صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۶۵۱۷۲
تاریخ انتشار: ۰۳:۰۶ - ۰۳ خرداد ۱۴۰۵ - 24 May 2026

بدرود آقای باد!

پرویز قلیچ‌خانی فقط یک فوتبالیست نبود؛ او تصویری از نوعی شکوهِ ازدست‌رفته بود. بازیکنی که مثل باد می‌آمد، می‌وزید، اثر می‌گذاشت و می‌رفت. و شاید راز ماندگاری‌اش هم همین باشد: او را نمی‌شود در یک عکس، یک مسابقه، یک جام یا یک دهه خلاصه کرد. قلیچ‌خانی را باید در حرکت دید، در تاثیر، در رهبری، در صلابت و در آن اندوه نجیبی که از سرنوشتش باقی مانده است.

عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - برای ما نسل جدیدی که تصویر روشنی از پرویز قلیچ‌خانی در حافظه ندارد، شاید نوشتن از او به‌عنوان بهترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران اغراق‌آمیز به نظر برسد؛ اما فوتبالی که از نسلِ روایت‌ها به نسلِ تجربه رسیده، بی‌تردید نام قلیچ‌خانی را با احترام و هیبت به یاد دارد. ما اگر فوتبالی شده‌ایم، اگر از فوتبال فقط نتایج و جدول‌ها و جام‌ها را ندیده‌ایم و چیزی از معنا، شخصیت و شکوه آن هم فهمیده‌ایم، ردی از کلمات حمیدرضا صدر را با خود حمل می‌کنیم؛ و شاید به همین دلیل است که وقتی از قلیچ‌خانی حرف می‌زنیم، ناخواسته از منظر صدر نگاه می‌کنیم.

او درباره انتخاب قلیچ‌خانی برای تیم منتخب تاریخ فوتبال ایران نوشته بود: «سیستم تیم من در میانه زمین، یک بازیکن قدرتی خواهد بود و یک بازیکن نقش بازیساز را هم خواهد داشت؛ نفر اول پرویز قلیچ‌خانی مدنظر من است که احتمالا بهترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران است، ضربه‌های سر را می‌زند و در نبردهای فیزیکی درگیر می‌شود و اگر جلوتر رود شوت‌های سهمگین می‌زند و ضربه ایستگاهی می‌زند و یک رهبر واقعی است.»

اما قلیچ‌خانی فقط یک بازیکن بزرگ نبود؛ او یک «پدیده» بود، از آن دست بازیکنانی که فوتبال را از زمین جدا نمی‌کنند، بلکه خودِ زمین را به میل خویش بازآفرینی می‌کنند. ابراهیم افشار، روزنامه‌نگار باسابقه ورزشی و اجتماعی، او را روزی به «باد» تشبیه کرد و نوشت: «نباید انتظار داشت که باد، به یک جغرافیا و زمین متعهد بماند. او می‌وزد و هویتش را از وزیدن و رفتن و نماندن دارد.» این توصیف، برای قلیچ‌خانی فقط یک استعاره نیست؛ شرحِ دقیقِ نوعی از حضور است. حضوری که همه‌جا هست و در هیچ قاب ثابتی نمی‌گنجد. او از آن چهره‌هایی بود که بازی را به حرکت درمی‌آورد، ریتم را عوض می‌کرد، سمتِ زمین را به سمتِ اراده خودش می‌کشاند.

آمارها هم، برخلاف حافظه‌های فرسوده، درباره او ساکت نمی‌مانند. قلیچ‌خانی تنها فوتبالیست ایرانی است که در هر سه قهرمانی ایران در جام ملت‌های آسیا حضور داشت؛ ۱۹۶۸، ۱۹۷۲ و ۱۹۷۶. یعنی در هر سه قله‌ای که فوتبال ملی ایران بر آن ایستاد، او نه در حاشیه، که در قلب ماجرا بود. در سال ۱۹۶۸ گل قهرمانی ایران را برابر اسرائیل به ثمر رساند تا ایران برای نخستین‌بار فاتح آسیا شود. از آن گل، تصویری در دست نیست؛ اما همین نبودنِ تصویر، به افسانه‌اش افزوده است. روایت می‌گوید از میانه میدان چند بازیکن را دریبل زد و با شوتی سهمگین، دروازه را گشود؛ گویی یک نفره، تاریخ را شکافت.

قلیچ‌خانی در باشگاه تاج نیز چهره‌ای کلیدی و تعیین‌کننده بود؛ در فتح جام باشگاه‌های تهران، لیگ ایران، جام باشگاه‌های آسیا و جام میلز هندوستان، حضوری اثرگذار داشت و در مقاطع مختلف، همان بازیکنی بود که مسابقه را از تعادل خارج می‌کرد. او فقط جام نمی‌گرفت؛ جام را «معنا» می‌کرد.

 در تیم ملی هم، در جام اکو، بازی‌های آسیایی و تورنمنت‌های بزرگ، از آن ستون‌هایی بود که تیم بر دوش‌شان می‌ایستد. حتی در سطح فردی نیز نشانه‌های نادری از بزرگی‌اش دیده می‌شود: حضور در سه دوره المپیک، انتخاب به تیم منتخب آسیا در سال ۱۹۶۷، و عنوان مرد سال فوتبال ایران در دو مقطع جداگانه، همه و همه نشان می‌دهد که او صرفاً یک نام در تاریخ نبود، بلکه یکی از سازندگان آن بود.

شاید یکی از درخشان‌ترین فصل‌های زندگی ورزشی او، مقدماتی جام جهانی ۱۹۷۴ باشد؛ جایی که ایران در بازی رفت با سه گل به استرالیا باخت و همه‌چیز تمام‌شده به نظر می‌رسید. اما قلیچ‌خانی، آن‌گونه که بود، نپذیرفت که ماجرا تمام شده باشد. در بازی برگشت، با درخشش او ایران ۲ بر ۰ استرالیا را شکست داد؛ نمایشی از غیرت، شخصیت و بازگشت. شاید اگر فوتبال اندکی مهربان‌تر بود، اگر سرنوشت اندکی دل‌رحم‌تر می‌نمود، او می‌توانست ایران را به جام جهانی ۱۹۷۴ برساند.

و همین‌جا است که تراژدی زندگی قلیچ‌خانی آغاز می‌شود؛ یا شاید آشکارتر می‌شود. او پس از دو قهرمانی آسیا از تیم ملی خداحافظی کرده بود، اما با آمدن مهاجرانی بازگشت تا بار دیگر در سال ۱۹۷۶ جام را بالای سر ببرد. بعدتر، مسائل سیاسی او را از تیم ملی دور کردند؛ دوری‌ای که فقط یک حذف ورزشی نبود، نوعی بریدنِ ناخواسته از صحنه‌ای بود که او شایسته‌ترین بازیگرش بود.

با این‌همه، زمانی که ایران به جام جهانی ۱۹۷۸ رسید، قلیچ‌خانی اعلام آمادگی کرد تا در بزرگ‌ترین آوردگاه فوتبال جهان حاضر شود. مهاجرانی برای بازگرداندنش تلاش کرد، اما این تلاش‌ها به سرانجام نرسید؛ و چنین شد که بهترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران، هرگز فرصت پوشیدن پیراهن تیم ملی در جام جهانی را نیافت.

این، شاید غم‌انگیزترین بخش داستان اوست: مردی که در آسیا فرمانروایی کرد، در زمین‌های بزرگ ایران رهبر بود، در حافظه فوتبال ملی حضوری فراموش‌نشدنی داشت، اما به مهم‌ترین صحنه جهان نرسید. قلیچ‌خانی از آن قهرمان‌هایی است که تاریخ، به جای تقدیر کامل، برایشان حسرت باقی می‌گذارد.

حالا که دیگر در ایران نیست و در غربت جان باخته، این حسرت سنگین‌تر هم می‌شود؛ حسرتِ اینکه فوتبال ایران یکی از کامل‌ترین، پرشکوه‌ترین و در عین حال غم‌انگیزترین چهره‌هایش را از دست داد.

پرویز قلیچ‌خانی فقط یک فوتبالیست نبود؛ او تصویری از نوعی شکوهِ ازدست‌رفته بود. بازیکنی که مثل باد می‌آمد، می‌وزید، اثر می‌گذاشت و می‌رفت. و شاید راز ماندگاری‌اش هم همین باشد: او را نمی‌شود در یک عکس، یک مسابقه، یک جام یا یک دهه خلاصه کرد. قلیچ‌خانی را باید در حرکت دید، در تاثیر، در رهبری، در صلابت و در آن اندوهی که از سرنوشتش باقی مانده است. بدرود آقای باد!

ارسال به تلگرام