صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۶۵۵۰۶
تاریخ انتشار: ۰۹:۲۹ - ۰۴ خرداد ۱۴۰۵ - 25 May 2026

نگاه نسل زد ایران/ باید با هم حرف بزنیم

نسل زد ایران، نسلی است که میانِ فروپاشی تدریجی نهادهای سنتی و زایشِ ناگهانی اشکال گوناگون، حرف‌های تازه‌ای دارد، بلد شده است روی موج‌های بلند اقیانوسِ بحران، چشم به عمق بدوزد، نه به افقِ سراب‌آلود.

حسین صومعه

 روزنامه اعتماد

«امروز بیش از هر زمان دیگری، سخن از پوست‌اندازی به میان می‌آید. نه پوست‌اندازی از روی مد یا تقلید، بلکه از سر ناچاری تاریخی. نسلی که با شعارهایی از قبیل آزادی نفس گرفت، حالا به مرحله‌ای رسیده که می‌داند حتی خودِ آن شعارها هم نیاز به بازتعریف دارند.

نسل زد ایران، نسلی است که میانِ فروپاشی تدریجی نهادهای سنتی و زایشِ ناگهانی اشکال گوناگون، حرف‌های تازه‌ای دارد، بلد شده است روی موج‌های بلند اقیانوسِ بحران، چشم به عمق بدوزد، نه به افقِ سراب‌آلود. ما به خوبی فهمیده‌ایم که چگونه در دل سیاه شب در اقیانوس بی‌سروصدا نقشه‌خوانی کنیم تا راه را بیابیم. با این مقدمه می‌خواهم بیشتر برایتان از این اقیانوس تعریف کنم که ما در آن شناور هستیم . اگر ایران امروز را اقیانوسی بی‌کرانه در نظر بگیریم که نه کرانه‌ای در پیش چشم ماست و نه فریادرسی در این اقیانوس وجود دارد، فقط و فقط آب وجود دارد. حالا باید دید نحوه مواجهه ما با این اقیانوس چگونه است. شاید بتوان نسل جوان ما را به چهار دسته ذیل تقسیم کرد:  

دسته اول؛ مردان و زنانی محتاط و بی‌خطر که تمام استعدادشان را صرف روی آب ماندن کرده‌اند. آنها حتی زجرِ نجات ‌یافتن را هم به فردا و به نیروهای نجات‌دهنده بیرونی واگذار کرده‌اند. غافل از اینکه آن ناجیان، اگر هم باشند، اصلا حواسشان به این اقیانوس نیست و آنهارا نمی‌بینند.  

دسته دوم؛ خودمحورانی زرنگ، اما عجول هستند که تصور می‌کنند ماهیچه و اراده برای رسیدن به خشکی کافی است. آنها بی‌آنکه توفان‌شناسی بدانند، بی‌آنکه عمق آب را سنجیده باشند، بی‌آنکه از خطرات راه و مسیر دریا چیزی بدانند فقط شنا می‌کنند تا فرسوده شوند و بمیرند. این گروه، امروز در میان برخی چهره‌های شبه‌روشنفکر و کنشگرانی که سریعا و شتاب‌زده شروع به بازنشر بعضی اتفاقات می‌کنند بسیار دیده می‌شود.  دسته سوم و چهارم؛ جایی که داستان اصلی اینجاست. دو دوست، دو همراه که اغلب هم‌رای‌اند در بحرانی‌ترین لحظه تصمیم می‌گیرند برخلاف جریان سطحی، به عمق بروند. به درون کشتی در حال غرق. همان ساختارها، همان نهادهای فرسوده، همان شهری که در حال فروپاشی است، جایی که باید خلاف جریان حرکت کرد، اما همیشه این کار راحتی نیست. 

دسته سوم می‌گوید: احتمال زنده ماندن ما از آن دو دسته کمتر است. ما ریسک کرده‌ایم مبادا بی‌حاصل باشد، نکند راهمان اصلا اشتباه بوده است. اما دسته چهارم حرف دیگری دارد، نیاز دارم برای توضیح گروه چهارم مثالی برایتان بیاورم.  

دسته چهارم در جواب گروه و دوست مرددش می‌گوید: باید از مسیر لذت ببریم غیر این است؟ وگرنه به ناچار محکوم به مرگ می‌شویم. گروه چهارم می‌داند بدون گروه سوم نمی‌تواند به موفقیت برسد و اینجاست که باید بتواند شنونده خوبی برای حرف‌های گروه سوم باشد و امکان همدلی را برای او فراهم کند و برای این کار باید دنبال چیزی ملموس بگردد چیزی که فراموش شده است...  حالا در این فضایی که یکسری واژگان برای ما ایجاد چنین محیطی که بشود این تعامل را فراهم‌ کنند دنبالشان بیشتر می‌گردیم، این کلمات یکسری ویژگی خاص دارند.

اولا، کمترین وابستگی‌ای به سیاست دارند، ثانیا، باید در متن زندگی مردم حس بشود و مردم بفهمند داریم از چه چیزی صحبت می‌کنیم و ثالثا، جمعی بودن را بدون خشونتِ جمعی امکان‌پذیر کند. محبت قطعا یکی از آن واژگان بی‌نظری است که هر سه ویژگی را دارد و به همین دلیل، گروه چهارم، بیش از هر سیاستمدار و نظریه‌پردازی، واقعیتِ هستی‌شناختی امکان مکالمه با گروه سوم را فهمیده است. حال پرسشی برای گروه سوم ایجاد می‌شود، پرسشی همیشگی مطرح می‌شود: آیا محبت، نانِ گرسنگان می‌شود؟ آیا ما را از این اقیانوس سیاه و ترسناک آزاد می‌کند؟ آیا دارو و درمان افراد مصدوم می‌شود؟ و در‌نهایت باعث تغییری در شرایط فعلی ما می‌شود؟ پاسخ گروه چهارم شاید این باشد که: نه، هیچ کدام از این کارها را نمی‌کند. اما یک کارِ دیگر می‌کند: از فروپاشی نهایی «امکانِ همدلی» جلوگیری می‌کند و اگر همدلی نباشد، همه‌ چیز غیرممکن است. 

ما اگر دست هم را نگیریم و با هم تعامل نکنیم و نتوانیم با هم حرف بزنیم، نتوانیم حرف همدیگر را بشنویم و نتوانیم بدون قضاوت همدیگر با هم تعامل کنیم و با طعنه و مقصر جلوه دادن همدیگر با هم بحث کنیم هیچ‌ وقت از اینجا رهایی نمی‌یابیم و احتمالا هم نمی‌توانیم راهی برای گریز از اقیانوس پیدا کنیم و ناگزیر و از روی اجبار به گروه اول و دوم بپیوندیم. باید بپذیریم آخرین سنگر ما برای رهایی از مشکلات وجود امکان همدلی افراد جامعه است. این را محکم می‌گوییم، چون راهی جز این نداریم.  این همان لذتی است که نیچه از آن حرف می‌زد: کسی که چرایی زیستن را دارد، تقریبا با هر چگونگی‌ای کنار می‌آید.

گروه چهارم، چرایی‌اش را پیدا کرده: حتی اگر خودش غرق شود، شاید همان یک کلمه محبت روی دیوار بماند و به دیگری بگوید: تو تنها نیستی. این داستان و این ارزش‌ها را باید بیشتر در محیط‌هایمان و شهرمان ببینیم تا بشود همان چیزی که می‌خواهیم، یعنی مردمانی که با هم تعامل دارند و خود هر یک جریان‌سازند نه جریان‌پذیر. ارزش‌هایی که من برایش حاضرم بمیرم یادت بیاور‌ شهر را و آن حال و هوا را مثالی را از شهر ‌می‌گویم: روزهایی که روی دیوارهای ساختمان‌های مجاور اتوبان صدر تهران تا کوچه پس‌کوچه‌هایی حوالی میدان شهرداری رشت که طرحی می‌بینم با یک کلمه ثابت: محبت. طراح این نقش‌های گرافیکی ساکن همه جای ایران است و کم شدن محبت را از خیابان، از مغازه‌دار، از راننده، از همکلاسی، بهتر از هر کسی حس می‌کند. رسانه او دیوار ساختمان‌هاست همان چیزی که تنها در دستش دارد. 

حالا ما بالغ شده‌ایم، خسته، اما وفق‌پذیر با شرایط‌های گوناگون، عصبانی اما خلاق، متاثر و ترسان از آینده و شجاع در قدم‌هایی که برمی‌داریم. ما باید از این داستان اقیانوسی چیزی ساده به انگار ولی فراموش شده را یاد بگیریم.  ما در حال ساختن جریانی هستیم که نامش را نمی‌توان در هیچ یک از تقسیم‌بندی‌های سیاسی پیشین یافت. ما نه در انتظارِ غریق‌نجاتانی هستیم که ما را نجات بدهند و نه طعمه کوسه‌های اقیانوس می‌شویم. 

ما به عمق می‌رویم، خلاف جریان حرکت می‌کنیم یا بهتر بگویم جریان خودمان را می‌سازیم. ما از نسلی که در آن اولین تمدن بشری شکل گرفت تا اولین مدرسه و اولین رصدخانه و چه چیزهای دیگر ثابت می‌کند ما این توانایی را داریم، خودمان برای خودمان تصمیم‌ساز و جریان‌ساز شویم و از هر وسیله‌ای که داریم، استفاده خواهیم کرد تا این امر محقق شود. هر قدر هم که ما را محدود کنند و هر قدر که به روی ما راه ببندند و سعی کنند تفرقه بین ما ایجاد کنند، ما از دلِ کشتی در حال غرق، ابزارِ نوینِ همبستگی را بیرون می‌آوریم و روی دیوار آن کشتی می‌نویسیم: محبت. شاید از همین یک کلمه، یک اقیانوس آرام‌تر شود.

پانویس: این یادداشت، به قلم کسی نوشته شده که خودش هنوز نمی‌داند جزو کدام دسته است. شاید دسته سوم، شاید چهارم، شاید هیچ‌کدام. اما یک چیز را خوب می‌داند، می‌خواهد خلاف جریان حرکت کند.»

ارسال به تلگرام