"ایران میداند که لازم نیست آمریکا را از نظر نظامی شکست دهد. فقط باید منتظر تغییر سیاست آمریکا باشد."
به گزارش عصرایران، "آشوک سوین" استاد تحقیقات جنگ و صلح در دانشگاه "اوپسالا" سوئد، با انتشار مقاله ای نوشت: یک کشور می تواند در نبر نظامی پیروز شود اما در یک جنگ شکست بخورد و این همان درسی است که جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، آن را نشان داد.
این تحلیلگر هندی نوشت:
در جنگها فقط کسانی که بمب میاندازند و مردم را میکشند، پیروز نمیشوند. پیروز جنگ آن طرفی است که به اهداف سیاسی خود دست مییابد. با این حساب، ایران در حال حاضر در جنگ خود با آمریکا پیروز شده است، حتی اگر آمریکا را به هیچ وجه متعارف شکست نداده باشد.
ایران بمباران شده، رهبرانش کشته شدهاند، زیرساختهایش به شدت آسیب دیده، ظرفیت نظامیاش تضعیف شده است. با این حال، با عزت نفسِ دست نخورده خود، زنده مانده است. مهمتر از همه، دونالد ترامپ را مجبور کرده است که به دنبال راهی برای خروج از "جنگ انتخابی" خود باشد. ایران نشان داده است که آمادگی و انعطافپذیری میتواند بر قدرت آتش غلبه کند.
دونالد ترامپ با این باور وارد این جنگ شد که تاکتیکهای "شوک و وحشت" او ایران را در هم میشکند. ایالات متحده و اسرائیل فرض کردند که کشتن رهبر ایران و حمله به تاسیسات هستهای و نظامی آن باعث فروپاشی "رژیم" خواهد شد. ابطال این فرض اکنون ثابت شده است.
دولت ایران از هم نپاشید. نهادهای آن محکم ایستادند. یک رهبر عالی جدید ظهور کرد. سپاه پاسداران متلاشی نشد. مردم برای سرنگونی نظام قیام نکردند. در عوض، آنها به تعداد زیاد بیرون آمدند تا حمایت خود را از رهبری جدید ابراز کنند. نظام حاکم که قبل از جنگ ضعیف بود، با مقاومت در برابر تجاوز خارجی تقویت شده است.
این یک محاسبه اشتباه است که ایالات متحده بارها و بارها در غرب آسیا، حتی قبل از ترامپ، مرتکب شده است - حماقتِ برابر دانستن عدم علاقه به یک دولت با تمایل به تجاوز خارجی. بسیاری از ایرانیان ممکن است از دولتی که بر آنها حکومت میکند، خشمگین باشند و یا ممکن است خواهان پایان مشکلات اقتصادی خود باشند، اما وقتی کشور توسط قدرتهای خارجی مورد حمله قرار میگیرد، وفاداری به پرچم ملی بر اختلافات داخلی غلبه میکند.
ایالات متحده و اسرائیل ممکن است تصور میکردند که کارزار آنها شکنندگی رژیم را آشکار میکند، اما در عوض یک سپر میهنپرستانه به آن هدیه دادند. دولتی که با مخالفتهای داخلی و اعتراضات گسترده دست و پنجه نرم میکرد، اکنون به عنوان مدافع حاکمیت ایران دیده میشود.
"پیروزی" ایران، سختیهای مردم عادی را از بین نخواهد برد؛ اگر نگوییم هیچ، شاید حتی این سختیها در روزهای آینده بدتر شوند. اما موازنه قدرت چانهزنی به طور قاطع تغییر کرده است. پیش از شروع جنگ، واشنگتن خواستههای حداکثری در مورد برنامه هستهای و موشکی ایران و سیاستهای منطقهای آن داشت. و اکنون ترامپ کسی است که به شدت تلاش میکند راهی برای القای جنگ به عنوان یک موفقیت به رایدهندگان در داخل کشور پیدا کند.
ایران خواستار پایان قطعی جنگ، رفع تحریمها، تضمینهای امنیتی، آزادسازی داراییهای مسدود شده و به رسمیت شناختن نفوذ خود بر تنگه هرمز است. این موضع یک کشور شکستخورده نیست؛ این نشان دهنده اعتماد ایران به این است که اکنون دست برنده را در دست دارد.
ناامیدی ترامپ برای اعلام پیروزی، واقعیت جنگی را که به نفع او پیش نمیرود و هزینه سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک سنگینی را به دنبال دارد، پنهان نمیکند.
این جنگ باعث افزایش قیمت انرژی، آشفتگی بازارها، خشم متحدان، ترس شرکای خلیج فارس و ایجاد فضای سیاسی نامطلوب در داخل آمریکا شده است. میزان محبوبیت ترامپ با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای در حال کاهش است. او میتواند تهدید کند و میتواند لاف بزند، اما این واقعیت را تغییر نمیدهد که ایران تسلیم نشده است و نمیتوان آن را بدون یک حمله زمینی طولانی مدت که ایالات متحده نه میخواهد و نه میتواند از عهده آن برآید، وادار به تسلیم کرد.
به همین دلیل است که تهران در مذاکرات دست قویتری دارد. ایران جدول زمانی ترامپ را میداند. سیاست داخلی ایالات متحده را بسیار بهتر از واشنگتن درک میکند. میتواند ببیند که کاخ سفید به آتشبس فوریتری نسبت به ایران نیاز دارد، که از نظر سیاسی آمادگی بیشتری برای جذب شوکهای یک جنگ فرسایشی دارد. هزینههای اقتصادی جنگ برای ایران بسیار زیاد است، اما ایران جرات تحمل آن را دارد زیرا دههها تحریمها و انزوا را تحمل کرده است.
تنگه هرمز به میدان نبرد تعیینکننده تبدیل شده است. آمریکا هنوز هم میتواند کشتیها را نابود کند، پایگاهها را بمباران کند و آسمانها را گشتزنی کند. اما ایران نشان داده است که میتواند این آبراه باریک را به اهرمی برای مانور در عرصه اقتصاد جهانی تبدیل کند. تهران با مسدود کردن/تنظیم عبور و مرور، تهدید کشتیرانی در این شریان حیاتی تجارت جهانی و تحمیل هزینه بر تانکرها، به جهان یادآوری کرده است که جغرافیا قدرت است. ایالات متحده ممکن است بر دریاهای آزاد حکومت کند، اما ایران حساسترین کریدور انرژی روی زمین را کنترل میکند.
ایران با اعمال کنترل نظامی بر تنگه هرمز، قوانین بازی را تغییر داده است. کشورهای کرانه جنوبی خلیج فارس که به تجارت آزاد، بازارهای پایدار و تضمینهای امنیتی خارجی وابسته هستند، ناگهان خود را در معرض خطر دیدند. اختلافات میان آنها آشکارتر شده و اعتماد دیرینه آنها به حمایت آمریکا به شدت متزلزل شده است. سرمایهگذاران دیدهاند که مراکز مالی منطقه چقدر سریع میتوانند توسط موشکها، پهپادها و اختلالات دریایی بیثبات شوند.
کشورهای واردکننده نفت در آسیا با نگرانی نظارهگر بودند، از وابستگی خود آگاه بودند اما تا حد زیادی قدرت پاسخگویی نداشتند. در همین حال، اروپا تمایل کمی برای کشیده شدن به یک درگیری طولانی مدت دیگر در غرب آسیا نشان داد. ایران با نشان دادن هزینههای جهانی نادیده گرفتن قدرت استراتژیک خود، اهرم فشار فوقالعادهای به دست آورده است.
به همین دلیل است که بقای ایران فراتر از غرب آسیا طنینانداز میشود. در بیشتر کشورهای جنوب جهانی، این جنگ به زبان عدم اشاعه یا مبارزه با تروریسم تفسیر نخواهد شد؛ بلکه به عنوان مورد دیگری از تلاش یک ابرقدرت برای دیکته کردن سرنوشت یک کشور مستقل از طریق نیروی نظامی تلقی خواهد شد. ایران ممکن است یک دموکراسی نباشد، اما ایستادگی جسورانه آن در برابر یک هژمون همچنان مورد تجلیل قرار خواهد گرفت. مانند ویتنام در دهه 1970، ایران به آینهای تبدیل شده است که کشورهای ضعیفتر در آن امکان مقاومت در برابر یک ابرقدرت بسیار قویتر را میبینند.
ویتنام به نمادی تبدیل شد زیرا از آمریکا پیشی گرفت. ایران به چیزی مشابه دست یافته است. لازم نیست آمریکا را از نظر نظامی شکست دهد. فقط کافی است ترامپ را به اندازه کافی تحت فشار یک جنگ پرهزینه قرار دهد و سیاست آمریکا علیه جنگ شود.
طنز بزرگ این است که جنگ حتی ممکن است ایران را به آستانه هستهای شدن نزدیکتر کند. اگر رهبران ایران به این نتیجه برسند که فقط یک عامل بازدارنده هستهای میتواند حملات آینده را متوقف کند، جنگ نتیجهای خلاف هدف اعلام شده خود خواهد داشت. بدشانسی بزرگ آمریکا این است که همچنان برتری نظامی را با اهرم استراتژیک اشتباه میگیرد. آمریکا میتواند در نبردها پیروز شود و در جنگها شکست بخورد. میتواند دشمنان را مجازات کند و آنها را از نظر سیاسی تقویت کند. میتواند پیروزی را اعلام کند و همچنان مجبور به مذاکره از موضع ضعیفتر شود.
در محاسبات بیرحمانه قدرت، ایران در این مبادله قویتر ظاهر شده است و ایالات متحده ضعیفتر از آن است که ترامپ بتواند بپذیرد. جنگ با این خیال آغاز شد که ایران در هم خواهد شکست. این ممکن است با به رسمیت شناختن این که ایران پابرجاست و باید با آن مذاکره شود، پایان یابد.