صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۶۴۵۸۷
تاریخ انتشار: ۰۷:۵۰ - ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 21 May 2026
شعر روز

امروز با حافظ: چشمت که فسون و رنگ می‌بارد از او / افسوس که تیر جنگ می‌بارد از او

حافظ، این جادوگر زبان تنها در غزل سرایی یکه و بی همتا نیست، رباعیات اش نیز هوش از سر می برند.

در آرزوی بوس و کنارت مُردم
وز حسرت لعل آبدارت مُردم

قصّه نکنم دراز، کوتاه کنم
بازآ بازآ کز انتظارت مُردم

***

تو بدری و خورشید تو را بنده شده ست
تا بنده ی تو شده ست تابنده شده ست

زان روی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شده ست

***

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست
تا درنگرد که بی‌تو چون خواهم خفت

***

چشم تو که سحر بابل است استادش
یارب که فسون ها برواد از یادش

آن گوش که حلقه کرد در گوش جمال
آویزه ی دُر ز نظم حافظ بادش

***

چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن
با لشگر غم چه بایدت کوشیدن

سبز است لبت ساغر از او دور مدار
می بر لب سبزه خوش بود نوشیدن

***

با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی
کنجی و فراغتی و یک شیشهٔ می

چون گرم شود ز باده ما را رگ و پی
منّت نبریم یک جو از حاتم طی

***

گر همچو من افتادهٔ این دام شوی
ای بس که خراب باده و جام شوی

ما عاشق و رند و مست و عالَم‌سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی

***

چشمت که فسون و رنگ می‌بارد از او
افسوس که تیر جنگ می‌بارد از او

بس زود ملول گشتی از هم‌نفَسان
آه از دل تو که سنگ می‌بارد از او

ارسال به تلگرام