عصر ایران ؛ موحد منتقم - شکی نیست که این روزها نمایش خانگی به یکی از تأثیرگذارترین بسترهای روایت داستان در ایران تبدیل شده و سه سریال «بد نام»، «بی عاطفه» و «گل سنگ» همزمان با استقبال گسترده مخاطبان، در حال پخش هستند.
اما آنچه در این میان به عنوان یک الگوی نگرانکننده و تکرارشونده خودنمایی میکند، نه موضوع داستانی یا بازیگری این آثار، بلکه تصویر مشخص و یکسانی است که از «مرد ایرانی» ترسیم میشود.
تاکید میکنم این یادداشت به هیچ وجه نقد هنری یا فیلمنامهای این سریالها نیست، بلکه صرفاً به محتوای اخلاقی و رفتاری کاراکترهای مرد میپردازد که گویی دارند به عنوان یک هنجار یا دستکم یک واقعیت تلخ عادی، در ذهن مخاطب تثبیت میشوند.
در سریال «بد نام»، عماد با بازی امیر آقایی ، که به طرز عجیبی در اکثر آثارش همین نقش را تکرار میکند، مردی است با وجود داشتن خانواده و فرزند، صاحب یک همسر صیغهای مخفی است.
جالب آنکه در همین سریال یک حاجی بازاری به اسم حاج ابراهیم با بازی حسن پورشیرازی میخواهد از زن صیغه ای همکارش بدون اینکه از این ماجرا خبر داشته باشد به عنوان «تضمین قرارداد» استفاده کند و به زور میخواهد با او رابطه بر قرار کند، یعنی جایگاه انسانی زن تا پای یک وثیقه مالی از دید مردان این سریال تنزل پیدا کرده است.
در سریال «گل سنگ» نیز مرد اصلی خانواده با اصرار خانهای را میخرد و بعد معلوم میشود آن خانه متعلق به زنی روسپی به اسم فریبا بوده که قبلابا او آشنایی و رابطه داشته است؛ حتی در یکی از سکانس ها در حالت مستی ادعا میکند با صد تا از این فریباها رابطه داشته است. فاش شدن این راز، همسرش را تا مرز طلاق پیش میبرد.
اما گُل سر سبد این ماجرا کامران با بازی رضا کیانیان در سریال «بی عاطفه» است. او همزمان یک زن رسمی دارد، یک زن صیغهای مخفی با بازی مریلا زارعی و یک بچه را به سرپرستی گرفته که احتمالاً در انتهای سریال معلوم میشود فرزند خودش از یکی از همان زن صیغهای است(البته این حدس من است).
جالبتر اینکه وقتی سریال فلش بک میزند، باز هم کامران در حال صیغه کردن دیده میشود؛ خدا را شکر که این سریال فلش فوروارد ندارد وگرنه معلوم نبود چند زن دیگر را هم به عنوان همسر میگرفت. تنها شخصیت مرد به ظاهر بیحاشیه این قصه، بهرام است، همان رفیق پیر کامران که انگار در جوانی او هم چشمش به دنبال معشوقه رفیقش بوده(تا قسمت دهم سریال).
پس عملاً همه مردهای محوری این سه سریال بدون استثنا یا زنبارهاند، یا گذشته جنسی پنهانی دارند، یا در حال مدیریت چند رابطه همزمان هستند.
سوالی که برای مخاطب پیش می آید این است که آیا واقعاً در جامعه امروز ایران، هیچ مرد مسئولیتپذیر، متعهد و تکهمسری برای روایت کردن وجود ندارد که چنین نقشهای سمی مدام تکرار میشوند؟
وقتی سه سریال پرمخاطب همزمان، تصویر مرد موفق را کسی معرفی میکنند که «چندزنه» است و زن را ابزاری برای لذت یا پوشش ریسک مالی میبیند، دیگر نمیشود این را «انعکاس واقعیت» نامید.
این چیزی جز تکرار کلیشهای خطرناک و عادیسازی یک ناهنجاری اخلاقی نیست. پیامد این سریال ها برای زنان آن است که خیانت و دوگانگی جنسی را سرنوشت حتمی هر ازدواجی تصور کنند و برای مردان جوان این پیام را دارد که مردانگیِ واقعی یعنی توانایی در فریب همسر رسمی و مدیریت روابط مخفیانه است.
البته که خیانت و چندرابطگی، سادهترین ابزار برای خلق تعلیق، راز، صحنههای موازی و گرههای عاطفی است. یک نویسنده میتواند با یک خطِ خیانت، سه اپیزود را پر از تنش کند؛ در حالی که خلق تعارض از طریق تفاوتهای طبقاتی، آرمانهای نسلی یا بحرانهای هویتی، به مهارت بسیار بیشتری نیاز دارد.
نمی توان گفت مشکل «نیت بد» نویسندگان است؛ مشکل «تنبلی روایی» و «بازار زدگی» هم هست. تا وقتی خیانت، ارزانترین و پرتنشترین ابزار برای پیشبرد داستان باقی بماند، این الگو تکرار خواهد شد.
البته سازندگان این سبک سریال ها معمولاً در قسمتهای آخر، یک جریمهی ریاکارانه برای دریافت مجوز برای این مردها در نظر میگیرند؛ یکی زندگیش خراب میشود، یکی خودکشی میکند، یکی هم از ته دل پشیمان میشود و توبه میکند.
اما این پایانبندیهای از پیش طراحی شده، بویی از باور درونی نویسنده ندارند و بیشتر شبیه یک مجوزگیریِ حسابشده است. این روش دقیقاً همان ریاکاری ساختاری است ، چرا باید این سریال ها جذابیت داستان خود را بر محور همین شخصیتهای چندهمسر و زن باره بچرخانند و تنبیه را مثل یک نسخه تحمیلی و بیجان به ته خط بچسبانند؟
تکرار میکنم که بحث بر سر کیفیت بازیگری یا کارگردانی این آثار نیست؛ مسئله این است که آیا نویسندگان و تهیهکنندگان سریالهای ایرانی غیر از مرد زنباره و صیغهکُن، شخصیت مرد دیگری برای روایت کردن بلد نیستند؟
اگر سریالها قرار است آیینه جامعه باشند، بهتر است نیمه دیگر این آیینه را هم نشان دهند: مردانی که بدون حاشیه، صادق و مسئولیتپذیر زندگی میکنند. مردانی که شاید در روایتهای امروزی «جذاب» به نظر نرسند، اما ستون واقعی و بیادعای خانوادههای این مملکت هستند.
مردهای متعهد و وفادار اگر هم در این سریالها حضور داشته باشند، آنقدر بیرمق، کسل کننده و غیرجذاب طراحی شدهاند که هیچ بینندهای دوست ندارد جای آنها باشد. پیرمردی بیمار، شوهری فقیر و دستوپاچلفتی، یا شخصیتی حاشیهای و دکوری که فقط برای پر کردن صحنه آمده است.
گویی به مخاطب القا میشود که اگر میخواهی مرد جذاب و موفق و باهوشی باشی، باید حتماً رابطهی پنهانی داشته باشی و اگر هم متعهد بمانی، سرنوشتی جز کسالت و بیماری و رخوت در انتظارت نیست.
متأسفانه این سریالها با اصرار بر تکرار یک الگوی بیمارگونه، نه تنها آیینهی جامعه نیستند، بلکه مشغول ساختن آیینهی کجی هستند که فقط زشتیها را بزرگ و زیبایی وفاداری و صداقت را نادیده میگیرند. مگر صداقت و تعهد، آنقدرها هم که شما نشان میدهید، کسلکننده و بیارزش است؟نمایش خانگی در نشان دادن خیانت هیچگاه تنبل نبوده؛ فقط برای به تصویر کشیدن وفاداری زیادی بی حوصله است!