عصر ایران؛ بانو بیدرانی - قهرمانی اینترمیلان در سری آ، در اوایل هفتۀ جاری، رویداد غیرمنتظرهای نبود چراکه اینتر مدتها بود با فاصله، نسبت به رقبای خود، در صدر جدول ایستاده بود و همه میدانستند ناپولی و یوونتوس تقریبا شانسی برای قهرمانی ندارند.
یکشنبه شب، اینترمیلان در زمین خودش 2 بر صفر پارما را شکست داد و قهرمان لیگ فوتبال ایتالیا شد. این قهرمانی در هفتۀ سیوپنجم این رقابتها رقم خورد. یعنی سه هفته مانده به پایان لیگ. اینتر اکنون با 82 امتیاز صدرنشین است و ناپولی با 70 امتیاز در رتبۀ دوم قرار دارد. در سه بازی آیندۀ این دو تیم، هر نتیجهای رقم بخورد، باز دست ناپولی به دامن اینتر نمیرسد!
اما این یادداشت دربارۀ اینترمیلان نیست؛ دربارۀ کریستین چیوو است. چیوو بهترین بازیکن فوتبال رومانی در قرن بیستویکم بوده. او در دهههای اول و دوم این قرن، شش بار بازیکن سال فوتبال رومانی شده است. در همان دوران در اینترمیلان هم در پست دفاع چپ بازی میکرد. چپپا بود و دید بسیار خوبی در میدان مسابقه داشت و ضربات ایستگاهی و ارسالهایش از جناح چپ و پاسهای بلندش به تمام نقاط زمین عالی بود.
در اوایل این فصل سری آ، بسیاری حدسشان این بود که چیوو در سال اول مربیگریاش در اینترمیلان، نمیتواند از پس مربیان کارکشته و گردنکلفتی مثل آلگری و کونته برآید. بنابراین کمتر کسی حدس میزد اینترمیلان در پایان این فصل قهرمان سری آ شود. انتظار عمومی این بود که کونته با ناپولی یا آلگری با یووه قهرمان این فصل سری آ باشد.
در همان ایام نوشتیم: «اینترمیلان کریستین چیوو در پایان این فصل، در بهترین حالت در رتبۀ دوم جدول لیگ خواهد بود... چیوو بعید است در فصل اول حضورش در سری آ، کاپ قهرمانی را به عنوان مربی بالای سر ببرد چراکه رقبای گردنکلفتی مثل کونته و آلگری در برابر او هستند.» اگرچه این را هم نوشتیم: «چیوو پیشترها شش سال بک چپ اینترمیلان بود (از 2007 تا 2013) و چهار سال هم سابقۀ بازی در آاس.رم را دارد (2003 تا 2007) و فوتبال ایتالیا را به خوبی میشناسد و مهمتر از همه اینکه، در دوران حضورش در زمین فوتبال بازیکن بسیار باشعور و فکوری بود.»
تجربۀ ناموفق آندره پیرلو در یوونتوس، احتمالا در دست کم گرفتن چیوو بیتاثیر نبود. پیرلو هم مظهر یک بازیکن فکور بود ولی وقتی روی نیمکت مربیگری یووه نشست، کاری از پیش نبرد. در واقع تجربۀ مربیگری پیرلو نشان داد شعور بالای یک بازیکن، لزوما تاثیر چندانی در توفیقات تاکتیکی او به عنوان مربی ندارد. یعنی بازیکن فکور ممکن است مربییی چندان هوشمند و حسابگر و بازیخوانی از آب درنیاید. ولی چیوو نشان داد پیرلو نیست. تیم او در این فصل عالی بود و با اینکه خود چیوو در دوران حضورش در میادین فوتبال یک مدافع بود، تیمش بسیار هجومی بازی میکرد. البته سرشت بازی چیوو در بک چپ، هجومی بود. علاوه بر این، او در پستهای جلوتر هم میتوانست بازی کند.
اکثر کسانی که نسخۀ 2009 بازی فیفا را تجربه کردهاند، احتمالا هنگام انتخاب تیم، رومانی را انتخاب نمیکردند. معمولا گیمرها تیمهای مشهورتر و قویتر دنیای فوتبال را انتخاب میکنند. برزیل و آرژانتین و آلمان و ایتالیا و ... را. در سطح باشگاهی اما احتمال دارد که کسانی اینترمیلان را به عنوان تیم محبوبشان در فیفا 2099 انتخاب کرده باشند و با آن بارها بازی کرده باشند. در این صورت، این گیمرها چیوو را به عنوان یک بک چپ شوتزن و یک پاسور عالی تجربه کردهاند.
اما اگر بیان یک تجربۀ شخصی مجاز باشد، به عنوان یکی از عاشقان فیفا 2009، پس از مدتی امتحان تیمهایی مثل فرانسه و آرژانتین در سطح ملی، سرانجام رومانی را به عنوان تیم محبوب و همیشگیام انتخاب کردم. تیم رومانی در سال 2009 تیم خوبی بود. چیوو هم در آن سال در اوج آمادگی بود. اما بعد از اینکه یکی دو بار با رومانی در برابر بهترین تیمهای جهان بازی کردم، متوجه شدم چیوو یک جواهر باشعور است که در پست بک چپ نمیتوان از آن همه شعور و قدرت بازیسازیاش حداکثر استفاده را کرد.
در واقع او به عنوان مدافع چپ در حال حیفشدن بود. آن دقت شگفتانگیز در پاسدادن و شوتزدن، اقتضا میکرد چیوو در میانۀ میدان باشد تا نبض بازی رومانی را در دست بگیرد. در میانۀ میدان، در پست هافبک بازیساز، هر پاس چیوو بوی خطر میداد برای تیم حریف. و هر شوت او ممکن بود تور دروازۀ حریف را پاره کند. با چیوو جور دیگری میشد به سایر بازیکنان تیمت پاس بدهی. شوتزدنش هم طرز دیگری داشت. شوتهای او در شرایط مناسب، در حساسترین لحظات بازی، در برابر قویترین تیمهای فیفا 2009، یعنی برزیل و انگلیس و آلمان و آرژانتین و غیره، همیشه بوی گل میدادند.
چیوو بازیکنی مثل کاکا یا رونالدینیو نبود که با او چندین بازیکن حریف را دریبل بزنی و تیمت را سی متر ببری جلو! او در میانۀ خط میانی، ژنرالی از جنس پلاتینی و پیرلو بود. یعنی به بازی تیم جهت میداد و تیم را با پاسهای شگفتانگیزش جلو میبرد. کافی بود چند بار با آن تیم رومانی بازی کنی و چیوو را هم در وسط زمین به عنوان رهبر خط میانی به کار بگیری تا کاملا ملتفت شوی چرا او هر سال بازیکن سال رومانی میشود. از حیث قدرت رهبری، یادآور زیدان و مارادونا هم بود. بویژه اینکه مثل مارادونا چپپا بود. از حیث اهمیت تاکتیکیاش در ترکیب تیم و زمین مسابقه، بازیکنی بود یادآور یوهان کرایف و لوتار ماتیوس.
اگرچه چیوو در واقعیت در حد پلاتینی و زیدان و کرایف و مارادونا و حتی ماتیوس و پیرلو نبود، ولی در سطحی پایینتر، هر کدام از این بزرگان را به نوعی تداعی میکرد. جذابترین قسمت ماجرا این بود که او در فیفا رهبر تیمی بود که قاعدتا نباید قهرمان میشد ولی تو با داشتن چنان کاپیتان و رهبری در تیمت، میتوانستی با چیدن یک سیستم حسابشده و انتخاب سنجیدۀ ترکیب تیمت، غولهای فوتبال ملی جهان را شکست بدهی.
نمیدانم چند نفر از گیمرهای فیفا 2009، چیوو را از بک چپ به هافبک وسط میآوردند ولی آوردن او از کنارۀ خط دفاعی به میانۀ میدان، تجربۀ فوتبالی شگفتانگیزی بود. مثل این بود که در جام جهانی 1990 ماتیوس آسیب دیده باشد و تو آندریاس برمه را از دفاع چپ به میانۀ میدان بیاوری و او خلأ رهبری و بازیسازی تیم را در غیاب ماتیوس پر کند! شکل خفیفتر این جابجایی را آریگو ساچی در جام جهانی 1994 تجربه کرد. یعنی وقتی فرانکو بارسی آسیب دید، پائولو مالدینی را از دفاع چپ به دفاع میانی آورد و تازه همۀ دنیا فهمیدند مالدینی به عنوان مدافع آخر، چقدر میتواند خوب باشد. بعدها نیز مالدینی بارها در میانۀ خط دفاعی ایتالیا خوش درخشید.
باری، قهرمانی اینترمیلان در فصل کنونی سری آ، برای بسیاری از فوتبالدوستان جهان خوشایند بود ولی برای دوستداران کریستین چیوو، یعنی عمدتا برای فوتبالدوستان رومانیایی، احتمالا جذابیت دیگرگونهای داشت. و برای کسانی که اینترمیلان و بویژه تیم ملی رومانی را در فیفا 2009 تجربه کردهاند، جذابیت این قهرمانی به شکلی خاص مضاعف بود.
باید ببینیم که چیووی فکور و خردمند، در فصل آینده لیگ قهرمانان اروپا چه میکند. به نظرم با چیوو، اینترمیلان میتواند از پس هر تیم بزرگی برآید. زنده باد کریستین چیوو!