عصر ایران ؛ موحد منتقم - در روزهای اخیر، ویدئویی از بهزاد فراهانی، بازیگر باسابقه سینمای ایران، در فضای مجازی دست به دست میچرخد. اگرچه ایشان سالهاست با آثار خود اعتبار ارزشمندی برای هنر ایران به ارمغان آوردهاند، اما نقد منصفانه اقتضا میکند که به برخی نکات درباره این کلیپ توجه کنیم.
این ویدئو که در نشستی در کتابفروشی «ناکجا» در فرانسه ضبط شده، از منظر زبانی و اخلاقی جای تأمل دارد. ایشان خطاب به «براندازان» و منتقدان حکومت، برای نمایش شجاعت انقلابیون ۱۳۵۷ میگویند: «ما ...اش را داشتیم و او (محمدرضا شاه) را آوردیم پایین. شما هم دارید؟ یالله ما هم کنارتونیم.»
استفاده از این واژه صریح جنسی در ادبیات یک هنرمند پیشکسوت، صرفاً یک اشتباه کلامی ساده نیست؛ بلکه مرزهای ارزشهای کلامی فرد را به چالش میکشد.
آیا اعتبار یک هنرمند تئاتر و سینما بیشتر نیست از اینکه قدری خویشتندارتر سخن بگوید؟ در چنین فضایی، الفاظ رکیک جای استدلال را میگیرند، خشونت کلامی عادی میشود و سرمایه اجتماعی که بر پایه احترام متقابل بنا شده، ذرهذره تحلیل میرود، خودِ گوینده نیز اولین کسی است که از این سرمایه محروم میشود.
متأسفانه در برخی جریانهای خودخوانده روشنفکری و چپگرا (که بهزاد فراهانی با افتخار خود را چپگرا میداند)، گرایش به ادبیات خیابانی گاه به عنوان یک عادت دیده میشود.
اما وقتی هنرمندی با آن جایگاه، در یک جمع چنین ادبیاتی را به کار میبرد، طبیعی است که نتوان از آن جمع انتظار گفتمانی محترمانه و تاثیرگزار داشت. در این میان، کتابفروشی «ناکجا» که قرار بود محلی برای انتشار صداهای مخالف باشد، متأسفانه به ناکجایی برای هنجارشکنی زبانی بدل شده است.
البته در اظهارات جناب فراهانی، یک نکته وجود دارد که شاید کمتر به آن پرداخته شده: ایشان شجاعت برای «پایین آوردن شاه» را منحصراً در گرو «داشتن ....» میداند و با لحنی طعنهآمیز میپرسد: «شما هم دارید؟» معنای پنهان این ادعا این است که نیمی از جامعه، یعنی تمام زنان ایرانی، ذاتاً از چنین توانایی و شجاعتی بیبهرهاند، زیرا آن ابزار را ندارند.
آیا این یک خشونت نمادین علیه زنانی نیست که در مبارزات سیاسی نقش اول داشتهاند؟ ممکن است کسی بگوید که «... داشتن» در فرهنگ عامیانه گاه به عنوان اصطلاحی برای «جرئت داشتن» به کار میرود و لزوماً قصد نفی زنان نیست.
اما یک هنرمند و روشنفکر میتوانست به جای ارجاع به اصطلاحات خیابانی بار جنسیتی، از واژههایی همچون «شهامت»، «جرئت» یا «جسارت» استفاده کند تا هم شأن خود و هم شأن مخاطبش حفظ شود. انتخاب چنین تعبیری در یک جمع هنری، نشانه سهلانگاری زبانی و بیتوجهی به احساسات نیمی از جامعه است.
اگر هدف فقط بیان شجاعت بود، چرا سراغ تعبیری نرفت که زنان را نیز در بر گیرد؟ این انتخاب ناخودآگاه لایهای از مردسالاری زبانی را بازتاب میدهد که پیامد آن توهین به زنان و نادیده گرفتن نقش تاریخی آنان است. به عبارت ساده: نیت ممکن است شوخی یا اصطلاح کوچهبازاری باشد، اما اثر آن خشونت نمادین علیه نیمی از جامعه است.
واکنش بخشی از اپوزیسیون (مخالفان جمهوری اسلامی) به ادبیات فراهانی نیز قابل پیش بینی بود. کسانی که مدعی دفاع از حقوق بشر، آزادی بیان و ارزشهای مدرن هستند، برای نقد این ادبیات، خود دست به دامان زبانی تندتر و رکیکتر از او زدهاند.
در شبکههای اجتماعی و کانالهای مخالف، واژههایی فراتر از آنچه فراهانی به کار برده، علیه این بازیگر به کار رفته است. برخی او را «پیرمردی بازمانده از دوران قدیم» و برخی دیگر با الفاظ جنسی و توهینآمیزتر خطاب کردهاند.
جریانی که شعار آزادی بیان سر میدهد، هنوز به قدرت نرسیده، در کوچههای پاریس و لندن دهان هنرمندان منتقد را با فحاشی و تهدید میبندد. از یک سو مدافع آزادی بیان هستند، از سوی دیگر خشنترین برخورد را با هر صدای ناهمسویی دارند.
اما نکته مهمتر این است که اگر آن طرف فحاشی میکند، آیا این طرف نیز باید عین همان حرف را بزند؟ آیا نمیشود حداقل گفت که «مثل مخالفین حرف نزنیم»؟ هنرمندی که سالها در تئاتر و سینما پرورش یافته، بیش از دیگران باید از این دام بپرهیزد و حرمت کلام را نگه دارد،به عبارت دیگر، نه تنها نباید با ادبیات اپوزیسیون حرف زد، بلکه اصلاً نباید جواب آنها را به همان سبک و سیاق داد. پاسخ به پرخاشگری را باید با متانت و کرامت داد، نه با افتادن در زمین بازی آنها.
هنرمند، به ویژه هنرمندی با پیشینهای درخشان در تئاتر و سینما، نه تنها نباید از ادبیات اپوزیسیون تقلید کند، بلکه وظیفه دارد الگویی از گفتار محترمانه و استدلالمحور باشد. فحاشی و ناسزاگویی، خصیصهٔ جریانهای خشن سیاسی است، نه میراث یک هنرمند روشنفکر.
تفاوت هنرمند با اپوزیسیون فحاش دقیقاً در همین جاست: او حرمت کلام را نگه میدارد، حتی وقتی طرف مقابل حرمت نمیدارد. کاش جناب آقای بهزاد فراهانی پیش از سخن گفتن، اندیشه را بر تکیهکلامهای خیابانی ترجیح میدادند و از تعابیری استفاده میکردند که شأن یک هنرمند و شهروند گفتگومحور باشد. مطمئن باشیم آنگاه گفتمانی به مراتب بهتر و انسانیتر در جامعه حاکم میشد.
با تمام این انتقادات، نباید از یاد برد که جناب بهزاد فراهانی در جای جای این نشست، جملات صادقانه و قابل دفاعی در باب میهندوستی و دفاع از تمامیت ایران بیان کرده است. اما انتخاب ادبیات نادرست ، تأثیر مثبت همان سخنان درست را نیز خنثی میکند و پیام او را در هیاهوی واژهای زشت گم میسازد.
افسوس که این روزها، گفتمان عمومی در ایران چه از سوی اکانتهای ناشناس، چه از زبان برخی هنرمندان و چه حتی در برخی رسانههای رسمی، به سمت رکاکت و خشونت کلامی و به اصطلاح چاله میدانی سقوط کرده است. انگار «ادب» واژهای منسوخ و «احترام» کالایی گران شده که تنها در ویترین شعارها باقی مانده است.
هر کس با هر نیتی، هر چه دلش خواست به زبان میآورد و توهین را با «صریحگویی» توجیه میکند. نتیجه جز این نمیتواند بود که سرمایه عظیم احترام اجتماعی ذرهذره نابود شود و جایی برای گفتوگوی بالغانه و اندیشمندانه باقی نماند. تا زمانی که چه حاکمیت، چه مخالفان، چه هنرمند و چه شهروند عادی، حریم کلام را پاس نداریم، این «چالهمیدان»، فرهنگ عمومی را به «ناکجا»یی خواهد برد که اولین قربانیانش خود ما هستیم.