حمید سمندریان پر از زندگی بود، با چشمهایی که برقشان، پسربچهای بازیگوش را تداعی میکرد اما با همه شوقی که به زندگی داشت، همین که نام تئاتر میآمد، گاه آنچنان برافروخته میشد که نمیشد جلودارش بود.
به گزارش ایسنا، فردا، نهم اردیبهشت ماه زادروز حمید سمندریان است؛ هنرمندی که اگر بود، فردا، ۹۵ ساله میشد.
هنرمندان تئاتر همه، عاشق حرفه خود هستند که با تمام رنجها و بیپولیهایش، همچنان در این کار مداومت دارند اما کمتر هنرمندی را بتوان یافت که همچون حمید سمندریان شیفته این هنر باشد و دقیقا به دلیل همین شیدایی و عشق بیحد و مرز بود که سمندریان، کمتر، دست به کار اجرای نمایش میشد چراکه وسواسها و ایدههای ذهنیاش، اجازه نمیداد به آسانی به اجرای نمایشنامههای مورد نظر خود تن بدهد. با همین نگاه سختگیرانه بود که نمایشنامهای از شکسپیر روی صحنه نبرد هرچند بسیار دوستدار نمایشنامه «مکبث» بود.
به انگیزه زادروز این هنرمند خاطرهای از علی رفیعی، دیگر هنرمند شناختهشده تئاترمان را مرور میکنیم. خاطرهای که یادآوری دوباره آن در شرایط امروز تئاتر ایران، خالی از لطف نیست.
رفیعی در بخشی از یادداشتی که در ویژهنامه مجله «پاراگراف» برای سمندریان نوشته، آورده است:
«خیابان باریک جلوی تماشاخانه ایرانشهر در یکی از روزهای پاییز سال ۸۹. حمید سمندریان، سخت متفکر و سردرگریبان، در حالی که نگاهش را به زمین دوخته بود در کمرکش همان خیابان به سمت من میآمد. از دور از او پرسیدم:
-به چی فکر میکنی؟
حمید سربلند کرد، زیاد سرحال نبود. با این وجود، چشمهایش برقی زد و خنده کودکانهاش صورتش را روشن کرد. طفره رفت تا پاسخ ندهد. محض سر به سرگذاشتن، سماجت ورزیدم. به یک باره جدی شد، صدایش زنگ آزردهای به خود گرفت. خشمگین، از همان خشمهایی که گاهبهگاه به سراغ حمید میآمد، گفت:
ـ به همان چیزی فکر میکنم که اگر تو به آن فکر نکنی، تعجب میکنم و سپس ادامه داد: داشتم فکر میکردم که چه کار کنم که جبران تمام این سالهای تباه شده را بکنم؟ سالهایی که کار نکردم، که کار نکردیم، که نه خودمان و نه حرفه و هنرمان را جدی نگرفتند ...»
سمندریان به همان اندازه که شوقِ به زندگی داشت، درباره اصلیترین مفاهیم زندگی هم متفکر بود. او که مرارتهای زیستن را خوب درک و لمس کرده بود، اعتقاد داشت ما خیلی سخت زندگی میکنیم ولی باید امیدوار بمانیم.
حالا که در یکی از مقاطع خاص تاریخی کشور به سر میبریم، یادآوری این نکته و این نوع نگرش به زیستن، شاید بتواند برای ساعاتی، دلگرمکننده باشد به ویژه برای نسل جدید هنرمندان تئاتر که تصویر چندان روشنی از آینده خود ندارند.
گفتنی است زندهیاد حمید سمندریان متولد ۹ اردیبهشت ماه ۱۳۱۰ بود که در خانوادهای سنتی اما روشنفکر چشم به جهان گشود. در دوره نوجوانی به تئاتر و موسیقی گرایش پیدا کرد و نزد استاد ذوالفنون نواختن ساز را آغاز کرد.
بعد از تحصیلات متوسطه برای ادامه تحصیل به کشور آلمان رفت و از آنجا که به پدرش قول داده بود ابتدا در رشته مهندسی تحصیل کند و بعد به دنبال هنر برود، در رشته مهندسی شوفاژسانترال فارغالتحصیل شد اما هرگز از این مدرک استفادهای نکرد. پس از آن به تحصیل تئاتر پرداخت و بعد از بازگشت به ایران به عنوان پدر تئاتر مدرن ایران فعالیت خود را آغاز کرد.
هر چند حمید سمندریان نیز همچون بسیاری دیگر از هنرمندان آرزوهای بسیاری را به خود به خاک برد اما مهمترین دستاورد زندگی او پرورش دستکم پنج نسل از هنرمندان تئاتر است.
او در دوره فعالیت خود نمایشهای گوناگونی از جمله «ملاقات بانوی سالخورده»، «دوزخ»، «اشباح»، «مردههای بیکفن و دفن»، «باغوحش شیشهای»، «طبیب اجباری»، «لئوکادیا»، «آندورا»، «مرغ دریایی»، «کرگدن»، «بازی استریندبرگ»، «ازدواج آقای میسیسیپی»، «دایره گچی قفقازی» و ... به صحنه برد و با ترجمههای خود نویسندگان مختلفی از جمله فردریش دورنمات را به تئاتر ایران معرفی کرد.
وی نیز مانند تعدادی از هنرمندان در مقطعی در دهه پنجاه، اجازه فعالیت نداشت و این چنین بود که در سال ۶۰ با کمک تعدادی از دوستان و شاگردانش رستورانی را در خیابان کاخ آن زمان (فلسطین فعلی) دایر کرد رستورانی که طعم و بوی تئاتر داشت.
او که تجربه سالها تدریس در دانشگاههای مختلف هنری همچون هنرهای زیبا، هنر و معماری و ... را داشت، بعدتر با تاسیس آموزشگاهی، به پرورش چندین نسل از هنرجویان علاقهمند تئاتر پرداخت.
سمندریان همچنین در کنار فعالیتهای نمایشیاش فیلمی را با نام «تمام وسوسههای زمین» کارگردانی کرد اما این تنها تجربه فیلمسازی او بود. او ۲۲ تیر ۱۳۹۱ بعد از یک دوره بیماری درگذشت.