صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۵۹۱۵۰
تاریخ انتشار: ۱۶:۴۶ - ۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 28 April 2026
مقالۀ تازه توماس فریدمن دربارۀ فرصت‌های سوخته در لبنان و کرانۀ باختری

اسرائیل به بیراهه افتاده؛ آیا ترامپ می‌تواند مانع از فروپاشی لبنان شود؟

این مقاله هشداری است به کاخ سفید تا مانع غرق‌شدن استراتژی آمریکا در «باتلاق بی‌پایانِ» تدابیر کوتاه‌مدتِ نتانیاهو شود.

عصر ایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل) _ یادداشت تأمل‌برانگیز توماس فریدمن در نیویورک‌تایمز، کالبدشکافیِ بن‌بست راهبردی تل‌آویو در بهار ۲۰۲۶ است. فریدمن با انگشت‌گذاشتن بر دو تصویر نمادین — تخریب مجسمۀ مسیح در جنوب لبنان و لبخند وزرای راست افراطی در شهرک‌های غیرقانونی کرانۀ باختری — استدلال می‌کند که دکترین نظامی نتانیاهو از «قدرت بازدارندگی» به «تخریب بی‌هدف» تغییر ماهیت داده است.

 این رویکرد، امنیت پایداری برای اسراییل به ارمغان نیاورده و گویی اخلاقیات را به باتلاقی کشانده که حتی نزدیک‌ترین متحدان سنتی شان را هم به ستوه آورده است.

نویسنده با ظرافت خاصی که همیشه در نوشته‌هایش مشهود است، نتانیاهو را گرفتار پارادوکسی استراتژیک می‌بیند که با مدد گرفتن از «پتک نظامی» برای حل هر بحران، — از غزه و لبنان گرفته تا تقابل با نفوذ منطقه‌ای ایران — عملاً امکان هرگونه دستاورد سیاسی را از بین می‌برد. 

در واقع، پیروزی‌های تاکتیکی در میدان نبرد به دلیل فقدان «چشم‌انداز سیاسی برای دورۀ پس از جنگ»، به شکست‌های راهبردی تبدیل می‌شوند. فریدمن می‌گوید اصرار بر شهرک‌سازی‌های تحریک‌آمیز در کرانۀ باختری، دقیقاً در تضاد با وعده‌هایی است که دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۵ برای جلوگیری از الحاقِ این مناطق داده بود؛ وضعیتی که از «بازی فریبِ» نتانیاهو در کاخ سفید خبر می‌دهد.

نقطۀ ثقل تحلیل فریدمن بر این محور استوار است که ثبات در لبنان و خاورمیانه، از مسیر ویرانی‌های بی‌پایان نمی‌گذرد و نیازمند راهکار سیاسی کلان در قالب «طرح دو کشوری» است. او هشدار می‌دهد که بدون این چرخش پارادایمیک، اسرائیل در انزوای اخلاقی و سیاسی فرو خواهد رفت و میراث ترامپ نیز در بلندپروازی‌های راست‌گرایان افراطی دفن خواهد شد.

از دیدگاه نویسنده، ناتوانی در تبدیل برتری نظامی به نظم دیپلماتیکِ فراگیر (شامل عادی‌سازی روابط با عربستان و مهار صلح‌آمیزترِ ایران)، بزرگترین خطای استراتژیکِ تاریخ معاصر اسراییل است که می‌تواند به قیمت فروپاشی نظم منطقه‌ایِ مورد نظر غرب تمام شود. این مقاله ترامپ را بر سر دوراهی سرنوشت‌سازی نشان می‌دهد که در یک‌سو، پذیرش چک سفید امضای نتانیاهو برای شریکِ جرم شدن در فاجعۀ ژئوپلیتیک را می‌بیند و در سوی دیگر با اعمال قدرت برای نجات لبنان و بازگرداندن قطار دیپلماسی به ریل مواجه است؛ مسیری که از نگاه فریدمن، تنها راه نجات اسراییل از «گم‌گشتگیِ استراتژیک» کنونی است.

___

نیویورک‌تایمز؛ توماس فریدمن- اگر قرار باشد استراتژی ژئوپلیتیکِ اسرائیل در دوران بنیامین نتانیاهو را با دو تصویر نمادین مجسم کنیم، هیچ چیز گویاتر از دو عکسی نیست که آخر هفتۀ گذشته در رسانه‌های اسراییلی منتشر شد.

نخستین تصویر، سربازی اسرائیلی را نشان می‌دهد که با پتک در حال خرد کردن مجسمۀ مسیح در «دبل» است؛ دهکده‌ای مسیحی‌نشین در جنوب لبنان که فقط چند مایل با مرزهای اسرائیل فاصله دارد. «لازار برمن»، تحلیلگر دیپلماتیکِ روزنامه تایمز آو اسرائیل، در یادداشتی پیرامون این واقعه نوشته است: «این تصویر با چنان دقتی، بدترین کلیشه‌های ضداسرائیلی و ضدیهودی را بازنمایی می‌کرد که در وهلۀ اول، خیلی‌ها گمان کردند پای هوش مصنوعی برای تخریب چهرۀ اسرائیل در میان است. 

حامیان اسرائیل که حدس می‌زدند عکس واقعی است، آرزو می‌کردند توجیهی در کار باشد، چرا که وجوه مخربش هولناک بود. واقعیت اما تلخ‌تر از این‌ها است. یکی از نظامیان اسرائیل واقعاً با پتک به مجسمۀ مسیح کوبیده است. پای هوش مصنوعی یا دستکاری رسانه‌ای هم در میان نیست. تصویر منتشرشده تیر خلاص است، مفری باقی نگذاشته و از منجلابی حکایت می‌کند که ارتش و جامعۀ اسرائیل را به کام کشیده است.»

[م. تخریب مجسمۀ عیسی مسیح به دست نظامی اسراییلی در دهکدۀ «دبل» لبنان، نمادی از تغییر گفتمانِ حاکم بر بدنۀ ارتش اسراییل است. این تصویر که ابتدا تصور می‌شد ساختۀ هوش مصنوعی برای بدنام‌کردن دولت باشد، از نفوذ تفکرات رادیکال در ساختاری مدعی اصول حرفه‌ای و اخلاقی حکایت دارد. این اقدام تحریک کننده در روستایی مسیحی‌نشین (مارونی)، ناقض استراتژی دهه‌های گذشتۀ اسراییل مبنی بر ائتلاف‌سازی با اقلیت‌های مذهبی منطقه است.

علی‌القاعده تخریب نمادهای مسیحیت، آن هم در جغرافیایی حساس مانند جنوب لبنان، باید اسراییل را از نظر دیپلماتیک در برابر جوامع مسیحی جهان و متحدان غربی‌اش در موضع ضعف و شرمساری قرار دهد؛ سقوطی اخلاقی که خشم ایدئولوژیک را بر انضباط نظامی و پرستیژ بین‌المللی رجحان می‌دهد و از شکاف‌های درونی جامعه و ارتش اسرائیل پرده برمی‌دارد.]

تصویر دوم که در روزنامۀ هاآرتص منتشر شده، جمعی از وزرای راست‌گرای اسراییل را نشان می‌دهد که شاد و خندان در حال افتتاح شهرک تازه بازسازی‌شدۀ «سا-نور» در شمال کرانۀ باختری هستند؛ یکی از چهار شهرک غیرقانونی اسراییل که در منطقه‌ای امنیتی و غیرنظامی برپا شده است. ایدۀ پشت این شهرک‌سازی‌ها، ناممکن‌کردنِ تأسیس کشور یکپارچۀ فلسطینی در آینده است. همان‌طور که هاآرتص اشاره می‌کند، «یسرائیل کاتس» (وزیر دفاعِ بی‌بی) در این مراسم با افتخار از تصمیم دولت برای قانونی‌سازیِ ۱۴۰ پاسگاه در کرانۀ باختری خبر داده تا به قول خودش «تلاش‌های فلسطینیان برای تثبیت حضور در منطقه» را خنثی کند.

[م. شهرک «سا-نور» (Sa-Nur) یکی از چهار شهرک شمالیِ کرانۀ باختری است که در سال ۲۰۰۵ میلادی، در خلال طرح «عقب‌نشینی یک‌جانبۀ» دولت آریل شارون، تخلیه و تخریب شد. این منطقه سال‌ها نماد شکست ایدئولوژیِ شهرک‌سازی قلمداد می‌شد. در سال ۲۰۲۳، با روی کار آمدنِ تندروترین کابینۀ تاریخ اسرائیل به رهبری نتانیاهو، قانون منع ورود به این مناطق لغو شد. بازسازی یا احیای «سا-نور»، حاوی پیامی ژئوپلیتیک است و از چیرگی جریان مذهبی-صهیونیستی بر مواضع صلح‌آمیز گذشته حکایت دارد.

این شهرک غیرقانونی که در دل مناطق فلسطینی‌نشین واقع شده، از دید منتقدان، بار گرانی است بر دوش ارتش؛ چرا که حفظ امنیت چند خانواده در نقطه‌ای دورافتاده، نیازمند استقرار گردان‌های نظامی متعدد است. از نظر فریدمن، احیای «سا-نور»، نمونۀ بارز اولویت‌دادن به «ایدئولوژیِ زمین» بر ارزش‌های «امنیت ملی» و «اخلاق نظامی» است که اسراییل را در مارپیچ بی‌پایانِ تنش و انزوای بین‌المللی گرفتار کرده است.]

شمای دیگری از بازی‌خوردنِ مستمر پرزیدنت ترامپ از سوی نتانیاهو؛ همان ترامپی که در سپتامبر ۲۰۲۵ اعلام کرد: «اجازه نخواهم داد اسرائیل کرانۀ باختری را ضمیمۀ خاک خود کند.» چرا این دو تصویر تا این حد افشاگرند؟ زیرا بازنمایی کاملی از استراتژی امروز نتانیاهو هستند؛ اگر اصلاً بتوان عنوان استراتژی را به آن اطلاق کرد. پاسخ به هر تهدید پیرامونی، پتک است؛ بدون توجه به اینکه این کار چقدر دشمن برای اسرائیل می‌تراشد. هیچ ایدۀ خلاقانه‌‌ای هم برای تبدیل دستاوردهای نظامی به غنایم پایدار استراتژیک در کار نیست؛ نه در غزه، نه در لبنان، نه در سوریه و کرانۀ باختری و نه در قبال عربستان‌سعودی و ایران.

[م. اظهارات دونالد ترامپ در سپتامبر ۲۰۲۵ مبنی بر مخالفت با الحاق کرانۀ باختری، حکایت از چرخش یا مرزبندی در سیاست‌های خاورمیانه‌ای‌اش داشت. ترامپ که در دورۀ اول ریاست‌جمهوری‌اش با انتقال سفارت به قدس، چراغ سبز به راست‌گرایان اسرائیل نشان داده بود، در این مقطع با چالش‌های جدیدی مواجه شد. این موضع‌گیری احتمالاً با هدف حفظ توازن در روابط با کشورهای عربی، به‌ویژه عربستان سعودی، اتخاذ شده بود؛ چرا که الحاق رسمی کرانۀ باختری عملاً به معنای مرگ «راهکار دوکشوری» و پایان شانس عادی‌سازی روابط در منطقه بود.

از سوی دیگر، پیامی صریح به کابینۀ نتانیاهو داشت که واشنگتن تمایلی ندارد هزینه‌های دیپلماتیک و امنیتیِ بلندپروازی‌های ارضی تندروها را بپردازد. ترامپ با این خط قرمز، سعی داشت خود را معمار نظم نوین منطقه نشان دهد که اجازه نمی‌دهد اقدامات یک‌جانبه و تندروانه، استراتژی کلان آمریکا را مختل کند. اشارۀ فریدمن به همین رخداد است.]

علت آن است که اسرائیل برای تثبیت دستاورد استراتژیک، باید دست‌کم بکوشد به راهکار دوکشوری با تشکیلاتِ خودگردان فلسطین نزدیک شود و این همان چیزی است که می‌تواند ایران را در سراسر منطقه به‌شکلی پایدار منزوی کند؛ این همان چیزی است که عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان و رونق‌ِ بازار تجارت و گردشگری را ممکن می‌کند؛ همان راهکاری که صلح رسمی دولت‌های لبنان و سوریه با دولت یهود را سهل‌تر و کم‌خطرتر می‌کند و دقیقاً همان مسیری است که نتانیاهو حتی از امتحان‌کردنش هم سرباز می‌زند و پیوسته تضعیفش می‌کند.

بدون شک، دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۶ با خاورمیانه‌ای روبه‌روست به مراتب مهیب‌تر از دورۀ نخستِ ریاست‌جمهوری‌، اما هنوز یک فرصتِ منحصر‌به‌فرد دارد: «نجات لبنان از فروپاشی کامل و مهار تندروی‌هایِ بی‌سرانجامِ نتانیاهو».

[م. راهکار دوکشوری ریشه در طرح‌های تقسیمِ دوران قیمومیت بریتانیا دارد؛ نخستین بار کمیسیون «پیل» در سال ۱۹۳۷ و سپس سازمان ملل در قطعنامۀ ۱۸۱ (سال ۱۹۴۷) بر تقسیم این سرزمین به دو واحد سیاسی مجزا تأکید کردند. اما پس از جنگ ۱۹۶۷ و اشغال کرانۀ باختری و غزه، این ایده به فرمول «زمین در برابر صلح» تغییر یافت. نقطۀ عطف تاریخی این راهکار، پیمان اسلو (۱۹۹۳) بود.

در این توافق، سازمان آزادی‌بخش فلسطین (PLO) و اسرائیل یکدیگر را به رسمیت شناختند و «تشکیلات خودگردان فلسطین» به‌عنوان نهادی انتقالی برای مدیریت سرزمین‌های اشغالی و زمینه‌سازی برای تشکیل دولت مستقل ایجاد شد. بر اساس این طرح، کشور فلسطین باید در کنار اسرائیل و بر اساس مرزهای ۱۹۶۷ شکل بگیرد. هرچند این راهکار همچنان مورد حمایت اجماع بین‌المللی است، اما موانعی چون گسترش شهرک‌سازی‌ها، بن‌بست‌های سیاسی و اختلافات داخلی، تحقق این امر را به چالش پیچیدۀ تاریخی بدل کرده‌اند.]

ترامپ دوست دارد معامله‌گری کارآزموده و موفق جلوه کند، اما این کار در خاورمیانه، مستلزم درک این حقیقت است که سیاست‌های «پتک‌گونۀ» نتانیاهو، نفوذ رادیکالیسم را هموارتر می‌کنند. اگر ترامپ واقعاً به‌دنبال تحقق وعدۀ «صلح در لبنان» است، نباید نظاره‌گر ویرانی‌های ارتش اسراییل باشد؛ باید فشار سیاسی وارد کند تا در بیروت دولتی کارآمد و مستقل روی کار بیاید؛ دولتی که شاکلۀ نظامی ندارد و امنیتش با تضمین‌های بین‌المللی و مهار اشتیاقِ افسارگسیختۀ وزرای تندرو و جنگ‌طلب اسراییل حفظ می‌شود.

مشکل این است که نتانیاهو گمان می‌کند با نظامی‌گریِ صرف قادر است واقعیت‌های جمعیتی و سیاسی منطقه را تغییر دهد. او تصور می‌کند با درهم‌شکستنِ نمادها در لبنان یا استقرار کانکس‌های شهرک‌سازی در شمال کرانۀ باختری، امنیت می‌خرد. اما دست‌کم این دو تصویر چیز دیگری می‌گویند. اسرائیل در حال از دست‌‌دادنِ مشروعیت اخلاقی و از بین‌بردن شانس ادغام در منطقه است.

اگر ترامپ می‌خواهد بازندۀ بازی مضحک و هولناک نتانیاهو نباشد، باید به‌صراحت بگوید چک سفید امضای آمریکا منقضی شده است. صلح مورد نظر ترامپ در لبنان و منطقه، با پتک‌های نتانیاهو حاصل نمی‌شود. صلح نیازمند شجاعت سیاسی برای پذیرش حقوق فلسطینی‌ها و ایجاد توازن جدید است؛ توازنی که در آن «قدرت» در خدمت «دیپلماسی» است، نه جایگزین آن. بدون این چرخش راهبردی، اسرائیل همچنان مشغول کوبیدن پتک بر مرزهایی خواهد بود که آوارش بر سر این دولت و منافع بلندمدت واشنگتن خواهد ریخت. تاریخ هم از ترامپ نه در قالب مصلح خاورمیانه، که به‌عنوان رئیس‌جمهوری یاد خواهد کرد که اجازه داد تندروها میراث سیاسی‌اش را در بیابان‌های لبنان و کرانۀ باختری دفن کنند.

21 آوریل ۲۰۲۶ (۱ اردیبهشت ۱۴۰۵)

یادداشت مترجم

سقوط از میدان جنگ به باتلاق اخلاقیات

فریدمن آگاهانه از دو تصویر برای ترسیم وضعیت فعلی اسرائیل استفاده کرده است. او تخریب مجسمۀ عیسی مسیح در جنوب لبنان به دست سرباز اسرائیلی را اشتباهی فراتر از تخلف انضباطی قلمداد می‌کند. این اقدام نمادی از فقدان حساسیت راهبردی در بدنۀ نظامی رژیم اسرائیل است. نویسنده با برجسته‌کردن این اتفاق می‌کوشد به مخاطب غربی هشدار دهد که جنگ در لبنان از «موضوع امنیتی» به «باتلاق اخلاقی» بدل شده است.

این تصویر به وضوح نشان می‌دهد اقدامات تاکتیکیِ نسنجیده می‌توانند مشروعیت بین‌المللی قدرت نظامی را در افکار عمومی غرب و جهان مسیحیت به‌شدت مخدوش کنند. این بخش از مقاله نشان‌دهندۀ آن است که قدرت سخت اسراییل دیگر قادر به کنترل پیامدهای نرم‌افزاری و رسانه‌ایِ اقداماتش نیست و این شکاف اخلاقی، در بلندمدت به انزوای فرهنگی و سیاسی این رژیم دامن می‌زند.

راهبردِ پتک؛ پیروزی‌های تاکتیکی و شکست‌های استراتژیک

فریدمن «پتک» را به عنوان کلیدواژۀ درک دکترین نتانیاهو برمی‌گزیند. از دیدگاه او، اسراییل دچار «اعتیاد به قدرت نظامی» شده است. نتانیاهو هر بحران را میخی می‌بیند که باید با پتک بر آن کوبید. مشکل اینجاست که این پتک‌زنی‌ فاقد «نقشۀ معماری» برای ساخت آینده است. فریدمن به‌درستی اشاره می‌کند که موفقیت در میدان نبردِ غزه، لبنان و سوریه، بدون ایدۀ خلاقانه برای دیپلماسی، صرفاً انباشت خصومت است. در واقع، «فقدان استراتژی خروج» و ناتوانی در تبدیل برتری نظامی به ثبات سیاسی، بزرگترین حفره در رهبری نتانیاهو است که اسرائیل را در چرخه‌ای بی‌پایان از خشونتِ بدون دستاورد گرفتار کرده است.

تقابل معامله‌گری و جنگ‌طلبی؛ آیا ترامپ ترمز نتانیاهو را خواهد کشید؟

نکتۀ کلیدی که نویسنده در این تحلیل بر آن انگشت گذاشته، تضاد میان «منطق نظامی‌گری» نتانیاهو و «منطق معامله‌گری» ترامپ است. نتانیاهو بقای سیاسی‌اش را در استمرار وضعیت جنگی و توسعه‌طلبی ارضی در کرانۀ باختری می‌بیند؛ ترامپ اما برای بازگشت به میز مذاکره و نهایی‌کردن «پیمان‌های ابراهیم»، به ثبات نسبی نیاز دارد.

الحاق کرانۀ باختری که در سپتامبر ۲۰۲۵ از سوی ترامپ خط قرمز اعلام شد، دقیقاً همان نقطه‌ای است که منافع واشنگتن و تل‌آویو با یکدیگر برخورد می‌کنند. به نظر فریدمن، بدون مهار تندروی‌های کابینۀ اسرائیل و بازگشت به میز مذاکره با تشکیلات خودگردان، دستاوردهای نظامی اسرائیل به بن‌بست می‌رسند و وعده‌های انتخاباتی ترامپ برای پایان‌دادن به جنگ‌های منطقه با شکست سنگین مواجه می‌شوند.

این مقاله هشداری است به کاخ سفید که برای نجات میراث سیاسی‌اش، باید مانع از غرق‌شدن استراتژی آمریکا در «باتلاق بی‌پایانِ» تدابیر کوتاه‌مدتِ نتانیاهو شود.

پارادوکس ترامپ-نتانیاهو؛ تقابل وعده‌ها و واقعیت‌ها

یکی از بخش‌های کلیدی مقاله، افشای شکاف میان شعارهای انتخاباتی دونالد ترامپ و اقدامات میدانی دولت راست‌گرای اسرائیل است. فریدمن به سخنرانی سپتامبر ۲۰۲۵ ترامپ اشاره می‌کند که در آن وعده داده بود مانع از الحاق کرانۀ باختری خواهد شد. نویسنده قصد دارد ترامپ را در برابر عمل انجام‌شده قرار دهد. افتتاح شهرک‌های جدید در قلب مناطق فلسطینی، دهن‌کجی به فلسطینی‌ها و «شطرنج سیاسی» نتانیاهو با کاخ سفید است.

این پارادوکس نشان می‌دهد لابی‌های راست افراطی در کابینۀ اسراییل، منافع جناحی‌ را بر تعهدات بین‌المللی آمریکا مقدم می‌شمارند. فریدمن هشدار می‌دهد که اگر ترامپ در برابر این «بازی‌خوردن» سکوت کند، اعتبار معاملاتی‌اش در خاورمیانه برای همیشه از دست خواهد رفت.

انزوای منطقه‌ای و بن‌بستِ راهکار دو کشوری

فریدمن بر این باور است که کلید انزوای پایدار ایران و ادغام اسرائیل در منطقه، از مسیر «راهکار دو کشوری» می‌گذرد. او عادی‌سازی روابط با عربستان سعودی را ضرورت استراتژیک برای بقای اسرائیل می‌داند. نتانیاهو با تخریب ساختار تشکیلات خودگردان و گسترش شهرک‌سازی، عملاً جادۀ صلح منطقه‌ای را مسدود کرده است. این انسداد سیاسی باعث شده فرصت‌های تاریخی برای شکل‌گیری ائتلاف عربی-عبری علیه نفوذ منطقه‌ای تهران از بین برود. فریدمن توضیح می‌دهد که «لجاجت ایدئولوژیکِ» نتانیاهو در مورد کرانۀ باختری، امنیت کلان اسرائیل را فدای آرمان‌های مسیحایی شهرک‌نشینان کرده و این کشور را در برابر تهدیدات منطقه‌ای تنهاتر از همیشه ساخته است.

ضرورت بازنگری در دکترین قدرت واشنگتن

او در بخش پایانی نوشته، از ترامپ می‌خواهد به «چک سفید امضای آمریکا» پایان دهد. گویی مقاله فراخوانی برای نجات سیاست خارجی آمریکا از چنگال تندروهای اسرائیلی است. فریدمن بر این باور است که نجات لبنان و تثبیت امنیت منطقه نه از گذر «تخریب بیشتر»، که در گرو «اعمال فشار بر متحد» است.

اگر واشنگتن نتواند میان حمایت از امنیت اسرائیل و مهار اشغالگری‌اش تفکیک قائل شود، هزینۀ این همراهی از فوایدش پیشی خواهد گرفت. این مقاله زنگ خطری برای سیاستمداران آمریکایی است و هشدار می‌دهد که پتک‌ سرخوشانۀ نتانیاهو، ساختار منافع ملی ایالات متحده در قلب خاورمیانه را هدف گرفته‌ و زمان برای چرخش راهبردی به‌سرعت رو به اتمام است.

ارسال به تلگرام