عصر ایران؛ فرزانه متین- انیمیشن «درون و بیرون Inside Out» محصول ۲۰۱۵ به کارگردانی پیت داکتر، ما را به پیچیدهترین مکان جهان یعنی «ذهن انسان» میبرد. داستان درباره دختر ۱۱ سالهای به نام رایلی است که به دلیل مهاجرت خانوادهاش به یک شهر جدید، دچار بحران عاطفی میشود. اما قهرمانان اصلی داستان، پنج احساس اصلی او یعنی شادی (Joy)، غم (Sadness)، خشم (Anger)، ترس (Fear) و انزجار (Disgust) هستند که در مرکز فرماندهی ذهن او فعالیت میکنند.
بزرگترین دستاورد پیکسار در این فیلم، تبدیل مفاهیم پیچیده روانشناسی به تصاویر ملموس است. مفاهیمی مثل «حافظه بلندمدت»، «تفکر انتزاعی»، «ضمیر ناخودآگاه» و «جزایر شخصیت» به قدری هوشمندانه طراحی شدهاند که حتی برای کودکان هم قابل درک و برای بزرگسالان خیرهکننده است.
در اکثر انیمیشنها، هدف نهایی رسیدن به شادی مطلق است. اما درون و بیرون به زیبایی یک ساختارشکنی بزرگ انجام میدهد. فیلم به ما میآموزد که «غم» نه تنها بد نیست، بلکه برای سلامت روان ضروری است. این فیلم نشان میدهد که غم راهی برای جلب همدلی دیگران و تخلیه فشارهای درونی است؛ پیامی که در کمتر اثر سینمایی با این دقت به آن پرداخته شده است.
از نظر فنی، هر احساس با رنگ و فرم خاصی طراحی شده (مثلاً شادی شبیه به ستاره و غم شبیه به قطره اشک است). باید بازی گوشی و خلاقیت در طراحی محیط ذهن را ستود. همچنین صداپیشگیها انرژی فوقالعادهای به روایت بخشیده است.
این فیلم در منابع علمی و تربیتی خارج از کشور هم بازتاب وسیعی داشت. روانشناسان از این فیلم به عنوان ابزاری برای آموزش «هوش هیجانی» (EQ) به کودکان استفاده میکنند. این اثر به بیننده یاد میدهد که:
- تمام احساسات ما، حتی خشم و ترس، کاربرد محافظتی دارند.
- سرکوب کردن احساسات (بهخصوص توسط شادی که میخواهد همهچیز را مثبت نشان دهد) میتواند منجر به فروپاشی شخصیت شود.
- رشد کردن به معنای پیچیدهتر شدن احساسات است (ترکیب شادی و غم که منجر به خاطرات «شیرین و تلخ» میشود).
این فیلم نه تنها درباره بزرگ شدن است، بلکه درباره این است که چطور یاد بگیریم با خودمان و پیچیدگیهای درونمان صلح کنیم.« درون و بیرون» یک تجربه بصری خیرهکننده، یک کمدی باهوش و یک درام عمیقاً انسانی است که به ما یادآوری میکند:«اشکالی ندارد اگر گاهی حالمان خوب نباشد.»
با همهی این تفاصیل تماشای این انیمیشن در بافتار جامعهای که «دوران پساجنگ» را تجربه کرده (و همچنان آثار آن را در لایههای زیرین خود دارد)، معنایی متفاوت و شفابخش پیدا میکند. از این رو تحلیل این اثر را در پیوند با تجربه دوران پساجنگ و تنشهای مرتبط به آن بررسی میکنیم:
در دوران هر جنگی و پس از آن، فرهنگ غالب معمولاً بر «قوی بودن»، «صبوری» و «سرکوب ضعف» استوار است. نسلهایی که آن دوران را از سر گذراندند، یاد گرفتند که برای بقا باید احساساتی مثل ترس یا غم را نادیده بگیرند. اما این انیمیشن دقیقا برعکس عمل میکند. به مخاطبی که سالها آموخته بود «نباید گریه کرد»، نشان میدهد که غم نه تنها مایه ضعف نیست، بلکه ابزار اصلی برای «پیوند دوباره» و «بهبود زخمها»ست. برای جامعهای که تروماهای (آسیبهای) ناگفتهای از دوران جنگ دارد، این پیام نوعی پالایش روانی محسوب میشود.
در انیمیشن، رایلی جزایری مثل «جزیره خانواده» یا «جزیره صداقت» دارد. در دوران پساجنگ، بسیاری از جزایر شخصیتی افراد (به دلیل از دست دادن عزیزان یا تغییرات شدید اقتصادی) دچار لرزش یا فروپاشی میشود.
تماشای این انیمیشن به انسانی که در فضای پس از جنگ رشد کرده، کمک میکند درک کند که اگر «جزایر قدیمی» تخریب شدهاند، ذهن قدرت دارد «جزایر جدید و پیچیدهتری» بسازد. این نگاه، امیدواریِ واقعبینانهای را جایگزین ناامیدیِ پس از بحران میکند.
یکی از چالشهای دوران پساجنگ، شکاف میان والدین و فرزندان است . پدر و مادرها ممکن است مثل کاراکتر «شادی» مدام بخواهند همهچیز را مثبت نشان دهند تا از فرزندشان محافظت کنند فرزندان اما ممکن است دچار خلاءهای عاطفی باشند که درک نمیشود.
این فیلم به هر دو نسل یاد میدهد که چگونه درباره احساسات درونیشان «گفتگو» کنند. این همان چیزی است که در خانوادههای پساجنگ برای ترمیم رابطهها به شدت به آن نیاز است.
در زمان جنگ، ترس اغلب به عنوان یک حس منفی یا حتی ضد ارزش تلقی میشود. اما این انیمیشن نشان میدهد که «ترس» وظیفهاش محافظت از جان ماست و «خشم» برای برقراری عدالت درونی لازم است.
برای فردی که در فضای پساجنگ با خشمهای فروخورده یا ترسهای نهادینه شده (از صدای موشک وجنگنده گرفته تا ناامنی اقتصادی) زندگی میکند، این انیمیشن مثل یک آینه عمل میکند که به او میگوید: «احساسات تو معتبر هستند و برای بقای تو تلاش کردهاند.»
در ابتدای فیلم، خاطرات یا کاملاً شاد هستند یا غمگین. اما در انتها، گویهای حافظه «دورنگ» میشوند (ترکیبی از شادی و غم). این دقیقاً توصیفِ دقیقِ زندگی در دوران پساجنگ است؛ خاطراتی از ایثار و با هم بودن (شادی) که با از دست دادن و سختی (غم) گره خورده است. این فیلم به مخاطب کمک میکند تا با گذشتهی پرفراز و نشیب خود صلح کند و بپذیرد که زیباترین خاطرات، آنهایی هستند که رگههایی از غمِ رشددهنده در خود دارند.
دیدن این اثر برای ما که در اتمسفر پس از جنگ در حال نفس کشیدن هستیم، دعوتی است به «سوگواریِ سالم» برای آنچه از دست رفته و «جشن گرفتن» برای بلوغی که از دل آن سختیها به دست آمده است. این انیمیشن به ما میگوید که برای ساختن یک «آینده سالم»، ابتدا باید به «کودک درونمان» اجازه دهیم که تمام احساساتش را، بدون قضاوت، ابراز کند.