عصر ایران؛ محمد باقر محسنی ساروی- اگر فاصله منطقی را با تصورات و توهمات و آرزوها و آرمانهای خود در تحلیل رعایت کنیم باید بگوییم جمهوری اسلامی ایران و آمریکا در جنگ به نقطهای رسیدند که پیشروی از این نقطه ناممکن است یا هزینههای خارج از محاسبه بسیاری مترتّب بر آن است که به ریسک کردن، نمیارزد.
برعکس توییتهای کودکانه ترامپ درخصوص ناوگان جنگی زیبای ایالات متحده و ادعاهای پوچ فرمانده سنتکام و همچنین شعارهایی که برخی در داخل کشور سر میدهند مبنی بر اینکه باید این جنگ را تا محو کامل اسرائیل و شکست امپراتوری آمریکا ادامه داد و همچنین به عکس برخی اظهارات طیف تندرو مجلس و نمایندگانی که حتی به خدمت سربازی نرفتند در تقبیح مذاکره و تقدیس جنگ، واقعیت میدان برای تصمیمگیران اصلی هر دو طرف، پر از سنگلاخ است.
در چنین شرایطی طرفین دو راه بیشتر ندارند، اولی کمهزینه و دشوار است و دومی پرهزینه و فاجعهبار.
نخست اینکه «توقف آتشبس» را ادامه دهند و به تعبیر نخستوزیر پاکستان آن را تبدیل به ترک مخاصمهای پایدار کنند و به مسیر گفتوگو برگردند و از هماکنون توقع خود را پایین بیاورند و بپذیرند این مسیر قرار نیست طی دو جلسه به جمعبندی نهایی و توافق مرضیالطرفین برسد یعنی گفتوگوهای سریالی، فازی و ادامهدار با احتمالِ عدول از برخی خط قرمزها در دستور کار هر دو طرف باشد.
این مسیر هم برای تهران و واشنگتن، هم برای کشورهای منطقه و هم برای بازیگران مهم جهانی چون چین، روسیه و اتحادیه اروپا و از همه مهمتر برای پایداری انرژی در سطح جهان، گزینهای مطلوب است و از ادامه جنگ، بهتر.
مسیر دوم مسیری است که آرزوی اسرائیل و احتمالاً امارات متحده عربی است و آن از سرگیری جنگ بین ایران و آمریکاست. در این صورت بسیار محتمل است که آمریکا زیرساختهای حیاتی مهمی که تا امروز به آن حملهور نشد را زیر بمباران شدید بگیرد و محاصره دریایی را تشدید کند.
اگر به این مسیر برویم، جمهوری اسلامی ایران اگرچه دسترسی به خاک ایالات متحده ندارد اما میتواند دمار از روزگار متحدان مهم آمریکا در منطقه درآورد و به اعتبار بینالمللی ایالات متحده آسیب جدی وارد کند و جمله منسوب به حسنی مبارک رییسجمهور اسبق مصر را برابر افکار عمومی جهان عرب، عَلَم و در چشم سران منطقه فرو کند که «هر کس با لباس آمریکا بخواهد خود را بپوشاند، برهنه میماند.»
همچنین در صورت شروع مجدد جنگ و ادامه محاصره دریایی ایران، اقتصاد و معیشت مردم آسیب بیشتری خواهد دید و ورشکستگی واحدهای تولیدی و بیکاری کارگران دومینووار رخ خواهد داد اما ایران بهخاطر مزیت جغرافیایی، برخورداری از مرزهای خاکی و دریایی قابلجایگزین و وجود شرکای کلیدی در منطقه و جهان، دچار قحطی نخواهد شد مانند آنچه که در جنگ جهانی دوم رخ داد.
در صورت تشدید جنگ، جمهوری اسلامی دستبسته نیست و برگهایی دارد و میتواند برای آینده انرژی در جهان مخاطرات جدی یی ایجاد کند و این توان تولید خطر، اعتبار آمریکا را نزد متحدان غربی چون اتحادیه اروپا مخدوش میکند و دیوار بیاعتمادی بین قدرتهای بزرگ اروپایی و واشنگتن را به ارتفاعی میرساند که مانند دیوار برلین شکستن آن به چند دهه زمان نیاز پیدا کند.
برابر مجموع مطالب گفتهشده باید تأکید کنیم شکست آتشبس و آغاز مجدد جنگ خواسته هیچ کدام از دو طرف و بازیگران اصلی و همچنین اکثریت مردم ایران نیست و آخرین اخبار نیز حکایت از آن دارد که سیاستسازان هم در تهران و هم در واشنگتن، متوجه وخامت این گزینه هستند و از ورود به آن پرهیز دارند و طی روزهای آینده باید منتظر ثبات شرایط و کاهش تنش و باز شدن فصلی تازه از دیپلماسی باشیم، فصلی که در آن دیگر خبری از «استیو ویتکاف» و «جراد کوشنر» نیست که برگهای جلوی نماینده جمهوری اسلامی قرار دهد که یا امضا کنید یا حمله میکنیم. در این دوره از مذاکرات «جیدی ونس» معاون ترامپ که از ابتدا مخالف حمله آمریکا و اسراییل به ایران بود و احتمالاً وزیر خزانهداری آمریکا میآیند که صلح و عدم تکرار تجاوز را تضمین کنند و درخصوص رفع تحریم گامهای عملی بردارند.
البته در این میان اسرائیل هم بازیگر مهمی است و میتواند با اقداماتی چون حمله لجامگسیخته و وحشیانه به حزبالله لبنان یا برخی اقدامات جسورانهتر دیگر چون اقدام به ترورهای هدفمند، این معادله را برهم بزند. احتمال چنین رفتاری در شرایطی که هم آمریکا هم اسرائیل در آبانماه انتخابات مهمی در پیش دارند، بسیار ضعیف است اما منتفی نیست.