رمان «شوهر آهو خانم» به قلم علیمحمد افغانی (متولد 1303)، یکی از ستونهای کلاسیک ادبیات داستانی معاصر ایران است. افغانی - که اصالتی کرمانشاهی دارد - این اثر 800 صفحهای را در سالهای حبس پیش از انقلاب به رشتهٔ تحریر درآورد.
در خاطرات او آمده است که برای در امان ماندن از دست زندانبان، جلوی دستش کتاب انگلیسی میگذاشته تا او گمان کند که افغانی مشغول ترجمه است، نه نگارش رمان. حتی گاهی شبها در ذهنش تصویرسازی و دیالوگنویسی میکرده و روزها روی کاغذ میآورده است.
خلق چنین اثر پرجزئیاتی در شرایط دشوار زندان و بدون دسترسی به منابع کافی، از انضباط فکری و نبوغ افغانی حکایت میکند که توانسته است تصویری دقیق از جامعه ترسیم کند.
ماجراهای شوهر آهو خانم در حدود سال ۱۳۱۳ در شهر کرمانشاه میگذرد. داستان درباره مردی میانسال، متدین، ثروتمند و سرشناس به نام «سیدمیران سرابی» (رئیس صنف نانوایان شهر) است. او سالهاست که زندگی آرام، مرفه و آبرومندی در کنار همسر مهربان، فداکار و سنتی خود یعنی «آهو خانم» و فرزندانشان دارد. آهو خانم نماد زن سنتی ایرانی است که تمام زندگیاش را وقف خانواده و شوهرش کرده است.
گره داستان از جایی شروع میشود که زنی جوان، زیبا، جسور و سنتشکن به نام «هما» به شکلی اتفاقی وارد زندگی و مغازهٔ سیدمیران میشود. ورود هما آرامش این خانواده را به هم میریزد. سید میران که تا پیش از این مردی بهشدت پایبند به اصول اخلاقی و خانواده بود، درگیر وسوسه و عشقی طوفانی به هما میشود.
این رمان شما را درگیر یک کشمکش عمیق روانشناختی و اجتماعی میکند. تقابل اصلی داستان میان دو زن با دو دنیای کاملاً متفاوت است: آهو خانم به عنوان نماینده زنان صبور و سنتی، و هما به عنوان نماینده زنی مدرن که قواعد جامعه را به چالش میکشد. نویسنده در دل این بحران خانوادگی، به نقد دقیق شرایط اجتماعی زنان در آن دوره، پدیده چندهمسری و تقابل سنت و تجدد میپردازد.
از منظر سبکشناسی، روایت داستان بیشتر بر محور تکنیک «بیان مستقیم» (Telling) استوار است تا «نمایش» (Showing)؛ مثلاً در بخشی از رمان، به جای آنکه تمرکز آهو بر کارهای منزل را نشان دهد آن را بیان میکند و مینویسد: «آهو زن خانهداری بود که وظایف خود را با عشق و علاقه انجام میداد. فرد پرکار و مشغلهای مانند آهو فقط سال و ماهی يکبار از خانه بیرون میآمد و اتفاقی گذارش به خیابان میافتاد.»
نثر کلاسیک کتاب، طولانی بودن توصیفات و غنای زبانی متن، اگرچه برای مخاطب شتابزدهٔ امروز چالشبرانگیز است، اما برای علاقهمندان به ادبیات، فرصتی بینظیر جهت غوطهوری در نثر فاخر فارسی فراهم میکند.
شخصیتهای داستان بهندرت بدون استفاده از مَثَل و کنایههای بومی سخن میگویند. استفادهٔ مکرر از اصطلاحات عامیانه، کنایههای کوچه و بازاری و مثلهایی که مدام در دیالوگهای شخصیتها ردوبدل میشود، روند تحولات فرهنگی و نفوذ واژگان بیگانه در گفتار معاصر را بهخوبی آشکار میکند.
مثلاً در جایی سیدمیران میگوید: «… بهانهٔ بچهجاترکن آب هندوانه است؛ اینها همه عذر است؛ نشانهٔ کورذهنی و بلاشک حماقت است که کسی تا این درجه نتواند خیر و صلاح خود را تشخیص بدهد.»
یا در بخش دیگری افغانی مینویسد: «آن روزها را مگر ما دیگر در خواب ببینیم که آسیابان در دست نانوا از موم هم نرمتر بود! ... موضوع چه بود؟ اتّحاد ما خار چشم آنها شده بود!»
و یا در بخشی دیگر میآورد: «هرکس میآید میچسبد به لِنگ ننم، یکی نمیآید بچسبد به بیل بابام. خوب، تو چه گفتی؟ بگو چه دارم که بگویم، وقتی هنوز نمیدانم به چه زبان باید با او صحبت کنم.»
در لایههای زیرین داستان، افغانی نقدی ظریف و غیرمستقیم بر ساختارهای اجتماعی و سیاسی عصر خود ارائه میدهد. پرهیز نویسنده از مستقیمگویی و بیانیهنویسی سیاسی، باعث شده است تا این انتقادات با بافت قصه ادغام شود.
مثلاً در اوایل کتاب از زبان شخصیت اصلی، سیدمیران، مینویسد: «پریروز شهرداری مرا خواسته بودند… شهردار تازهوارد، هنوز از گرد راه نرسیده پایش را در کفش ما کرده است. از بام نانوا گویا بامی کوتاهتر ندیدهاند.» یک پا را به صندلی تکیه داد و با لحنی تقلیدی صدا را کلفتتر کرد: «نان سنگک، از هجده سنار نباید بیشتر فروخته شود. نرخ نان، در تمام شهر باید یکسان باشد - و مطلب خندهدار - نان دم تنور هم باید به ترازو گذاشته شود.»
در بخش دیگری و در نقد کمکاری شهربانیهای آن دوره مینویسد: «چون محلّ پیشآمدن حادثه درست در یککیلومتری حومه واقع شده بود، شهربانی میگفت امنیه* [ژاندارمری؛ نیرویی نظامی که مسئول نظم جوامع غیر شهری،روستایی و راه ها بود]، امنیه میگفت شهربانی باید به آن رسیدگی کند. نکردند، نخواستند بکنند، ما هم با اجازهٔ یک مقام شرعی - که اسمش را نمیبرم - با استشهاد خاکش کردیم.»
هستهٔ مرکزی داستان - همان طور که پیشتر بیان شد - پرداختن به موضوع چندهمسری و بررسی تغییرات ناشی از آن در درون یک خانوادهٔ سنتی است. نویسنده با دقتی روانشناختی، واکنشها، استیصال آهو در برابر فروپاشی آشیانهاش و کشمکشهای درونی سیدمیران در میان هوس و تعهد را به تصویر میکشد. مثلاً در جایی وقتی هما در منزل پاگیر شده است مینویسد:
«از آنطرف، آهو، همانطور که گفته بود، بهمعنی واقعی کلمه کاری بهکار آن دو [سیدمیران و هما] نداشت. سیدمیران ابتدا تصوّر کرد زن بزرگش بعد از آن ملاقات کذایی و صحبتهای نامطلوبی که بیشک نمیتوانست قلبش را جریحهدار نکند، به حساب خود قهر کرده است و اینهم یکی از شیوهها و اداهای معمول میان زنان است برای جلب شوهر.
امّا مدت زیادی در این اشتباه نماند. بهتدریج که دقت میکرد، میدید که در کار آهو هیچ نقشه یا نیّتی پنهان نیست. روزها و ماهها یکی پس از دیگری بهسرعت برق سپری میشد. گاه سیدمیران متوجّه میشد که سه یا چهار روز بود اصلاً او را ندیده بود؛ گمان میکرد که ناخوش شده و خوابیده است. از هما حالش را میگرفت و وقتی میفهمید مانند همیشه صحیح و سالم، سر و مُر و گنده در خانه مشغول انجام وظایف خویش است، تعجّب میکرد.
زنی که در گذشته، هنگام آمدن او بهخانه، بیرون رفتن یا آمدورفتهای ضروری در حیاط، تا صدای پایش را میشنید، پا به ایوان میآمد، مثل بعضی پرندههای جنگلی خود را نشان میداد و با نگاههای انتظارآلود و پرتمنا - که برای او بیمعنی و خنک بود - دنبالش میکرد، اینک هربار که تصادفاً او را میدید، سایهٔ چشمش را پایین میانداخت، بهطور ساده و طبیعی، امّا با احترام خاص چادرش را روی سر مرتب میکرد و راه اطاق خود را پیش میگرفت.»
خواندن رمان "شوهر آهو خانم" به دلیل دیالوگهای عمیق و فضاسازیهای واقعگرایانه، نیازمند صبوری، تأمل و خوانشی جرعهجرعه است.
با توجه به جایگاه مهم این کتاب در تاریخ ادبیات ایران، مطالعهٔ آن علاوه بر رمان دوستان، به پژوهشگران علوم اجتماعی و دوستداران داستاننویسی توصیه شده است؛ اثری که به دلیل هزینههای بالا در این روزها، امانت گرفتن آن از کتابخانههای عمومی راهکاری منطقی و مطلوب برای بهرهمندی از آن به نظر میرسد.
----------------------------------
*امنیه: ژاندارمری نام یک نیروی نظامی از نوع ژاندارمری بود که در سال ۱۲۸۸ (۱۹۱۰ میلادی) در ایران تشکیل شد. این سازمان نظامی به درخواست دولت ایران از دولت سوئد به دست سوئدیها به وجود آمد. ژاندارمری در دوران پهلوی دوم توسعه یافت. ژاندارمری مسئول امنیت راهها و اماکن بیرون شهری بود. پس از انقلاب ۱۳۵۷ ژاندارمری جمهوری اسلامی جایگزین شد و تا سال ۱۳۷۰ به فعالیت خود ادامه داد.