عصر ایران؛ قادر باستانی تبریزی - در حالی که صداوسیما طی دهههای گذشته بارها و بارها آثار موسیقایی، فیلمها و تولیدات هنری هنرمندان را بدون سازوکار روشن حق مؤلف پخش کرده و عملاً پاسخگوی مطالبات صاحبان اثر نبوده، حالا در پروندهای جنجالی از پلتفرم آپارات به دلیل محتوای بارگذاریشده توسط کاربران شکایت کرده و دادگاه نیز حکمی بیسابقه مبنی بر جریمه حدود ۳۶۰۰ میلیارد تومانی صادر کرده و این حکم با واکنش فعالان رسانه، حقوقدانان و کارشناسان اقتصاد دیجیتال روبهرو شده است.
ما با یک تناقض عجیب مواجه هستیم. سازمانی که سالها خودش بزرگترین ناقض حقوق مؤلف در حوزه موسیقی، تصویر و محتوای فرهنگی بوده، امروز آمده و از یک پلتفرم کاربرمحور شکایت میکند که چرا تمام رفتار میلیونها کاربرش را کنترل نکرده است.
مسأله فقط آپارات نیست. این حکم در واقع زنگ خطر برای کل زیستبوم دیجیتال ایران است. اگر قرار باشد مدیر یک پلتفرم مسئول تکتک محتوای بارگذاریشده کاربران شناخته شود، عملاً باید فاتحه شبکههای اجتماعی، سرویسهای اشتراک ویدئو و اقتصاد پلتفرمی را خواند.
آپارات اعلام کرده شش سال است سامانه تشخیص و محافظت از محتوا راهاندازی کرده، همان مدلی که یوتیوب و سرویسهای جهانی استفاده میکنند. یعنی صاحب محتوا فایل مرجع را ثبت میکند و سیستم جلوی بازنشر غیرمجاز را میگیرد. حتی خود صداوسیما در یوتیوب دقیقاً از همین سازوکار استفاده میکند اما وقتی به پلتفرم داخلی میرسد، به جای همکاری، سراغ پروندهسازی و شکایت میرود.
واقعیت این است که هنوز در ایران مسئولیت حقوقی پلتفرمها شفاف نشده است. در دنیا میان «پلتفرم» و «ناشر» تفاوت قائل میشوند. پلتفرم صرفاً بستر است و مسئولیت مستقیم محتوا بر عهده تولیدکننده آن است، مگر اینکه پس از اعلام تخلف اقدام نکند. اما ما در ایران هنوز با نگاه سنتی و کنترلمحور میخواهیم جهان جدید رسانه را اداره کنیم. پلتفرم، «ناشر» نیست که مسئول تکتک رفتار کاربرانش باشد.
رقم اعلامشده برای جریمه آپارات به میزان ۳۶۰۰ میلیارد تومان خسارت برای محتوایی که کاربران بارگذاری کردهاند، بیشتر شبیه یک پیام تهدیدآمیز به اکوسیستم دیجیتال است تا یک رأی منطقی حقوقی. این نوع برخوردها سرمایهگذار داخلی را فراری میدهد و البته با این احکام نجومی، کاربران ایرانی را به آغوش یوتیوب هل میدهیم.
امروز دیگر مناسبات فرهنگی جهان کاملاً تغییر کرده و ما وارد عصر رسانههای مشارکتی شدهایم. نمیتوان با منطق انحصار دهه ۶۰ و ۷۰ فضای رسانهای امروز را کنترل کرد. اگر زاویه نگاه اصلاح نشود، هر مداخلهای تبدیل به گل به خودی خواهد شد.
من معتقدم حتماً باید نظارت وجود داشته باشد. هیچکس طرفدار بیقانونی نیست. حتی هنجار بد هم از بیهنجاری بهتر است. اما سؤال اینجاست که مدل نظارت چیست؟ آیا نظارت به معنای خفه کردن پلتفرم داخلی است یا ایجاد سازوکار مشترک میان حاکمیت، پلتفرم و صاحبان محتوا؟
دوگانهسازی میان صداوسیما و پلتفرمها کمکی به حل مسأله نمیکند. باید بپذیریم که اقتصاد فرهنگ و فرهنگ اقتصاد دو حوزه متفاوتاند. امروز رسانه فقط ابزار فرهنگی نیست، بخشی از اقتصاد ملی است و نابود کردن پلتفرمهای داخلی یعنی تضعیف اقتصاد دیجیتال کشور. در اقع جریمه ۳۶۰۰ میلیاردی آپارات، شلیک به پای اقتصاد دیجیتال ایران است.
اگر همین روند ادامه پیدا کند، نتیجهاش مهاجرت بیشتر کاربران به یوتیوب و پلتفرمهای خارجی خواهد بود. آن وقت نه امکان نظارت وجود دارد، نه امکان حمایت از تولیدکننده داخلی و نه حتی امکان رقابت رسانهای.
راهحل، برخورد قهری و صدور احکام نجومی نیست. باید قانون جامع مسئولیت پلتفرمها تدوین شود، سازوکار استاندارد اعلام و حذف محتوا تعریف شود، حقوق صاحبان اثر به رسمیت شناخته شود و در کنار آن از پلتفرمهای بومی هم حمایت واقعی صورت بگیرد. جهان رسانه تغییر کرده و ما ناچاریم قواعد بازی جدید را یاد بگیریم. مسئولان صدا و سیما توجه کنند که با نگاه بالا به پایین دیگر نمیشود فضای ارتباطی امروز را اداره کرد.