صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۵۸۴۹۱
تاریخ انتشار: ۱۰:۵۲ - ۰۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 26 April 2026

3 رویکرد کشورهای عربی خلیج فارس در قبال جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران

در مورد اقتصاد و تجارت، پادشاهی‌های خلیج فارس برای مقابله با پیامدهای ارتباطی جنگ، همکاری خود را افزایش می‌دهند. پل‌های زمینی نمونه‌ای از این موارد هستند: هدف، دور زدن هرمز و سرعت بخشیدن به تجارت است.

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، آزمونی برای انسجام استراتژیک در شورای همکاری خلیج فارس بوده است؛ آزمونی که تا حالا این کشورها نتوانستند انسجامی راهبردی را در نتیجه آن حاصل کنند.

به گزارش عصرایران، "موسسه مطالعات سیاست بین الملل" ایتالیا ( ISPI) با انتشار گزارشی رویکرد 6 کشورهای عربی شورای همکاری خلیج فارس (GCC) در قبال جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را مورد بررسی قرار داده است.

در این گزارش آمده است:

آسیب‌پذیری مشترک، نوعی هماهنگی بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را تقویت کرده است، اما دیدگاه‌های متضاد در مورد تهران، اسرائیل و نظم منطقه‌ای، اکنون این سوال را مطرح می‌کند که آیا شورای همکاری خلیج فارس می‌تواند از هماهنگی به استراتژی مشترک حرکت کند یا خیر.

شورای همکاری خلیج فارس هرگز یک واحد سیاسی نبوده است. اما اکنون که پادشاهی‌های خلیج فارس مورد حمله قرار گرفته‌اند، این جنگ بر خوانش‌های متمایز از سناریوی منطقه‌ای تاکید کرده و در برخی موارد، آنها را تسریع بخشیده است.

 جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، وحدت و انسجام سیاسی شورای همکاری خلیج فارس را مورد آزمون قرار داده و عربستان سعودی نقش متعادل‌کننده را ایفا می‌کند. پادشاهی‌های خلیج فارس رویکردهای متفاوتی نسبت به "تهدید ایران" نشان می‌دهند. 

آنها همچنین در حال توسعه برداشت‌های تهدیدآمیز متفاوتی در مورد اسرائیل و استراتژی نظامی آن در خاورمیانه هستند. شورای همکاری خلیج فارس در مورد چگونگی بازگشایی تنگه هرمز موضع جمعی ندارد، زیرا اعضای آن از پیشنهادهای متمایزی، با و بدون حضور ایالات متحده، حمایت می‌کنند.

در حال حاضر، پادشاهی‌های خلیج فارس در حال افزایش همکاری اقتصادی در کریدورهای پل زمینی برای مقابله با بحران هستند و همکاری در زمینه دفاعی بیش از هر زمان دیگری انگیزه واقعی شدن دارد. با این حال، سوال بزرگ این است که آیا پادشاهی‌های خلیج فارس در چنین دوران سختی قادر خواهند بود یک استراتژی سیاسی مشترک را تدوین کنند، در حالی که مواضع مختلف در بحبوحه عدم قطعیت افزایش می‌یابد.

مقابله با تهدید ایران: رویکردهای ظریف

پادشاهی‌های خلیج فارس با تاکید بر اینکه امنیت آنها "غیرقابل تفکیک" است، با جنگ اخیر علیه ایران کنار آمده‌اند. آنها حق دفاع از خود را در برابر حملات تهران مطالبه کرده‌اند و در نهایت، به جای حمله متقابل، خویشتنداری را انتخاب کرده‌اند و تاکید دارند که بازگشت به ثبات منطقه‌ای تنها از طریق دیپلماسی امکان‌پذیر است. آنها، به ویژه کویت، بحرین، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، آگاه هستند که تهدیدات امنیتی از سوی شبه‌نظامیان عراقی طرفدار ایران نیز ناشی می‌شود و این امر به عدم قطعیت بیشتر در منطقه می‌افزاید.

با این وجود، اگرچه پادشاهی‌های خلیج فارس تاکنون "در عمل متحد" بوده‌اند، اما مواضع یکسانی در مورد چگونگی مقابله با "تهدید ایران" نشان نداده‌اند. این امر با وجود این رخ داده است که همه آنها ایران را یک تهدید می‌دانند: این برداشت بدیهی است که پس از حمله (تلافی جویانه) ایران به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با پهپادها و موشک‌ها تقویت شده است.

با نگاهی به برداشت‌های سیاسی و زبان عمومی، می‌توان 3  رویکرد متفاوت در مورد ایران را بین پادشاهی‌های خلیج فارس شناسایی کرد.

اول، امارات متحده عربی و بحرین رویکردی خصمانه و سخت در قبال تهران را نشان داده‌اند. فدراسیون امارات، آسیب‌دیده‌ترین کشور شورای همکاری خلیج فارس، سفیر خود را از ایران فراخواند و سفارت خود در تهران را تعطیل کرد. امارات متحده عربی اولین کشوری بود که از کلمه "تروریست" برای تعریف رفتار مقامات جمهوری اسلامی و "تروریسم اقتصادی" برای محاصره هرمز استفاده کرد و سپس دولت منامه به آن پیوست. 

بحرین اولین امضاکننده قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل بود که خواستار بازگشایی تنگه هرمز از طریق "تمام ابزارهای لازم" بود، که نسخه نرم‌تر آن توسط روسیه و چین وتو شد. جنگ علیه ایران، برخلاف سنت، نشان داده است که چگونه سیاست منطقه‌ای بحرین و خوانش ژئوپلیتیکی آن از خاورمیانه، اکنون به موضع امارات نزدیک‌تر از موضع عربستان سعودی است.

دوم، قطر و عمان رویکردی یکپارچه در قبال تهدید ایران اتخاذ کردند. این کشورها به طور سنتی روابط خوبی با تهران دارند و قبل از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در خط مقدم دیپلماسی منطقه‌ای بودند. 

زیرساخت‌های انرژی قطر به طور گسترده توسط حملات ایران آسیب دیده است، در حالی که عمان به طور جزئی مورد اصابت قرار گرفته است، اگرچه اهداف برجسته‌ای مانند بنادر "دقم" و "صلاله" وجود داشته است. دوحه وابسته نظامی سفارت ایران را عنصر نامطلوب اعلام و اخراج کرد. در کنار محکومیت قاطع حملات، هر دو کشور بارها بر مذاکره به عنوان تنها گزینه برای بازگرداندن ثبات منطقه‌ای تاکید کرده‌اند، به طوری که وزیر امور خارجه قطر در حالی که جنگ تازه آغاز شده بود ( 4 مارس) با همتای ایرانی خود تماس تلفنی برقرار کرد.

سوم، عربستان سعودی و کویت رویکردی نوسانی نسبت به تهدید ایران نشان داده‌اند. در طول این هفته‌ها، آنها از موضع گسست به موضع تجدید ساختار تغییر کرده‌اند، به ویژه هنگامی که مشخص شد ایالات متحده برای تضعیف قاطع قابلیت‌های تهاجمی ایران تلاش می‌کند. 

به عنوان مثال، ریاض صبر خود را "نامحدود" توصیف کرد (19 مارس) و وابسته نظامی ایران و سایر کارکنان سفارت را اخراج کرد (22 مارس). اما وزیر امور خارجه عربستان سعودی در اولین روز پس از اعلام آتش‌بس موقت بین ایران و آمریکا (9 آوریل)، چند روز قبل از مقامات اماراتی، با همتای ایرانی خود تماس تلفنی برقرار کرد.

برداشت‌های تهدیدآمیز از اسرائیل

در این زمینه، پادشاهی‌های خلیج فارس نه تنها رویکردهای متفاوتی در مورد تهدید ایران نشان می‌دهند، بلکه برداشت‌های تهدیدآمیز ظریفی نیز از اسرائیل دارند. این روند رو به رشدی است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران سرعت بخشیده است.

در شورای همکاری خلیج فارس، امضاکنندگان توافق‌نامه "ابراهیم" در مورد نقش بی‌ثبات‌کننده دولت اسرائیل در خاورمیانه، کمتر از دیگران نگران به نظر می‌رسند. امارات متحده عربی صریحا اعلام می‌کند که ایران اکنون تهدید اصلی برای امنیت آن و ثبات منطقه‌ای است: "انور قرقاش"، مشاور دیپلماتیک رئیس دولت امارات و وزیر امور خارجه سابق، در مورد تهران گفت: "ما به آن اعتماد نداریم و آن را دشمن اصلی خود می‌دانیم."

این موضع، به طور قابل توجهی با موضع عمان متفاوت است، زیرا وزیر امور خارجه این سلطان‌نشین آشکارا اسرائیل را به خاطر سوق دادن آمریکا به جنگ در بحبوحه مذاکرات هسته‌ای سرزنش کرد. قطر مستقیما از اسرائیل به خاطر به خطر انداختن امنیت منطقه‌ای با توجه به حمله "خطرناک و غیرمسئولانه" آن به تاسیسات پارس جنوبی ایران انتقاد کرد.

نقش متعادل‌کننده عربستان سعودی در شورای همکاری خلیج فارس

در رابطه با ایران و اسرائیل، عربستان سعودی در تلاش است تا نقشی متعادل‌کننده بین رویکردها و برداشت‌های شورای همکاری خلیج فارس ایفا کند و در میان مواضع متنوع، نوعی میانه‌روی ایجاد کند. این امر می‌تواند به توضیح نحوه برخورد سعودی‌ها با جنگ خلیج فارس تاکنون کمک کند. علاوه بر این، دیپلماسی منطقه‌ای ریاض با هماهنگی مصر، ترکیه و پاکستان به انتقال نقاط مشترک کشورهای شورای همکاری خلیج فارس کمک می‌کند، در حالی که زمینه را برای یک چارچوب دیپلماتیک آینده و منطقه‌ای با محوریت امنیت خلیج فارس آماده می‌کند.

مطمئنا، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پس از وقایع 7 اکتبر و جنگ غزه، بیشتر بر این نکته تاکید کرده است که چگونه مسیرهای استراتژیک عربستان سعودی و اسرائیل، پس از جنگ غزه، به طور فزاینده‌ای از هم فاصله می‌گیرند. 

در واقع، اولویت ریاض ثبات منطقه‌ای است، زیرا مدل اقتصادمحور این پادشاهی - و به طور کلی‌تر، پادشاهی‌های خلیج فارس - به همکاری منطقه‌ای نیاز دارد و نمی‌تواند در میان عدم قطعیت و درگیری پیشرفت کند. برعکس، اولویت تل آویو امنیت ملی است، چه واقعی و چه فرضی، هدفی که دولت اسرائیل از طریق یک مدل نظامی‌محور که بی‌ثباتی و درگیری را در منطقه تشدید می‌کند، دنبال می‌کند.

بازگشایی هرمز: کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از پیشنهادهای متمایزی حمایت می‌کنند

رویکردهای متفاوت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در مورد بحران منطقه‌ای در گفتگوی جهانی در مورد چگونگی بازگرداندن آزادی دریانوردی در تنگه هرمز آشکار می‌شود. پادشاهی‌های خلیج فارس بر نیاز فوری به بازگرداندن امنیت دریایی، انرژی و تجارت در این گلوگاه و بدون هیچ هزینه‌ای (عوارض) توافق دارند: اما تاکنون هیچ پیشنهاد/ابتکار دریایی که مورد حمایت جمعی شورای همکاری خلیج فارس باشد، وجود ندارد.

از یک سو، از آغاز جنگ، امارات متحده عربی و بحرین از بازگشایی خط کشتیرانی، آن هم با زور، تحت ائتلافی به رهبری ایالات متحده حمایت می‌کنند. این امر به وضوح از متن تهیه شده توسط بحرین در شورای امنیت سازمان ملل متحد که "تمام ابزارهای لازم" را برای بازگرداندن دریانوردی در تنگه پیشنهاد می‌کرد، آشکار شد و به استفاده از زور اشاره داشت. این قطعنامه را روسیه و چین وتو کردند.

از سوی دیگر، عربستان سعودی، قطر و کویت در سطح وزرا و نمایندگان به کنفرانس "ائتلاف مشتاقان هرمز" به ریاست فرانسه و بریتانیا پیوستند که یک عملیات صرفا دفاعی را برای اجرا پس از آتش‌بس نهایی در نظر دارد. ایالات متحده نمایندگانی به این کنفرانس اعزام نکرد.

بنابراین، پادشاهی‌های خلیج فارس در بازگشایی تنگه هرمز، حتی در مقابل ایالات متحده، شاهد چندپارگی بی‌سابقه‌ای هستند، به طوری که برخی از کشورها تمایل خود را برای تعامل، به همراه شرکای اروپایی و آسیایی، بدون واشنگتن نشان می‌دهند.

شورای همکاری خلیج فارس پس از جنگ: تقویت همکاری یا تضعیف انسجام استراتژیک؟

در مورد اقتصاد و تجارت، پادشاهی‌های خلیج فارس برای مقابله با پیامدهای ارتباطی جنگ، همکاری خود را افزایش می‌دهند. پل‌های زمینی نمونه‌ای از این موارد هستند: هدف، دور زدن هرمز و سرعت بخشیدن به تجارت است. ایده این است که بخش‌های تجاری موجود، از طریق کامیون و کشتی، تقویت شوند و این بخش‌ها به کریدورهای سازمان‌یافته تبدیل شوند.

اضطرار جمعی، حداقل در بخش اقتصادی، حتی رقابت عربستان و امارات را نیز متوقف کرده است. به عنوان مثال، سازمان بنادر عربستان (ماوانی) و شرکت لجستیک اماراتی "گلف‌تینر" برای ایجاد کریدور تجاری "دمام-شارجه" از طریق "خورفکان" با هم همکاری می‌کنند که به قطر و بحرین نیز خدمات می‌دهد. 

عربستان سعودی به تازگی اعلام کرده است که "نئوم" مرکز یک پل زمینی چندوجهی، کریدور اروپا-مصر-نئوم-شورای همکاری خلیج فارس، خواهد بود. در این زمینه، شرکت راه آهن "حفیت"، یک سرمایه‌گذاری مشترک اماراتی-عمانی بین شرکت راه آهن اتحاد، راه آهن عمان و سرمایه‌گذاری‌های مبادله، اخیرا از تکمیل 40 درصد از پروژه راه آهن متصل کننده صحار و ابوظبی خبر داده است.

پس از آنکه تعداد زیادی پهپاد و موشک قلمرو پادشاهی‌های خلیج فارس را هدف قرار دادند، این پادشاهی‌ها انگیزه زیادی برای گسترش همین همکاری به حوزه دفاعی دارند. به عنوان مثال، آنها ممکن است برای دستیابی به سیستم‌های دفاع ضد موشکی و پهپادی و احتمالا تولید مشترک داخلی در میان مدت تا بلندمدت، همکاری کنند و عملکرد رهگیری بهتر را با کارایی مالی متعادل سازند. علاوه بر این، آنها همچنین ممکن است ایجاد یک سپر جمعی برای رهگیری پهپادها و موشک‌ها را انتخاب کنند و یک لایه چندجانبه به سیستم‌های چندلایه ملی موجود خود اضافه کنند.

با این حال، تلاش‌های همکاری اقتصادی و مهمتر از همه، دفاعی بین پادشاهی‌های خلیج فارس بدون یک برداشت واحد از چشم‌انداز ژئوپلیتیکی و تهدیداتی که برای منافع و امنیت خلیج فارس ایجاد می‌کند، کم اثر خواهد ماند. برای پادشاهی‌های خلیج فارس، که در بحبوحه اختلافات با هم متحد هستند، فقدان هدف انسجام استراتژیک، مانع بزرگی در مسیر بازتعریف امنیت خلیج فارس پس از جنگ خواهد بود.

 

ارسال به تلگرام