صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۶۳۳۳۱
تاریخ انتشار: ۱۳:۳۹ - ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 16 May 2026
کتابخوانی: نوسازی سياسی درعصر مشروطه ايران

نقش خرده بورژوازی در شکست آرمان های مشروطه

پیوستن به جامعه‌ى جهانى و تبدیل شدن به عضوى یکپارچه با جهان فقط و فقط از طریق استقرار چنین وضعیتى، یعنى هویت یافتن با قرائت ملى از مدرنیته تحقق‌پذیر است. 

عصر ایران؛ جواد لگزیان  - در جامعه ایرانی همواره بحث گذار به تجدد بحثی اساسی و دامنه‌دار بوده است که صف‌آرایی‌های بسیاری در بین اندیشه‌وران و روشنفکران پدید آورده است. حسن قاضی‌مرادی در کتاب «نوسازي سياسي درعصر مشروطه ايران» کوشیده است بار دیگر با مروری بر سیر تحولات سیاسى در ایران معاصر، به چگونگى انجام این گذار عمدتاً از منظر نوسازى سیاسى بپردازد. 

قاضی‌مرادی در نخستین فصل کتاب این نظر را به بحث می‌ گذارد که انجام گذار به جامعه‌ى متجدد از طریق پیگیرى روند نوسازى (مدرنیزاسیون) تا استقرار وضعیتى معرفِ روایت ملى از تجدد (مدرنیته) ممکن مى‌ گردد؛ و این که پیوستن به جامعه‌ى جهانى و تبدیل شدن به عضوى یکپارچه با جهان فقط و فقط از طریق استقرار چنین وضعیتى، یعنى هویت یافتن با قرائت ملى از مدرنیته تحقق‌پذیر است. 

سپس در فصل دوم تلاش‌ها و دستاوردهاى روشنفکرانه‌ى ایرانیان براى انجام گذار را با ارائه‌ى چهار راهکار و سخنگویان آنها، و عمدتاً از منظر اندیشه‌ى سیاسى، ارزشیابى می‌ کند: گذار از سنّت به تجدد: تقدم تجدد (مدرنیته) بر نوسازى: ميرزا فتحعلي آخوند‌ زاده، داريوش آشوري، موسي غني نژاد و جواد طباطبايي؛ حفظ فرهنگ بومي و ملي و اخذ علم و تكنيك غربي: عبدالرحیم طالبوف و فخرالدين شادمان؛ بومى‌گرایى در تضاد با روایت ملى از تجدد: سيد جمال الدين اسد آبادي و دکتر علي شريعتي؛ و از نوسازى به تجدد: گذار از جامعه‌ى سنتى به جامعه‌ى متجدد: ميرزا ملكم خان.

در پایان فصل دوم قاضی‌مرادی خاطرنشان می‌ کند که در صدر مشروطه، میرزا ملکم خان، از روشنفکرانى بود که نظر و عمل سیاسى‌اش با راهکار گذار از طریق تداوم بخشیدن به روند مدرنیزاسیون سازگارى یافت.

«مدرنیته تقدیر ماست» عنوان گفتار پایانی کتاب است که در آن  قاضی‌مرادی با ستایش از انقلاب مشروطیت ایران از به بن‌بست رانده شدن انقلاب مشروطیت و شکست قطعى اهداف و آرمان‌هاى آن می‌ گوید و در اینجا انگشت اتهام او به سمت خرده‌بورژوازی می‌ رود: کشورهاى غربى و به‌ویژه پیشرفته‌ترین‌شان در دوره‌ى گذار از فئودالیسم به سرمایه‌دارى، یعنى انگلستان و فرانسه، جوامعى بودند با ساختارهاى طبقاتى معین. همین ساختارهاى طبقاتى معین مهم‌ترین عامل اجتماعى بود براى این که این گذار از طریق مبارزه‌ى طبقاتى معین و مشخصى به انجام رسد؛ گذارى که در آن، بورژوازى نیروى عمده را در این گذار تاریخى تشکیل مى‌ داد. 

اما در ایرانِ نیمه‌ى دوم قرن نوزدهم ــ و قبل از آن ــ اساساً ساختار طبقاتى معین و مشخصى وجود نداشت؛ ایران جامعه‌اى بود از نظر طبقاتى، درهم ریخته و بى‌شکل؛ جامعه‌اى، به تعبیر مارکسىِ کلام، آسیایى... مى‌ توان شواهد بسیار متعددى براى این نظر ارائه داد که انقلاب مشروطه‌ى ایران انقلابى بود که از طریق یک درهم‌آمیختگىِ طبقاتى و عمدتاً در میان قشرها و طبقات شهرى به وقوع پیوست. اما مهم‌تر این نکته است که نیروى عمده‌ى انقلاب در این درهم‌آمیزىِ طبقاتى، قشرهاى مختلف خرده‌بورژوازى بود.

قاضی‌مرادی بر این باور است که اگر در مقاطعى قشرهاى متوسط نقش تعیین‌کننده‌اى در پیشبرد روند نوسازى دارند اما این قشرها به علت ماهیت طبقاتى خود مى‌ توانند نقش بسیار مخربى نیز در روند نوسازى داشته باشند: در مورد ایران، وجود لایه‌هاى مختلف در میان قشرهاى خرده‌بورژوا و تضاد منافع این لایه‌ها با یکدیگر و تعارضات ناشى از آن، فقدان نگرش عینىِ حداقل به  شرایط مشخص اجتماعى و یعنى محدودیت‌هاى نگرشىِ این قشرها، محافظه‌کارى و ملاحظه‌کارى‌هاى مفرط و پایان‌ناپذیر قشرهاى متوسط و فقدان دیدگاه آینده‌نگر، فقدان یا ضعف بسیار شدید گرایش به حمایت از منافع و مصالح عمومى در میان اینان، ناپیگیرى و بلاتکلیفى و تذبذبشان در فعالیت سیاسى ـاجتماعى، بى‌ریشه شدن و در حاشیه‌ى زندگى اجتماعى قرار گرفتن لایه‌هایى از این قشرها که عمدتاً از طریق مهاجرت از روستا شکل مى‌ گیرند، از جمله عواملى هستند که اینان را باز مى‌ دارد که تا به آخر، نقشى مترقى و پیشبرنده در روند نوسازى داشته باشند.

از نگاه قاضی‌مرادی نقش منفى و مخرب قشرهاى خرده‌بورژوا در ایران بلافاصله پس از امضاى فرمان مشروطیت و تأسیس مجلس بارز شد: ائتلاف‌ها به‌سرعت به جدایى و تفرقه و خصومت کشیده شد. مجلس اول به مرور به صحنه‌ى رویارویى منافع و گرایش‌هاى متعارض نمایندگان تبدیل شد. همین شکست ائتلاف‌ها و رویارویى منافع ناهمگون بود که در تسریع تهاجم ارتجاع قاجارى به مشروطیت مؤثر افتاد. 

حتى بعد از شکست استبداد صغیر، فروپاشى ائتلاف‌هاى بس‌شکننده میان جناح‌هاى مختلف قشرهاى متوسط و نیز تجزیه‌ى آن به‌هم‌آمیختگىِ طبقاتى که مبارزه با ارتجاع قاجارى را پیش برده بود با سرعت بسیار به وقوع پیوست.

قاضی‌مرادی معتقد است درهم‌آمیختگى و برهم‌انباشتگى تحرکات نیروهایى با منافع و آمالِ گاه همسو و گاه متعارض که در آن، قشرهاى متوسط نیروى عمده بوده است، همه‌ى جنبش‌هاى اجتماعى ایران را از انقلاب مشروطه به بعد تحت تأثیر داشته است: این امر همچون عامل تعیین‌کننده‌اى بوده است در به تأخیر انداختن پیشرفت روند گذار و سوق دادن آن به بسیارى انحرافات از مسیر نوسازى. در فقدان ساختار طبقاتى مشخص، این به‌ویژه قشرهاى متوسط به‌عنوان نیروى عمده‌ى تحرکات اجتماعى بوده‌اند که به جنبش‌هاى سیاسى ـاجتماعى خصلتى توده‌وار مى‌ داده‌اند. 

خصلتى که نقش مهمى در این امر داشته است که در پى هر خیزش اعتراضى و شورشىِ کم‌دوام و بدون غایات مشخص سیاسى ـ اجتماعى، چه آن خیزش در آسیب رساندن به حکومت موفق بوده یا نبوده باشد به‌سرعت از هم‌پاشیدگىِ آن درهم‌آمیختگى‌هاى قشرى و طبقاتى پدید آید و دوره‌اى از سکون و بى‌تفاوتى اجتماعى ـ سیاسى با استیلاى سردرگمى و ندانم‌کارى فراگیر شود؛ این امر از جمله به این دلیل است که در جنبش‌هاى توده‌وار بین نقش‌هاى نیروهاى درگیر در آن، تمایز وجود ندارد و جنبش از همسان‌سازى و همنوایى این نیروها تغذیه مى‌ کند.

قاضی مرادی در ادامه همچنین این درهم‌آمیزى و امتزاج منافع و آمال قشرى و طبقاتى به‌ویژه در میان قشرهاى متوسط را بستر مناسبى براى دخالت‌هاى قدرت‌هاى بیگانه می‌ داند: این زمینه‌ى عمل قدرت‌هاى بیگانه دقیقاً از فرداى پیروزى انقلاب مشروطه و در پى تضعیف و شکست ائتلاف‌ها در میان نیروهاى ملى فراهم گردید.

اگر انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۶ (۱۲۸۵ شمسى) به پیروزى رسید، در ۱۹۰۷ (۱۲۸۶ شمسى) دو قدرت انگلیس و روسیه ایران را به دو منطقه‌ى نفوذ و یک منطقه‌ى حایل تقسیم کردند. تداوم همین دخالت‌ها بر زمینه‌ى تشدید تضادها و تعارضات داخلى بود که عملاً زمینه‌ى چرخش‌هایى در روند نوسازى را به صورت روندهاى شبه‌نوسازى یا سنت‌گرایى پدید آورد.

جواد لگزیان

جمعبندی قاضی‌مرادی این است که وضعیتى در روند گذار از جامعه‌ى سنتى به جامعه‌ى متجدد بحران‌هایى را به وجود آورده که رهایى از این بحران‌ها و به سرانجام رسانیدن دوره‌ى گذار جز با درپیش گرفتن روند نوسازى راستین و فراگیر متناسب با شرایط امروز ایران ممکن نیست.

و در این راستا قاضی‌مرادی بر پیشبرد عقلانى‌سازى و تفکر انتقادى تاکید می‌ کند: مدرنیته تقدیر ما به‌عنوان مردمان جامعه‌اى غیرغربى است. اصول و مبانى این تقدیر اگر در جاى دیگر نهاده شده اما این تقدیر به‌عنوان وضعى تمامیت یافته باید که در میان ما و با اندیشه و عمل خود ما خلق شود و استقرار یابد. 

مدرنیته دو محور اساسى دارد: در عرصه‌ى اندیشه‌ورزى، از جمله، تفکر انتقادى است و در عرصه‌ى سیاسى، دموکراسى. در روند نوسازى و با تداوم پیگیر این روند از طریق عقلانى‌سازى به تفکر انتقادى خواهیم رسید و از طریق روند دموکراتیزاسیون به دموکراسى. پیشبرد عقلانى‌سازى و تفکر انتقادى است که ما را از طریق نقد گذشته و بر مسیرى که پیموده‌ایم به گسستن انقلابى از گذشته‌اى که با تقدیرمان سازگار نبود و نیست و پیوند آگاهانه با آینده‌اى رهنمون مى‌ گردد که در جهت تقدیرمان ساخته مى‌ شود.

همچنان که پیشبرد روند دموکراتیزاسیون و تقویت پایه‌هاى دموکراسى به ما خواهد آموخت فقط با به مخاطره انداختن قدرت است که مى‌توان آن را حفظ کرد. این یک اصل دموکراسى است...

کتاب «نوسازي سياسي درعصر مشروطه ايران» نوشته حسن قاضی‌مرادی را انتشارات اختران در ۳۱۲ صفحه رهسپار بازار کتاب کرده است.

ارسال به تلگرام