توافقات کنترل‌کننده» است. نویسنده می‌گوید ایران دیگر به دنبال امتیازات کوچک اقتصادی نیست، بلکه به دنبال تغییر در «قواعد حکمرانی جهانی» است. ایگناتیوس به این واقعیت اشاره می‌کند که ایران در ماه‌های اخیر، خود را نه در قالب کشوری آشوبگر، که به‌مثابۀ «قدرت تجدیدنظرطلب» در نظم بین‌الملل می‌بیند؛ قدرتی که دیگر سازمان ملل و آژانس را به‌عنوان داوران بی‌طرف قبول ندارد. این تغییر پارادایم، بزرگترین چالش دیپلماتیک آمریکا در نیم قرن اخیر است.

جنگ فرسایشی و غروب هژمونی در خلیج فارس

نویسنده در پایان، بر هزینه‌های کمرشکن حضور نظامی آمریکا تأکید می‌کند. او از «جنگ فرسایشی هوشمند» سخن می‌گوید که در آن پهپادهای ارزان‌قیمت ایرانی، ناوگان‌های چند میلیارد دلاری آمریکا را به چالش می‌کشند. در واقع ایگناتیوس زنگ خطر را برای «اقتصاد ملی آمریکا» به صدا درمی‌آورد. او می‌بیند که متحدان عرب آمریکا در حال نزدیک شدن به تهران هستند، چون به این نتیجه رسیده‌اند که آمریکا دیگر نمی‌تواند امنیتشان را تضمین کند. مقالۀ ایگناتیوس «سوگ‌نامه»ای بر بازدارندگی آمریکا در خاورمیانه است که زیر سایۀ موشک‌ها و پهپادهای ایرانی، برای همیشه غروب کرده است.

ارسال به تلگرام