عصر ایران - گاردین در مقاله ای به بررسی پیامدها و اتفاقات سفر چارلز پادشاه بریتانیا به آمریکا پرداخته است. مقاله ای که البته در نطق و تایید پادشاه انگلستان است اما نکات جالب و خواندنی درباره دونالد ترامپ دارد که خواندن آن خالی از لطف نیست.
از میان شوخیهای زیادی که پادشاه چارلز در سفرش به واشنگتن مطرح کرد، یکی که به رقابت تعیینکنندهٔ قرن هجدهم میان بریتانیا و فرانسه برای سلطه بر دنیای جدید اشاره داشت، از همه نیشدارتر بود. چارلز در ضیافت رسمی کاخ سفید رو به دونالد ترامپ گفت: «شما اخیراً گفتهاید آقای رئیسجمهور که اگر آمریکا نبود، کشورهای اروپایی امروز آلمانی صحبت میکردند. اجازه بدهید بگویم اگر ما نبودیم، شما الان فرانسوی صحبت میکردید!»
آیا ترامپ منظور را فهمید؟ کسی نمیداند. به طور کلی، تاریخ از موضوعات محبوب بسیاری از آمریکاییها نیست. آنها مردمی رو به آیندهاند؛ کمتر در گذشته میمانند یا حسرت شکوههای قدیمی را میخورند. در حالی که نسلهایی از بریتانیاییها هنوز در نوستالژی اسپیتفایرها، چرچیل و ورا لین (و شکست دادن فرانسویها) غرق میشوند، آمریکاییها معمولاً به دنبال کوههای جدیدی برای فتح کردن هستند. نگاه آنها عموماً مثبت است. اما در دوران ترامپ، این نگاه به نسخهای زشت و احیاشده از امپریالیسم «سرنوشت آشکار» آمریکا تبدیل شده است.
چارلز به شیوهٔ آرام و کمصدای خود حرفهای زیادی دربارهٔ این موضوع داشت. هنگام سخنرانی در کنگره، او آن سرزنش تند و مستقیمی را که بسیاری در بریتانیا (از جمله خود من) انتظار داشتند، به ترامپ نکرد. با توجه به محدودیتهای قانونی و سیاسی، با این حال سخنرانی جسورانهای بود. شاید چارلز توانسته باشد موقتاً تنشهای آمریکا و بریتانیا را کاهش دهد. اما دستاورد بزرگتر او این بود که خیلی ملایم به آمریکاییها یادآوری کرد که چه کسانی هستند، از کجا آمدهاند و چقدر میتوانند و باید بهتر عمل کنند.
به بیان ملایم، آمریکا در مدتی که ترامپ و حزب جمهوریخواه رهبریاش میکنند، از شخصیت مطلوبش خارج شده است. پادزهر پیشنهادی چارلز آرامش و دیدگاه تاریخی بود. او لنزی بالغ و آگاهانه ارائه داد تا آمریکاییها بتوانند از آشفتگیهای دوران ترامپ فراتر بروند. او از آمریکایی سخن گفت که آمریکاییها در خطر از دست دادنش هستند. او بر وحدت به عنوان شرط موفقیت تأکید کرد. او یادآوری کرد که آنچه آمریکا انجام میدهد، در سراسر جهان اهمیت دارد.
واکنش دموکراتها و بسیاری از جمهوریخواهان در کنگرهای که بهشدت دچار شکاف است، قابل توجه بود. بارها و بارها آنها با هم از جا برخاستند و سخنان پادشاه انگلستان را تشویق کردند. او با صداقت آشکار، به طور ضمنی باور داشت که آمریکا از این بحران عبور خواهد کرد، به خود خواهد آمد.
او گفت: "منشور کبیر" (Magna Carta) را به یاد دارید؟ همان منشور انگلیسی سال ۱۲۱۵ که قدرت پادشاهان را محدود کرد و برای بنیانگذاران آمریکا الهامبخش بود و دستکم ۱۶۰ بار در احکام دیوان عالی آمریکا به آن استناد شده است. این منشور اصل «محدود بودن قدرت اجرایی توسط نظام کنترل و توازن» را تثبیت کرد. چه کسی میتوانست کنایهٔ ظریف یک پادشاه واقعی به رفتارهای «شبهپادشاه» در کاخ سفید را نفهمد؟ دموکراتها قطعاً فهمیدند و ایستاده تشویق کردند.
او همچنین یادآوری کرد: منشور حقوق ۱۶۸۸ را به خاطر دارید؟ محصول جنگ داخلی انگلستان و مبارزه برای حاکمیت پارلمان. بخشهایی از آن متن تقریباً عینا در منشور حقوق آمریکا در سال ۱۷۹۱ وارد شد. به ۱۱ سپتامبر نیز اشاره کرد، اکنون 25 سال از آن گذشته است. کشورهای ناتو مانند بریتانیا هنوز آن روز را به یاد دارند و اینکه چگونه در کنار آمریکا ایستادند. پیام او ناگفته روشن بود: در واقع کنایه ای از آن بود که آمریکا باید در جواب کمک های اروپا به اوکراین کمک کند.
به نوعی، این حرفها شاید بدیهی، کلیشهای یا حتی تا حدی حسابشده به نظر برسند. اما واکنش پرشور در کنگره و رسانههای آمریکا نشان داد که آمریکاییها که حس هویت ملیشان زیر فشار دائمی قرار گرفته و از آینده نگراناند و از بحرانها و جنجالهای بیپایان دوران ترامپ خسته شدهاند به شنیدن چنین حرفهایی نیاز داشتند.
واقعیت این است که دوران ترامپ آمریکا را هم سیاسی و هم تاریخی به شدت از تعادل خارج کرده است. نیمی از کشور گمان میکند با دشمنی داخلی و متحدان خارجی ناسپاس و فرصتطلب در جنگ است. نیم دیگر از رئیسجمهوری ناامید است که به طور فعال ارزشهای دموکراتیکی را تضعیف میکند که شورشیان مستعمرات ۲۵۰ سال پیش برای دفاع از آنها جنگیدند و ارزشهایی که قانون اساسی آمریکا و مشروعیت جهانی این کشور بر آنها بنا شده است.
آیا آمریکاییها به پیام پیرمرد انگلیسی گوش خواهند داد؟ آیا درسهای تاریخ را جدی خواهند گرفت؟ یا همهٔ اینها فقط لحظهای کوتاه از حسننیت و ادب خواهد بود—شکافی کوتاه در میان ابرها؟
هنوز چارلز واشنگتن را ترک نکرده بود که ترامپ طبق معمول شروع کرد از گفتگوهای خصوصیشان برای توجیه مواضع خود دربارهٔ ایران استفاده کند.
جنگ با ایران که در این سفر خیلی به آن پرداخته نشد تا تنش ایجاد نشود آزمون واقعی است. اگر دولت ترامپ رویکرد آرام چارلز را در پیش بگیرد و تاریخ این دشمنی را بررسی کند،از کودتای ۱۹۵۳ علیه مصدق توسط سیا، تا برپایی دیکتاتوری محمدرضا شاه، و دههها دشمنی و تحریم پس از انقلاب ۱۹۷۹، از جمله حمایت آمریکا از جنگ صدام حسین علیه ایران در دههٔ ۱۹۸۰ حمایت آمریکا از اسرائیل به این نتیجه می رسد که باید به نسبت ایران رویکردی متفاوت از همه این سال ها را در پیش بگیرد.
از آنجا که ترامپ ظاهراً از شیوهٔ بریتانیایی خوشش میآید، بهتر است توصیهٔ بریتانیا را دنبال کند: جنگ را دوباره آغاز نکند. تنشها را کاهش دهد، مذاکرات بدون پیششرط و با حسن نیت را دنبال کند و با ایران به توافق برسد.
اگر ترامپ برای یک بار هم که شده دیدگاه بلندمدت داشته باشد و چنین کاری انجام دهد، شاید بتواند آمریکا را دوباره در سمت درست تاریخ قرار دهد. و در آن صورت، چه پادشاهی باشد چه نباشد، جهان دلیلی برای جشن گرفتن خواهد داشت.