عصر ایران؛ یلدا آذرپی- بامداد نهم اسفند ۱۴۰۴، غرش جنگندههای متجاوز اسراییلی و آمریکایی سکوت شبانۀ ایران را در هم شکست. با وقوع سومین جنگ تحمیلی، معادلات سیاسی و اقتصادی و حیات اجتماعی میلیونها موجود زنده در این سرزمین هم دگرگون شد. همزیستی انسان و حیوان خانگی هم که در جامعۀ ایرانی بهعنوان نماد زندگی مدرن همیشه مورد مناقشه بوده، ناگهان به بحران هویتی و زیستی بدل شد. جنگ، با خود بیرحمی و گزینشگری میآورد و میتواند انسان را در دوراهی سهمگینِ نجات جان خود یا نجات جان همدمی قرار دهد که جز او پناهی ندارد.
صاحبان حیوانات در این برهۀ پرمشقت با مصایب بسیاری مواجه شدند؛ از جمله، فقدان پروتکلهای خاص برای حیوانات خانگی در شرایط بحران، قیمت سرسامآور محصولات دامی و فشارهای فرهنگی و اجتماعی که حیوان را باری اضافه بر دوش ملت جنگزده میپندارد.
این مقاله به بررسی همین وضعیت میپردازد و از شکاف عمیق شفقت انسانی و ضرورتهای جنگی سخن میگوید. جنگ، آزمونی برای سنجش وجدان بشریت است و در این بزنگاه، واکاوی نسبتِ «حق حیات» و «بحران بقا» ضروریتر از همیشه. در این مقاله، از رنجهای خاموشِ عزیزانی سخن میگوییم که در غم و شادی با ما شریکاند، اما در آمارها جایی ندارند؛ موجوداتی که در آستانۀ تغییرات بزرگ سیاسی ایران، وفادارترین و بیزبانترین شاهدانِ اضطراب ملی ما هستند.
با آغاز تهاجم نظامی به ایران، حیوانستیزی هم لایههای پیچیدهتری به خود گرفت. جماعت تندرو و حیوانستیز از اضطرار جنگ بهره بردند و حضور حیوان خانگی را نشانهٔ زندگی غیرعقلانی و انتخاب غیرضروری قلمداد کردند. آنها حیوان را از موجود جاندار و همدم آدمیزاد به ابژهای مصرفی تبدیل میکنند و حمایت و همزیستی را بیتفاوتی نسبت به خونهای ریختهشده و مصائب جنگ میدانند.
همیشه در شرایط بحرانی، این فشارها مضاعفاند تا شفقت با حیوانات را به عنوان رفتار غیرضروری طرد کنند. فقدان آموزشهای مدنی دربارۀ حقوق حیوانات، باعث میشود حیوانآزاری به ابزاری برای تخلیۀ فشارهای عصبیِ ناشی از وضعیت جنگی بدل شود. در فرهنگ بدویِ حیوانستیزان، خشونت علیه ضعیفترین حلقههای حیات، پاسخی ناخودآگاه به ناامنیِ حاکم بر فضای زیستی در بزنگاه تهاجم خارجی است.
اقتصاد ناشی از جنگ و تحریم، تورم فزاینده و انسداد واردات، بازار محصولات دامپزشکی را به بنبست کشاند. در شرایطی قرار داریم که قیمت ویزیت سادهٔ دام در کلانشهرها به دلیل ریسکهای ناشی از وضعیت اضطراری، به مرزهای نجومی رسیده است. داروهای بیهوشی و واکسنهای حیاتی که پیشتر نیز با دشواری تأمین میشد، در بازار سیاه با قیمتهای سرسامآور معامله میشوند.
غذای دام بسیار گران و بیکیفیت است و سرپرستان حیوانات مجبورند بین هزینههای جاری خود و هزینههای حیوانات شان دست به انتخاب بزنند. نوسانات شدید ارزی باعث شده خدمات دامپزشکی از سبد حمایتی خارج شود و به کالایی لوکس بدل گردد. این فشار مالی، منجر به فروپاشی روانی خانوادههایی میشود که پیوند عاطفی عمیقی با حیواناتشان دارند و هر لحظه مجبورند دست به انتخاب بزنند.
نخستین توصیۀ همسایگان و اطرافیان به صاحبان حیوانات این است: «رهایش کن». در منطق آنان، همدم خانگی موجودی است غیرضروری، دستوپاگیر و بیماریزا. رهاسازی حیوانات در خیابانهای جنگزده، ناشی از فقدان پروتکلهای بحرانی، آموزشهای حمایتی و فرهنگ حیوانگریز است که هیچ جایگاهی برای حیوان خانگی قائل نشده است.
پیشنهاد رهاسازی برای صاحب حیوان، حکم امضای اعدامِ عضوی از خانواده را دارد. مطالعات روانشناسی در مناطق جنگی نشان میدهند افرادی که در فشار اجتماعی همدم خانگی خود را رها کردهاند، پس از بحران به تروماهای پایدار و حس گناهِ فلجکننده دچار میشوند. این «قساوت تحمیلی»، بخشی از فروپاشی اخلاقی است که جنگ به جامعه تزریق میکند تا پیوندهای عمیق عاطفی را به نفع غریزۀ بقا قربانی کند.
در روزهای هولناک جنگ، زخم زبانِ اطرافیان از بمب و خمپاره سوزانندهتر است؛ شماتتگرانی که با نگاهی آکنده از نفرت، سرپرست حیوان را به بیدردی متهم میکنند و میپرسند: «در حالی که هموطنانت زیر آتش هستند، چطور میتوانی به فکر گربه ات باشی؟» این پرسش، از سر دلسوزی برای همنوع نیست؛ ناشی از قساوت ریشهداری است که ارزش موجودات زنده را بر اساس سودمندی مادی میسنجد.
پیشنهادات سنگدلانۀ افراد حیوانگریز، از رهاسازی در بیابان گرفته تا «خلاصکردن» موجودی که سالها عضوی از خانواده بوده، نشان از سقوط اخلاقی در میانۀ بحران دارد. آنها جنگ را بهانهای برای مشروعیتبخشیدن به خشونتهای فروخوردۀ خود میسازند و نمیدانند که آن حیوان هم عضوی از خانواده است. حمایت از او منافاتی با حمایت از دیگران ندارد.
کسی که به جاندار دیگر رحم میکند، نسبت به رنج انسانها بیتفاوت نیست. شماتت دیگران در این شرایط، تلاش برای درهمشکستن آخرین سنگرهای عاطفیِ هموطنانی است که در این روزگار، هنوز به معنای زندگی چنگ زدهاند.
در شبهای تاریک و پراضطراب که صدای بمب و جنگنده در آسمان میپیچد، آغوش امنت بهترین پناهگاه است. تحقیقات نشان میدهند تماس فیزیکی با حیوانات در لحظات اوج بحران، سطح کورتیزول خون را کاهش داده و مانع از شوک عصبی در انسان میشود. حیوانات با غریزۀ قوی، پیش از وقوع حمله، ناآرامی را حس میکنند و به صاحبشان هشدار میدهند.
این تبادل امنیت، رابطهای دوجانبه است؛ انسان به حیوان پناه میدهد و حیوان به انسان. کلمات از توصیف ابعاد فاجعه و بار عاطفی داستان قاصرند. خرخر آرام گربۀ خانگی در آغوش سرپرستش، زبانی فراتر از سیاست و ایدئولوژی است. اتصال به طبیعت، به انسان قدرت میدهد تا در برابر وحشت بیپایانِ جنگ بایستد و معنای زندگی را از نو بسازد.
با تشدید حملات و زمزمههای مهاجرت اجباری، جابجایی با حیوانات به یکی از بزرگترین چالشهای لجستیکیِ سرپرستان تبدیل شد. بسیاری از خطوط هوایی در شرایط جنگی از پذیرش حیوانات خودداری میکنند و عبور از مرزهای زمینی هم نیازمند مدارک بهداشتی است که در هرجومرج اداریِ ناشی از این دوران، دشوار به دست میآید.
تجهیزات سفر با حیوانات بیشتر است و در شرایط اضطرار، سختتر فراهم میشود. به همین دلایل خانوادههای بسیاری ترجیح دادهاند در مناطق خطرناک باقی بمانند، اما همدم خانگیشان را تنها نگذارند. این وضعیت حاکی از فقدان نگاه کلان در مدیریت بحران است. حیوانات جنگزده، تنها مانده و رهاشده، قابِ عریان بیعدالتی را میسازند.
تلاش برای نجات حیوان در تهاجم خارجی، اقدامی زاید و تجملی نیست؛ مقاومت مدنی برای حفظ کرامتِ همۀ جانداران در برابر سبعیت جنگ است. تفاوتی بین جان من و جان او نیست. مرزهای میان انسان و حیوان در رنج مشترک و زیر سقفِ لرزان از بین میرود.
در غیاب قوانین بازدارنده علیه حیوانآزاری در شرایط بحرانی، فضایی مهیا برای تخلیۀ خشونتهای انسانی فراهم میشود و حیوانآزار میتواند خشونتش را در لوای «پاکسازی محیطی» یا «ضرورتهای امنیتی» توجیه کند. بدون وجود نهادهای ناظر، حیوانات جنگزده، هدف روانپریشان و متجاوزان قرار میگیرند. صیانت از حقوق حیوانات در زمان جنگ، محک اصلی تمدن و اخلاق هر جامعه است.
جامعۀ متمدن باید از چتر حمایتی برای حیوانات برخوردار باشد وگرنه وحشیگری و حیوانآزاری به ساختار فرهنگی نفوذ میکند و در شرایط پساجنگ نیز به شکل خشونتهای خانگی و اجتماعی ادامه خواهد یافت. حقوق حیوان، بخشی جداییناپذیر از حقوق زیستمحیطیِ ملتهای متمدن است.
جنگ و بحران، به روح و روان شهروندان لطمه میزند. این موضوع برای صاحبان حیوانات هم صدق میکند. اضطرابِ از دست دادن همدم خانگی میتواند تروماهای دامنهداری ایجاد کند. رسانهها همیشه بر اخبار و تلفات انسانیِ جنگ تمرکز دارند، ولی هزاران نفر در خلوتشان با کابوسِ کشتهشدن حیوان خانگی در اثر اصابت ترکش یا گرسنگیِ ناشی از جنگ دست و پنجه نرم میکنند.
حیوانات، به دلیل حساسیت بالا به صداهای بلند، در اثر انفجار دچار حملات قلبی یا اختلالات رفتاری شدید میشوند که مشاهدۀ این رنج، فرسودگی روانیِ سرپرستان را دوچندان میکند. در روانشناسی بحران، از حیوان خانگی به عنوان «لنگر عاطفی» یاد میشود. از دست دادن سپر عاطفی در بزنگاه تهاجم دشمن، میتواند منجر به فروپاشی کامل سیستم دفاعیِ روان فرد شود. حمایت از پیوندهای عاطفی، سرمایهگذاری بر تابآوری ملی در برابر فشارهای شکنندۀ دشمنان متجاوز است.