عصر ایران ؛ نورا جمالی - جنگ اخیر میان آمریکا و ایران، صرفنظر از ابعاد نظامی و خسارتهایش، یک پرسش مهم را دوباره به مرکز بحثهای سیاسی جهان بازگرداند: آیا خاورمیانه وارد مرحلهای تازه از نظم امنیتی شده است یا آنچه دیدهایم صرفاً یک وقفه موقت در چرخه بحرانهای منطقه بوده است؟
برای سالها، بسیاری از تحلیلگران تصور میکردند منطقه خاورمیانه، پس از شکست نسبی پروژههای دولتسازی آمریکایی در عراق و افغانستان، بهتدریج از مرکز ثقل سیاست جهانی فاصله گرفته است. تمرکز واشنگتن به سمت رقابت با چین رفته بود، اروپا بیشتر درگیر بحران اوکراین شده بود و حتی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز آرامآرام به سمت توسعه اقتصادی، جذب سرمایه خارجی و پروژههای بلندپروازانه شهری حرکت میکردند. در ظاهر، منطقه بهسوی نوعی «عادیسازی» پیش میرفت؛ توافقهای دیپلماتیک افزایش یافته بود، گفتوگو میان رقبای قدیمی بیشتر شده بود و حتی تنش میان تهران و برخی دولتهای عربی تا حدی کاهش یافته بود.
اما جنگ اخیر نشان داد که زیر پوست این آرامش ظاهری، ساختار امنیتی خاورمیانه همچنان شکننده، انفجاری و وابسته به معادلات حلنشده قدیمی است. تنها چند روز درگیری کافی بود تا بازارهای جهانی انرژی دچار التهاب شوند، خطوط کشتیرانی در معرض تهدید قرار گیرند و دوباره این نگرانی قدیمی مطرح شود که هر بحران منطقهای میتواند ابعادی جهانی پیدا کند.
یکی از مهمترین نتایج این جنگ، بازگشت مفهوم «بازدارندگی مستقیم» به فضای سیاسی منطقه بود. در دهههای گذشته، بسیاری از بازیگران خاورمیانه ترجیح میدادند از جنگهای نیابتی استفاده کنند؛ گروههای مسلح، فشارهای اطلاعاتی، عملیات سایبری یا رقابتهای سیاسی جای برخورد مستقیم را گرفته بود. اما این بار، درگیری تا حد زیادی از مرحله سایه خارج شد و به تقابل آشکار نزدیک شد. همین مسئله، معادلات امنیتی را تغییر میدهد.
در واقع، منطقه اکنون با نوعی تناقض روبهرو است. از یک سو، هیچیک از بازیگران اصلی خواهان جنگی فراگیر نیستند؛ نه ایران، نه آمریکا، نه کشورهای عربی خلیج فارس و نه حتی اسرائیل. هزینه اقتصادی، امنیتی و اجتماعی یک جنگ بزرگ برای همه سنگین است. اما از سوی دیگر، هر بازیگر تلاش میکند نشان دهد که در برابر فشار عقبنشینی نمیکند. همین ترکیبِ «عدم تمایل به جنگ» و «عدم آمادگی برای عقبنشینی» میتواند خطرناکترین وضعیت ممکن باشد؛ زیرا احتمال سوءمحاسبه را افزایش میدهد.
در این میان، نقش آمریکا نیز وارد مرحله تازهای شده است. واشنگتن سالها تلاش کرد حضور مستقیم خود در خاورمیانه را کاهش دهد و تمرکز استراتژیکش را به شرق آسیا منتقل کند. اما جنگ اخیر نشان داد که آمریکا هنوز نمیتواند بهطور کامل از معادلات منطقه فاصله بگیرد. امنیت انرژی، امنیت اسرائیل، رقابت با چین و حتی جایگاه سیاسی آمریکا در جهان همچنان با تحولات خاورمیانه گره خورده است.
با این حال، تفاوت مهمی میان امروز و دوران جنگ عراق وجود دارد. آمریکا دیگر آن قدرت بلامنازع و مطمئن دهه ۲۰۰۰ نیست. افکار عمومی آمریکا نسبت به جنگهای طولانی حساستر شده، اقتصاد جهانی پیچیدهتر شده و قدرتهای دیگری مانند چین و روسیه نیز در معادلات منطقه حضور دارند. به همین دلیل، واشنگتن اکنون بیشتر بهدنبال «مدیریت بحران» است تا بازطراحی کامل منطقه.
در سوی دیگر، ایران نیز وارد مرحله متفاوتی شده است. تهران در سالهای گذشته شبکهای از نفوذ منطقهای ایجاد کرده که از عراق و سوریه تا لبنان و یمن امتداد دارد. همین مسئله باعث شده هر درگیری احتمالی بتواند ابعاد چندجبههای پیدا کند. اما در عین حال، فشارهای اقتصادی داخلی و فرسایش ناشی از تحریمها، ظرفیت ایران را برای ورود به یک جنگ بلندمدت محدود میکند. به بیان دیگر، ایران امروز نفوذ منطقهای گستردهتری نسبت به دو دهه پیش دارد، اما همزمان با محدودیتهای اقتصادی و اجتماعی بیشتری نیز مواجه است.
کشورهای عربی خلیج فارس نیز در موقعیتی پیچیده قرار گرفتهاند. آنها از یک سو به حمایت امنیتی آمریکا نیاز دارند و از سوی دیگر، نمیخواهند سرزمینشان به میدان جنگ تبدیل شود. پروژههای اقتصادی بزرگی که در عربستان سعودی، امارات و قطر دنبال میشود، نیازمند ثبات و سرمایهگذاری خارجی است. به همین دلیل، بسیاری از دولتهای عربی تلاش میکنند همزمان روابط خود را با آمریکا، چین و حتی ایران حفظ کنند. این سیاست چندجانبهگرایی، شاید مهمترین ویژگی نظم جدید منطقه باشد.
در این میان، چین با دقت تحولات را دنبال میکند. پکن برخلاف آمریکا تمایلی به حضور نظامی گسترده در خاورمیانه ندارد، اما بهشدت به انرژی و ثبات مسیرهای تجاری وابسته است. چین احتمالاً تلاش خواهد کرد نقش میانجی اقتصادی و دیپلماتیک را تقویت کند، بدون آنکه وارد درگیریهای مستقیم شود. همین مسئله، نشانهای از تغییر تدریجی توازن قدرت جهانی نیز هست؛ جهانی که دیگر کاملاً تکقطبی نیست.
اما شاید مهمترین تحول، تغییر روانی جوامع منطقه باشد. مردم خاورمیانه در دو دهه اخیر تقریباً بهطور مداوم در سایه بحران زندگی کردهاند؛ از جنگ عراق و بهار عربی گرفته تا جنگ سوریه، ظهور داعش، بحران اقتصادی لبنان، درگیری غزه و اکنون تنش مستقیم میان ایران و آمریکا. نسلی در منطقه شکل گرفته که جنگ و عدم اطمینان به آینده را نه بهعنوان استثنا، بلکه بهعنوان بخشی عادی از زندگی تجربه کرده است. این فرسودگی روانی، بهمرور بر سیاست، مهاجرت، اقتصاد و حتی فرهنگ عمومی تأثیر میگذارد.
در نهایت، شاید هنوز برای قضاوت قطعی زود باشد، اما نشانهها حاکی از آن است که خاورمیانه وارد دورهای از «بازدارندگی ناپایدار» شده است؛ وضعیتی که در آن همه بازیگران میکوشند از جنگ بزرگ جلوگیری کنند، اما همزمان ابزارهای فشار و تقابل خود را حفظ میکنند. چنین نظمی، برخلاف صلح پایدار، همواره در معرض انفجارهای ناگهانی قرار دارد.
شاید پرسش اصلی این نباشد که آیا جنگ دیگری رخ خواهد داد یا نه. پرسش مهمتر این است آیا منطقه میتواند برای نخستین بار پس از دههها، ساختاری امنیتی ایجاد کند که فقط بر ترس متقابل استوار نباشد؟ فعلا پاسخ این پرسش چندان روشن نیست.