صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

"عقلانیت ایرانی" در گلستان و بوستان

سعدی پادشاه را تنها با معیار قدرت نمی‌سنجد، بلکه او را با عدالت، شفقت، انصاف و نسبتش با ضعیفان ارزیابی می‌کند. در این نگاه، جامعه زمانی سامان دارد که قدرت از خودآگاهی اخلاقی برخوردار باشد و فرودستان نیز صرفاً موضوع ترحم نباشند، بلکه معیار سنجش سلامت حکومت باشند.

حسین قتیب- ‏خواندن بوستان و گلستان فقط آشنایی با نثر و نظم سعدی نیست؛ نوعی ورود به دستگاهی از اندیشیدن است که می‌توان آن را «عقلانیت ایرانی» نامید. این عقلانیت، نه عقلانیت خشکِ فلسفی به معنای مدرسه‌ای آن است، نه صرفاً اخلاق‌گرایی پندآموز. بیشتر نوعی خرد عملی است؛ خردی که در دل زندگی روزمره، سیاست، معاشرت، قدرت، فقر، دین، عشق و تجربه تاریخی شکل گرفته است.

‏در این عقلانیت، انسان موجودی کاملاً فرشته‌خو یا کاملاً شیطانی فرض نمی‌شود. سعدی انسان را با همه تناقض‌هایش می‌بیند: هم نیازمند نان است، هم تشنه معنا؛ هم به قدرت نزدیک می‌شود، هم از ستم قدرت می‌ترسد؛ هم می‌تواند بخشنده باشد، هم خودخواه؛ هم اهل عبادت است، هم گرفتار ریا. از همین‌جاست که عقلانیت ایرانی در آثار سعدی، بیش از آنکه آرمان‌گرایانه و انتزاعی باشد، تجربه‌محور، محتاط، واقع‌بین و اخلاقی است.

‏در بوستان و گلستان، عقل یعنی توانایی تشخیص حد و اندازه. انسان خردمند کسی است که می‌داند کجا باید سخن گفت و کجا خاموش ماند، کجا باید مدارا کرد و کجا باید ایستاد، کجا باید به عدالت پناه برد و کجا باید از غرور قدرت فاصله گرفت. این عقلانیت، جهان را میدان تصادم مطلق خیر و شر نمی‌بیند؛ بلکه آن را عرصه پیچیده‌ای می‌داند که در آن مصلحت، اخلاق، آبرو، تدبیر و تجربه باید با هم سنجیده شوند.

‏از این منظر، سعدی یکی از مهم‌ترین معلمان «اعتدال» در فرهنگ ایرانی است. اعتدال در اینجا به معنای بی‌موضعی یا سازش‌کاری نیست؛ بلکه به معنای پرهیز از افراط، شناخت امکان‌ها، و فهم محدودیت‌های انسان و جامعه است. عقلانیت ایرانی در آثار سعدی می‌داند که عدالت بدون تدبیر ممکن است به خشونت بدل شود، شجاعت بدون احتیاط می‌تواند به تهور برسد، زهد بدون رحمت ممکن است ریاکارانه شود، و قدرت بدون اخلاق دیر یا زود به ویرانی می‌انجامد.

‏به همین دلیل، خواندن بوستان و گلستان ما را با نوعی سیاست‌فهمی ایرانی نیز آشنا می‌کند. سعدی پادشاه را تنها با معیار قدرت نمی‌سنجد، بلکه او را با عدالت، شفقت، انصاف و نسبتش با ضعیفان ارزیابی می‌کند. در این نگاه، جامعه زمانی سامان دارد که قدرت از خودآگاهی اخلاقی برخوردار باشد و فرودستان نیز صرفاً موضوع ترحم نباشند، بلکه معیار سنجش سلامت حکومت باشند.

‏بوستان و گلستان دریچه‌ای به عقلانیتی باز می‌کنند که در آن اخلاق از واقعیت جدا نیست و واقع‌بینی نیز از اخلاق تهی نمی‌شود. این همان نقطه مهم سعدی است: او نه واعظی ساده‌دل است و نه واقع‌گرایی بی‌رحم. او به ما نشان می‌دهد که می‌توان جهان را با همه خشونت و ناپایداری‌اش دید، اما همچنان به انصاف، مدارا، فروتنی و خرد وفادار ماند. از این‌رو، بوستان و گلستان نه فقط کتاب‌هایی برای خواندن، بلکه مدرسه‌ای برای آموختن شیوه زیستن‌اند؛ مدرسه‌ای که در آن «ادب» با «تدبیر» درمی‌آمیزد و «خرد» در کنار «رحمت» می‌نشیند.

سعدی به ما می‌آموزد که آدمی اگرچه به عقل نیازمند است، بی‌انصاف و مروت راه به جایی نمی‌برد؛ چنان‌که در جهان او، بنی‌آدم اعضای یک پیکرند و رنج یکی، آرامش دیگری را بی‌معنا می‌کند.

 عقلانیت ایرانی در این معنا، عقلانیتی است که نه از مردم می‌گریزد و نه در برابر قدرت سر فرود می‌آورد؛ با پادشاه از عدل سخن می‌گوید، با توانگر از بخشش، با درویش از کرامت، و با خویشتن از فروتنی. چنین خردی می‌داند که «تواضع» از بزرگی نمی‌کاهد، «سخن به اندازه گفتن» نشانه دانایی است، و «نیکی به خلق» نه زینت اخلاق، بلکه بنیاد دوام جامعه است.

*کانال نویسنده

ارسال به تلگرام