عصر ایران ؛ نهال موسوی - چند وقت پیش یکی از دوستانم یک سوال ساده پرسید: «چرا همهچیز اینقدر تکراری شده؟» راستش اولش به نظر میرسد فقط یک حس شخصی باشد، اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم این حس بیدلیل هم نیست.
این روزها وقتی فیلمها و سریالها را دنبال میکنیم، احساس میکنیم همه اینها را دیدهایم. داستانها شبیه هم هستند، حالوهواها تکراری است و از همه بیشتر، چهرهها مدام تکرار میشوند. انگار فقط اسم آثار عوض میشود.
جالب اینجاست که این فقط یک برداشت کلی نیست و آمارها هم آن را تأیید میکنند. طبق گزارشی که خبرگزاری مهر منتشر کرده، در میان بازیگران مرد، پژمان جمشیدی در یک سال گذشته با ۶ فیلم از جمله «دایناسور»، «قسطنطنیه»، «کوکتل مولوتوف»، «ناجورها»، «خانه ارواح» و «جزایر قناری» یکی از پرتکرارترین چهرهها بوده است.
سیاوش چراغیپور هم در ۶ فیلم مثل «طهران ۵۷»، «صددام»، «کوکتل مولوتوف»، «دو روز دیرتر»، «دختر برقی» و «قرمز یواش» حضور داشته و هومن برقنورد هم با ۶ فیلم از جمله «شاهنقش»، «صیاد»، «لاکپشت»، «لیپار» و «سینما متروپل» جزو بازیگران پرکار سال بودهاند.
در بین بازیگران زن هم وضعیت خیلی متفاوت نیست. ستاره پسیانی با چند فیلم مثل «کوکتل مولوتوف»، «زیبا صدایم کن» و «خانه ارواح»، رویا میرعلمی با «جزایر قناری»، «کفایت مذاکرات» و «سینما شهر قصه»، آناهیتا درگاهی با «طهران ۵۷»، «سینما شهر قصه» و «های کپی» و همینطور نازنین بیاتی با «زعفرانیه ۱۴ تیر»، «لاکپشت» و «خانه ارواح» از جمله چهرههایی هستند که در چند اثر پشت سر هم دیده شدهاند.
حالا یک نکته دیگر را هم اگر به این تصویر اضافه کنیم، ماجرا کاملتر میشود. اغلب همین بازیگران پرکار، دقیقاً در همان زمانی که فیلمهایشان روی پرده سینماست، در برنامهها و تالکشوهای مختلف شبکه نمایش خانگی هم حضور پررنگ دارند. یعنی مخاطب نه فقط در فیلم، بلکه در گفتوگوها، برنامههای سرگرمی و حتی فضای مجازی هم مدام با همان چهرهها روبهروست.
این حضور همزمان و پشتسرهم، کمکم یک حس یکنواختی ایجاد میکند. حتی اگر آن بازیگر محبوب باشد، باز هم وقتی فاصلهای بین حضورهایش نباشد، مخاطب به مرور خسته میشود. چیزی که اولش جذاب بوده، کمکم عادی و بعد حتی دلزننده میشود.
طبیعی است وقتی یک بازیگر را در فاصله کوتاه، در چند فیلم و چند برنامه مختلف میبینیم، این حس تکرار شدیدتر هم میشود. اما باز هم ماجرا فقط به بازیگرها خلاصه نمیشود.
یکی از دلایل مهم این وضعیت، ترس از ریسک است. سازندهها معمولاً ترجیح میدهند سراغ فرمولهایی بروند که قبلاً جواب داده. یعنی همان مدل داستان، همان فضا و حتی همان بازیگرها. چون خیالشان راحتتر است که کارشان دیده میشود و ضرر نمیکنند.
از طرف دیگر، مشکل فیلمنامه هم هست. وقتی قصهها تازه و متفاوت نباشند، حتی اگر بازیگرها عوض شوند، باز هم نتیجه کار شبیه قبلیها از آب درمیآید. حالا وقتی همان بازیگرها هم تکرار شوند، این حس چند برابر میشود.
یک نکته دیگر هم سرعت بالای تولید است، مخصوصاً در سالهای اخیر که سریالهای زیادی برای پلتفرمها ساخته میشود. وقتی همهچیز با عجله پیش میرود، معمولاً خلاقیت اولین چیزی است که کنار گذاشته میشود.
در نهایت شاید بشود گفت مشکل اصلی فقط «تکرار» نیست، بلکه «تکرار بدون تغییر» است. وگرنه در همه جای دنیا هم بازیگران پرکار وجود دارند، اما فرقش این است که هر بار در یک نقش متفاوت و یک فضای تازه دیده میشوند.
اما ادامه این روند یک خطر جدی باعث شده است: خستگی و دلزدگی جای کنجکاوی و هیجان را گرفته و مخاطب هم از محصولات فرهنگی و هنری داخل فاصله گرفته است. این چیزی است که به پویایی و طراوت سینمای ایران لطمه زده است.
چیزی که این روزها بیشتر از هر چیز کم داریم، یک نگاه تازه است، نگاهی که جرأت کند از این چرخه تکرار فاصله بگیرد و اثری متفاوت به مخاطب نشان بدهد.
به قول زنده یاد فروغ فرخزاد و با الهام از شعر او: «نگاهی یا کسی که مثل هیچکس نیست»