عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- جامعه امروز به شکلی روزافزون پیچیده و چالشبرانگیز شده است. با توجه به این موضوع، چرا نباید تفکر انتقادی خود را تقویت کنیم و تصمیمهای بهتری بگیریم؟
هنگامی که عبارت «تفکر انتقادی » را میشنوید، نخستین چیزی که به ذهنتان میرسد چیست؟
احتمالاً این توانایی را با مشاهده، تحلیل، قضاوت، بازاندیشی و پرسشگری پیوند میزنید. درست است که این مهارت معمولاً به جنبههای تحلیلی و منطقی مرتبط است، نه به دنیای احساسات یا هوش هیجانی.
با این حال، اگر نتوانید با دنیای پیچیده عاطفی خود به درستی برخورد کنید، به کار بردن تفکر نقادانه برایتان بسیار دشوار خواهد بود. این مسئله میتواند بزرگترین چالش شما باشد و تا حدی رنج جامعه امروز را نیز توضیح میدهد، چرا که بسیاری از مردم زندگی پرمشغله و فوقالعاده درهمتنیدهای دارند.
فشار مداوم محیط و انبوهی از محرکها باعث میشوند در هنر تنظیم هیجانی دچار مشکل شوید.
فوریت و عجله بر شما چیره میشود. در این بافت دشوار، ذهن شما سرگردان میشود، توجه تان پراکنده میگردد، و وقتی استرس و اضطراب همه چیز پیرامون شما را فیلتر میکنند، تفکر انتقادی تقریباً غیرممکن میشود.
به همین دلیل، کار بر روی این دو رکن اساسی تندرستی و توانمندی انسانی بسیار مهم است: هوش هیجانی و تفکر نقادانه. دانستن چگونگی تنظیم هیجانهای تان، برای تفکر انتقادی نقشی تعیینکننده دارد.
تفکر انتقادی، روشی منضبطتر برای استدلال کردن است که به سمت تحلیل، ارزیابی فعال و بازاندیشی در مورد اطلاعاتی که دریافت میکنید جهتگیری دارد.
بیگمان این رویکردی کاملاً علمی است. در نتیجه، این اشتباه رایج پیش میآید که فرض کنیم این فرآیند شناختی بسیار پیشرفته، هیچ جنبه احساسی را در بر نمیگیرد.
واقعیت این است که هنگام تحلیل واقعیت، نمیتوانید احساسات خود را خاموش کنید. همچنین نمیتوانید همه سوگیریهای شناختی خود را حذف کنید. اما باید از تأثیر تفکر نقادانه و هوش هیجانی بر طرز فکر خود آگاه باشید و بدانید چگونه آنها را تنظیم کنید. این موضوع فوقالعاده مهم است.
پژوهشی که توسط دانشگاه فلوریدا انجام شده نشان میدهد که تفکر نقادانه، زندگی عاطفی منطقیتر و متعادلتری را تسهیل و ترویج میکند.
علاوه بر این، این دو بُعد، رهبری خوبی را نیز سامان میبخشند. در حقیقت، هوش هیجانی و تفکر نقادانه به یکدیگر خوراک میدهند. به طوری که با کار روی یکی، زمینههای رشد دیگری را فراهم میکنید.
شما معمولاً فکر میکنید که احساسات و افکارتان (قلب و مغز) دو نهاد جداگانه هستند، در حالی که هر دو یک بزرگراه دوطرفه را میسازند.
هوش هیجانی شما را به ابزاری تعیینکننده مجهز میکند: خودآگاهی هیجانی.
به برکت این توانایی، شما درک بهتری از حالتهای درونی خود دارید و بر آنها کنترل پیدا میکنید.
فردی که در این زمینه دچار کاستی است، تحت تأثیر تکانشگری و هیجانهای دشوارِ تنظیمنشده، فکر میکند و عمل میکند.
بنابراین کسی که در شناخت وضعیت روانی خود چندان ماهر نباشد، در به کار بردن تفکر مؤثر دچار مشکل خواهد شد.
گاهی این مشکل میتواند ناشی از اضطراب زمینهای باشد که تصمیمهای او را کاملاً شرطی میکند. به همین دلیل، دنیل گلمن خودآگاهی هیجانی را سنگ بنای هوش هیجانی تعریف کرده است.
یکی از بزرگترین دشمنان تفکر انتقادی، تکانشگری است. تفکر سریع، آن گونه که دنیل کانمن میگوید، یا حرکت با خلبان خودکار، مانع از انجام همه آن فرآیندهایی میشود که به کارگیری رویکردی نقادانه و تحلیلی را ساده میکنند.
وقتی ذهن شما از گامها میپرد و شتاب و واکنش آنی شما را با خود میبرد، تأمل کردن، اندیشیدن یا مقایسه اطلاعات دشوار است.
هوش هیجانی و تفکر نقادانه از طریق خودتنظیمی مستقیماً با هم پیوند میخورند. اینکه اجازه ندهید هیجانها شما را برانند، بلکه پیش از آن با آنها تماس بگیرید تا آنها را درک و تنظیم کنید، بسیار مهم است.
در نهایت، اگر احساس سرخوردگی نمیکنید، بسیار بهتر فکر میکنید. همچنین زمانی که استرس یا خشم پرداخت قضاوت شما را تیره نکرده، اطلاعات یا موقعیتی را به شکل بهینه تحلیل میکنید.
به برکت هوش هیجانی، از ارتباط خوب و همدلی بهره میبرید. اگر بخواهید اطلاعات بیشتری از محیط به دست آورید و نقادانه بیندیشید، این مسئله ضروری است.
آیا تاکنون اندیشیدهاید که همدلی و ارتباط عاطفی خوب چگونه بر تفکر نقادانه تأثیر میگذارند؟
در حقیقت، آنها برای رشد فردی به طور فوقالعادهای سودمند هستند. هوش هیجانی و تفکر نقادانه از طریق مهارتهای اجتماعی به هم پیوند میخورند.
اگر با گوشهایی باز، همدلانه و از راه ارتباط مؤثر به دیگران گوش دهید، اطلاعات بیشتری برای تفکر نقادانه به دست میآورید.
این به معنای داشتن متغیرهای بیشتر برای تصمیمگیری است و به کارگیری ذهنی باز و انعطافپذیر را در بر دارد که اطلاعات به چالشکشنده باورهایتان را نیز در نظر میگیرد.
هنگامی که قضاوتی استدلالی انجام میدهید، همواره سلسلهای از هیجانهای خاص را تجربه میکنید. اینها حالتهای روانزیستی با بار مثبت هستند و شما آنها را از طریق یکی دیگر از ستارگان درخشان هوش هیجانی یعنی انگیزش سامان میدهید.
رفتار برانگیخته از کنجکاوی، اراده، اعتماد به نفس و الهام تغذیه میکند.
کنار گذاشتن این حالتهای فوقالعاده پرانرژی، شما را در حل مسئله و تصمیمگیری کاملاً دچار اختلال میکند. برای تفکر نقادانه، به ذهنی برانگیخته نیاز دارید که بتواند حالتهای هیجانی منفی شما را تنظیم کند و به طور مؤثر استدلال نماید.
هوش هیجانی و تفکر نقادانه همچون پلی دوطرفه هستند و هر فرآیندی از خودانگیزش به عنوان چرخدنده استفاده میکند.
به برکت این بُعد، توجه خود را بدون حواسپرتی بر مهمترین موضوع متمرکز میکنید. افزون بر این، خودانگیزش عنصری تعیینکننده است که سرخوردگی را فرو مینشاند و تفکری چابک و پویا را ساده میکند.
جامعه امروز ما نیاز دارد در این دو مهارت زندگی و تندرستی بسیار پرورش یابد. در حقیقت، هوش هیجانی و تفکر نقادانه ابعادی هستند که باید در برنامه درسی هر کودک و نوجوانی حضور داشته باشند.
شناخت هیجانهای خود، تنظیم آنها و تفکر نقادانه، بهزیستی روانی و رشد روانی-اجتماعی همه ما را بهبود میبخشد.
در نهایت، در جهانی که به طور فزایندهای آشفته است و تحت سلطه شبکههای اجتماعی، اخبار جعلی، استبداد تصویر و فشارهای بیش از حد قرار دارد، برای پیمودن زندگی روزمره خود به ابزارهای اساسی نیاز داریم.
خوشبختانه، هیچوقت برای توانمندسازی خود در این مهارتهای روانشناختی استثنایی دیر نیست. چرا از امروز شروع نکنیم؟
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@