عصر ایران؛ بانو بیدرانی - برای سالها تصور رایج این بود که نسل جوان در غرب بهطور طبیعی به سیاستهای لیبرال، چپگرایانه و جهانوطنی گرایش دارد. دانشگاه، شبکههای اجتماعی، فرهنگ جهانی و ارزشهای فردگرایانه ظاهراً باید جوانان را از ملیگرایی افراطی دور میکرد. اما تحولات سالهای اخیر نشان داده این تصویر چندان دقیق نیست. در بسیاری از کشورهای اروپایی و حتی آمریکا، بخشی از جوانان به احزاب راست افراطی یا جریانهای پوپولیست راستگرا گرایش پیدا کردهاند؛ پدیدهای که برای بسیاری از تحلیلگران غافلگیرکننده بوده است.
نخستین علت را باید در بحران اقتصادی نسل جوان جستوجو کرد. برخلاف نسلهای پس از جنگ جهانی دوم که با رشد اقتصادی، امنیت شغلی و امکان پیشرفت اجتماعی روبهرو بودند، بسیاری از جوانان امروز با آیندهای مبهم مواجهاند. افزایش هزینه مسکن، بدهیهای آموزشی، قراردادهای موقت، تورم و دشواری ورود به بازار کار باعث شده بخشی از نسل جوان احساس کند وعدۀ پیشرفت و رفاه دیگر تحققپذیر نیست. در چنین شرایطی، بیاعتمادی به احزاب سنتی افزایش پیدا میکند و جریانهای رادیکال جذابتر میشوند.
اما مسئله فقط اقتصاد نیست. بسیاری از جوانان غربی در فضایی بزرگ شدهاند که با بحران دائمی تعریف میشود: بحران مالی، مهاجرت، همهگیری کرونا، جنگ اوکراین، بحران اقلیمی و ناامنی جهانی. نتیجه این وضعیت، نوعی احساس بیثباتی مزمن است. راست افراطی اغلب پاسخی ساده و قاطع به این آشفتگی ارائه میدهد: بازگشت به مرزها، دولت مقتدر، هویت ملی و نظم اجتماعی. برای بخشی از جوانان، این پیام در جهانی پر از ابهام، نوعی حس قطعیت و معنا و احساس امنیت ایجاد میکند.
شبکههای اجتماعی نیز نقش مهمی در این تحول دارند. نسل جدید بیش از هر نسل دیگری سیاست را از طریق اینترنت تجربه میکند، نه احزاب سنتی یا رسانههای رسمی. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی معمولاً محتوای تند، احساسی و جنجالی را تقویت میکنند و همین امر به رشد گفتمانهای رادیکال کمک میکند. راست افراطی نیز بسیار بهتر از احزاب سنتی توانسته زبان فضای مجازی را یاد بگیرد: پیامهای کوتاه، خشم سیاسی، شوخیهای اینترنتی، ویدئوهای احساسی و حمله به «نخبگان». در بسیاری موارد، جوانان ابتدا از طریق فرهنگ اینترنتی و نه فعالیت سیاسی کلاسیک به این جریانها نزدیک میشوند.
عامل مهم دیگر، واکنش به لیبرالیسم فرهنگی است. بخشی از جوانان احساس میکنند فضای عمومی غرب بیش از حد تحت سلطه نوعی «درستگویی سیاسی» قرار گرفته و بیان برخی دیدگاهها با برچسبزنی و طرد اجتماعی مواجه میشود. راست افراطی از این احساس استفاده میکند و خود را مدافع «آزادی بیان» در برابر فرهنگ لغو یا سانسور اجتماعی معرفی میکند. به همین دلیل، برخی جوانان حمایت از راست افراطی را نه صرفاً انتخابی ایدئولوژیک، بلکه نوعی شورش علیه هنجارهای رسمی میدانند.
در کنار این عوامل، بحران هویت نیز اهمیت دارد. جهانیشدن و فرهنگ دیجیتال مرزهای سنتی را تضعیف کردهاند، اما در عین حال احساس تعلق را نیز شکنندهتر کردهاند. بسیاری از جوانان در جهانی زندگی میکنند که پیوندهای سنتی خانواده، مذهب، محله و طبقه اجتماعی ضعیفتر شده است. راست افراطی اغلب میکوشد این خلأ را با هویت ملی، تاریخی یا فرهنگی پر کند و به نسل جوان احساسی از تعلق و معنا بدهد.
البته نباید تصور کرد که اکثریت جوانان غربی به راست افراطی گرایش یافتهاند. در بسیاری از کشورها هنوز بخش بزرگی از نسل جوان به احزاب سبز، چپ یا لیبرال رأی میدهد. اما آنچه تغییر کرده، شکسته شدن این تصور قدیمی است که جوانی بهطور خودکار مترادف با سیاست مترقی و لیبرال است. نسل جدید، بیش از نسلهای قبل، از نظر سیاسی پراکنده و قطبی شده است.
در واقع، گرایش بخشی از جوانان به راست افراطی را باید نشانه بحرانی عمیقتر دانست: بحران آینده. وقتی نسل جوان احساس کند نظام اقتصادی، سیاسی و فرهنگی موجود قادر به تضمین امنیت، منزلت و معنا نیست، آمادگی بیشتری برای شنیدن پیامهای رادیکال پیدا میکند؛ چه این پیامها از سوی چپ رادیکال باشد و چه از سوی راست افراطی. شاید به همین دلیل، مسئله اصلی امروز غرب فقط رشد راست افراطی نیست، بلکه فرسایش اعتماد نسل جدید به نظم سیاسیای است که پس از جنگ جهانی دوم ساخته شد و زمانی تصور میشد ثبات و رفاه دائمی را تضمین خواهد کرد.