صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۶۱۶۹۸
تاریخ انتشار: ۱۷:۲۱ - ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 09 May 2026

  چرا آلمانی‌ها مثل روس‌ها سالگرد رهایی از چنگال نازیسم را جشن نمی‌گیرند؟

در حالی که روسیه برای جشن پیروزی متفقین بر آلمان نازی سه روز با اوکراین آتش‌بس اعلام کرده چرا خود آلمان سالگرد رهایی از چنگال نازیسم را جشن نمی‌گیرد؟ مگر هنوز هوادار نازیسم‌اند؟

  
عصر ایران- اهمیت ۹ مه سال روز پیروزی متفقین بر آلمان نازی برای روسیه چنان است که با اوکراین اعلام آتش بس سه روزه کرده اند تا بتوانند جشن بگیرند و رژه های پرشکوه برگزار کنند اما چرا در آلمان چندان خبری نیست در حالی که این آلمان آن آلمان نیست؟ یک کارشناس روابط بین الملل در یادداشت حاضر به همین پرسش پرداخته  و به آن پاسخ داده است:

پوریا معصومی:  با فرارسیدن ۹ مه ۲۰۲۶، سال‌روز پیروزی متفقین بر آلمان نازی، بار دیگر بحث دربارۀ نحوۀ مواجهۀ کشورهای اروپایی با میراث جنگ جهانی دوم در کانون توجه قرار گرفته است. 

در این میان، آلمان به‌عنوان بازیگر اصلی آن جنگ و مسبب اصلی برآمدن نازیسم، همچنان رابطه‌ای پیچیده و چندلایه با این تاریخ دارد؛ رابطه‌ای که نه‌تنها در حافظۀ تاریخی جامعۀ آلمان، بلکه در رفتار رسمی سیاست‌مداران این کشور نیز قابل مشاهده است.
در روایت رسمی روسیه، اتحاد جماهیر شوروی بار اصلی جنگ با آلمان نازی را بر دوش کشید و نقش تعیین‌کننده‌ای در شکست رایش سوم داشت. 

از همین رو، مسکو هرگونه تلاش برای بازخوانی تاریخ جنگ جهانی دوم -به شکلی که نقش شوروی یا روسیه را کمرنگ کند- نوعی تجدیدنظرطلبی تاریخی تلقی می‌کند. در مقابل، برخی جریان‌ها در اروپا تلاش دارند بر ابعاد دیگری از تاریخ دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ تأکید کنند؛ موضوعی که خود به یکی از محورهای تنش در حافظۀ تاریخی اروپا تبدیل شده است.
پرسش اصلی این است که چرا آلمان، برخلاف برخی دیگر از کشورهای اروپایی، با شور و شعف از «روز رهایی از نازیسم» یاد نمی‌کند؟ 

پاسخ را باید در ماهیت این تاریخ برای جامعۀ آلمان جست‌وجو کرد. 

برای بسیاری از آلمانی‌ها، پایان جنگ جهانی دوم همزمان دو معنا دارد: از یک‌سو پایان حکومت نازی و رهایی از یکی از تاریک‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر و از سوی دیگر، یادآور شکست ملی، ویرانی گسترده، اشغال کشور و آغاز دوره‌ای طولانی از بازسازی سیاسی و اخلاقی.
به همین دلیل، ۹ مه یا به‌طور کلی روزهای پایان جنگ در اروپا، در آلمان کمتر رنگ جشن به خود می‌گیرد و بیشتر با لحنی تأمل‌برانگیز، انتقادی و سوگ‌مندانه همراه است. 

همین نگاه سبب شده بسیاری از مقام‌های آلمانی در طول دهه‌های گذشته با احتیاط در آیین‌های مرتبط با این مناسبت حضور پیدا کنند یا از مشارکت پررنگ در آن بپرهیزند.  
یکی از مهم‌ترین محورهای انتقادی در این زمینه، به روند «نازی‌زدایی» آلمان پس از جنگ بازمی‌گردد. 

هرچند پس از شکست رایش سوم، قوانین سخت‌گیرانه‌ای برای ممنوعیت حزب نازی، حذف ساختارهای ایدئولوژیک آن و رسیدگی به جنایتکاران جنگی وضع شد، اما بسیاری از پژوهش‌گران معتقدند اجرای این سیاست در عمل کامل و همه‌جانبه نبوده است.
چه، در سال‌های نخست پس از جنگ، اولویت قدرت‌های غربی اشغال‌کننده آلمان، به‌تدریج از پاکسازی کامل ساختارهای سیاسی و اداری از عناصر نازی، به سمت مهار شوروی و آرایش‌بندی جدید در جنگ سرد تغییر کرد. در چنین شرایطی، شمار قابل توجهی از مدیران، نظامیان و کارگزاران پیشین آلمان نازی توانستند دوباره در ساختارهای اداری و امنیتی آلمان غربی جای بگیرند.
این موضوع به‌ویژه در ارتش فدرال آلمان و حتی برخی ساختارهای مرتبط با ناتو نمود پیدا کرد؛ جایی که تعدادی از افسران سابق ورماخت و دیگر چهره‌های وابسته به ساختار نظامی آلمان پیشین، در مناصب جدید به کار گرفته شدند. 

منتقدان این روند معتقدند چنین رویکردی باعث شد فرآیند مواجهۀ آلمان با گذشتۀ نازی خود، در مواردی سطحی، گزینشی و ناتمام باقی بماند.
با آغاز جنگ اوکراین، این مناقشۀ تاریخی بار دیگر ابعاد تازه‌ای پیدا کرده است. 

از نگاه منتقدان، بخشی از نخبگان سیاسی اروپا، از جمله در آلمان، در تلاش‌اند با بازتعریف برخی مفاهیم تاریخی، نسبت خود را با گذشتۀ جنگ جهانی دوم بازنویسی کنند. در این چارچوب، مواضع تند برخی مقام‌های آلمانی علیه روسیه از سوی برخی ناظران به‌مثابه نشانه‌ای از تغییر در الگوی سنتی احتیاط آلمان در قبال میراث جنگ ارزیابی می‌شود.
در مقابل، جریان غالب در آلمان همچنان بر مسؤولیت تاریخی این کشور در قبال جنگ جهانی دوم، هولوکاست و جنایات نازی‌ها تأکید دارد و هرگونه تلاش برای عادی‌سازی یا تطهیر آن دوره را مردود می‌داند. 

با این حال، واقعیت این است که جنگ اوکراین، بحث‌های قدیمی درباره تاریخ، مسئولیت و حافظه جمعی را دوباره فعال کرده و به آنها بُعدی ژئوپلیتیک بخشیده است.
اهمیت این بحث تنها در بازخوانی گذشته نیست. نحوۀ تفسیر جنگ جهانی دوم و چگونگی مواجهه با میراث نازیسم، همچنان بر سیاست امروز اروپا، روابط این قاره با روسیه و حتی بر شکل‌گیری هویت سیاسی آلمان اثرگذار است. 

از این منظر، اینکه آلمان روز شکست نازیسم را نه به‌عنوان یک جشن ملی، بلکه بیشتر به‌عنوان یک روز تأمل تاریخی می‌نگرد، بیش از آنکه نشانه نادیده‌گرفتن گذشته باشد، بازتابی از پیچیدگی رابطه این کشور با یکی از سنگین‌ترین پرونده‌های تاریخ معاصر است.

در نهایت، به نظر می‌رسد آلمان همچنان میان دوگانۀ «رهایی» و «شکست» در رفت‌وآمد است: رهایی از نازیسم به‌عنوان یک ضرورت تاریخی، و شکست در جنگ به‌عنوان زخمی ماندگار در حافظه ملی. 

همین دوگانگی سبب شده این کشور، برخلاف تصور برخی روایت‌ها، نتواند با مناسبت‌های مربوط به پایان جنگ جهانی دوم رابطه‌ای ساده، یک‌دست و جشن‌محور برقرار کند.

ارسال به تلگرام