بیش از دو ماه از زمانی که ایران کنترل کامل تنگه هرمز را بهدست گرفت و عبور کشتیها عملاً بدون مجوز تهران ممکن نیست میگذرد؛ وضعیتی که در تاریخ معاصر بیسابقه است و پیامدهای آن فراتر از یک بحران دریایی، به لرزش در ساختار قدرت جهانی رسیده است. اکنون دیگر موضوع «ریسک امنیتی» نیست؛ جهان با انسداد واقعی گلوگاه انرژی روبهروست.
به گزارش تسنیم، در 67 روز گذشته، جریان صادرات نفت خام، فرآوردهها و حتی محمولههای غیرنفتی با اختلالی مواجه شده که اثر آن بهسرعت روی تمام شاخصهای کلیدی اقتصاد جهانی نشسته است.
افزایش هزینه بیمه جنگی به سقفهای چندساله، جهش نرخهای حملونقل، صفکشیدن نفتکشها در دریای عرب و تغییر مسیرهای طولانیتر که هزینه هر محموله را چند برابر کرده، تنها سطح ظاهری بحران است. تاثیر واقعی آن در تورم جهانی، شوک زنجیره تامین و بازنگری استراتژیک قدرتهای بزرگ دیده میشود.
این انسداد، یک پیام روشن داشت و آنهم اینکه کنترل هرمز، کنترل نظم انرژی جهان است. تهران اکنون اهرمی در اختیار دارد که نه با سلاح که با موقعیتی ژئوپلیتیکی اعمال میشود. هر نفتکشی که از این گلوگاه عبور میکند، عملاً تابع تصمیمی است که در تهران گرفته میشود.
همین واقعیت، چهره جنگ را از یک مواجهه نظامی به یک «درگیری اقتصادی–ژئوپلیتیکی تمامعیار» تغییر داده است.
برای آمریکا، این وضعیت به معنای فرسایش مستقیم منابع است. واشنگتن ناچار شده بهطور مستمر ناوگان خود را در منطقه نگه دارد، خطوط تامین جایگزین را مدیریت کند و هزینههای ناشی از شوک انرژی را در داخل مهار کند؛ هزینههایی که پس از بحرانهای خاورمیانه در دهههای گذشته، بار دیگر آثار انقباضی بر اقتصاد آمریکا گذاشته است.
با طولانیشدن انسداد، فشار تورمی و ناکارآمدی خطوط تامین، توان رقابتی صنعت آمریکا را نیز تضعیف میکند.
در نقطه مقابل، چین در سایه همین بحران در حال تقویت موقعیت خود است. وابستگی شدید آسیای شرقی به نفت خلیج فارس باعث شده پکن رویکردی عملگرایانهتر در مدیریت بحران اتخاذ کند.
قراردادهای بلندمدت انرژی با تولیدکنندگان منطقه، توسعه مسیرهای خشکی، مشارکت در پروژههای حملونقل و همچنین هدایت بخشی از تجارت به مسیرهای جدید، ابزارهایی است که چین با آنها در حال تبدیل شدن به محور جدید تعاملات اقتصادی خاورمیانه است.
انسداد هرمز حتی با تردد محدود کنترلشده، وابستگی منطقه به چین را بیشتر میکند و همین موضوع قدرت چانهزنی پکن را در برابر آمریکا افزایش میدهد.
از سوی دیگر، کشورهای خلیج فارس که سالها امنیت انرژی خود را به چتر نظامی آمریکا گره زده بودند، اکنون با روشنترین شاهد ناکارآمدی این مدل مواجه شدهاند؛ 67 روز انسداد، و هیچ بازگشایی معناداری حاصل نشده است.
همین واقعیت، آنها را بهصورت عملی به سمت تنوعبخشی امنیتی، افزایش وابستگی به شرق، تقویت روابط با چین و حتی بازنگری در سیاستهای خود نسبت به ایران سوق داده است.
این مجموعه تحولات نشان میدهد که جنگ ایران تنها یک بحران منطقهای نیست؛ بلکه یکی از نقاط عطف در گذار جهان به نظم چندقطبی است. اگر هرمز همچنان در وضعیت انسداد مدیریتشده باقی بماند، ساختار تجارت انرژی، مسیرهای سرمایه، موازنه قدرت اقتصادی و حتی اتحادهای استراتژیک جهان دگرگون خواهد شد.
چیزی که اکنون جهان با آن روبهروست، تنها توقف یک مسیر کشتیرانی نیست؛ این بازتعریف قدرت از طریق یک گلوگاه دریایی است.