قاسم آلکثیر در همشهری نوشت: فریده غانمی، زنی ۳۶ساله بود که زندگیاش در میان 2 شهر گره خورد. 7سال پیش، وقتی فشارهای اقتصادی راه ادامه معیشت را بر او و فرزندان خردسالش بست، ناچار شد خرمشهر را ترک کند و راهی هشتگرد در حوالی کرج شود.
او که مادری با قلبی بزرگ بود، با وام فرزندآوری، وانتباری قدیمی خرید و در حاشیه جاده، بساط ترهبار پهن کرد. دستهای پینهبستهاش، نشانه مبارزه برای نان بود. اما تقدیر، نقشه دیگری برای او داشت.
عکس: زهرا بیراتی
وقتی سایه هولناک حملات آمریکایی-اسرائیلی بر سر شهرکهای اطراف هشتگرد گسترده شد و شیشههای خانه استیجاری مسکن مهرش زیر ضربات فروریخت، فریده به همراه خواهر و کودکانش راه بازگشت به خانه را در پیش گرفت.
او گمان میکرد خرمشهر، ساحل آرامش است؛ غافل از آنکه شهر خاطرهها، میزبان تراژدی نهایی او خواهد بود. در روزهای آغازین جنگ تحمیلی سوم، وقتی خرمشهر در سکوت پیش از توفان بود، فریده به شهر بازگشت. تنها 7روز بعد، در یک ظهر داغ، وقتی سوار بر تاکسی و از کنار شط میگذشت، صدای مهیب موشکباران کشتیسازی، آرامش را درید. ترکشی بیرحم، سر او را هدف گرفت و فریده را به کما برد.
24 شبانهروز، تقلا میان مرگ و زندگی پایان یافت و فریده در میان خاکی که روزگاری از آن رفته بود تا بماند، به شهادت رسید. خانواده فریده که پیشتر سهم سنگینی از رنج جنگ، ازجمله 3سالونیم اسارت پدر در عراق را به دوش کشیده بودند، اینبار داغ عزیزترین خود را در میان همان شطی دیدند که پیوندش با خرمشهر را معنا میبخشید.