عصر ایران؛ محمود فاضلی- دیپلمات پیشین و تحلیلگر امور بین الملل - کتاب «صلح اینجا آفتابی نمی شود» (تاریخچه سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا) نوشته «رابرت فانتینا» با ترجمه «بهناز عابدی» اخیرا از سوی انتشارات کویر منتشر شده است.
در سیاست خارجی آمریکا «دموکراسی چیز خوبی است» اساس سیاست خارجی این کشور و از زمان تاسیسش تاکنون بوده و زیربنایی ترین بنیان های آن بر روی یک «اما» بناگذاشته است. اینکه مهم ترین شعار این کشور یعنی دموکراسی و آزادی تا زمانی در اولویت قرار می گیرد که منافع سیاسی و اقتصادی واشنگتن دستخوش آسیب نگردد. کشوری که امروز مدعی است چراغ دموکراسی در جهان را اوست که روشن نگه داشته، روزگاری شمشیر استعمار را زیر لباسش پنهان کرد و پا به سرزمین هزارساله بومیان گذاشت و خود را مالک آن خاک کرد.
شبیه هرکشور دیگری در جهان؛ آمریکا نیز همان چیزی را در خارج از مرزهایش می چیند، که در داخل آبیارش اش می کند؛ اما این محصول هر چیزی که هست، بدون شک نامش «صلح» نیست. پای این ادعا را تاریخ سیاست خارجی این کشور هم صحه می گذارد، دولت که ابتدا از دل مجموعه جنگ های داخلی سر برآورد و سپس، آتش بلندپروازی هایش را به تدریج به ورای مرزها برد.
این فراتر رفتن البته در طول دویست سال اخیر آن قدر امتداد یافت که کل جهان را در بر گرفت تا جایی که حالا دیگر، ایلات متحده، دامنه امنیت و سیاست ها خود را نه فقط در یک منطقه و یک قاره که در سرتاسر نقشه جغرافیا می جوید و بر این مبنا، عرصه کنش خود را نیز به همین میزان می گستراند.
اینجاست که جنگ کره به پا می شود، آتش به جان ویتنام می افتد، کودتا در ایران جان می گیرد، افغانستان به خاک سیاه می نشیند، عراق ویران می شود، اسپانیا سرزمین ها را از کف می دهد، مکزیک خاکش را وا می گذارد، در فیلیپین صدها نفر جان می دهند، حاکم لیبی سرنگون می شود و این جملات پایانی ندارد.
کتاب با نگاهی متفاوت به تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا می پردازد، این راه آمده را از قاب جنگ های این کشور روایت می کند و همچون سفر نامه ای عبرت آمیز به خوبی نشان می دهد که ایالات متحده امروز، همانی است که اعلامیه استقلالش را در 1776 صادر کرد، بی هیچ تغییر معنادار یا تحول در سیاست ها، در واقع، در جهانی که آمریکا خود را پلیس آن می داند، درک این تداوم تاریخی کمک می کند تا رویدادهای معاصر، از تحریم های فلج کننده تا جنگ های نیابتی را درچارچوبی جامع تر تحلیل شود. شاید بتوان گفت بزرگترین موفقیت آمریکا، نه در صدور دموکراسی به جهان، که در ساخت این تصویر بوده است که می توان همزمان هم مدعی حقوق بشر بود و هم مرتکب جنایت های جنگی شد.
نویسنده پرده از این حقیقت بر می دارد که در پشت پرده این شعارهای دموکراسی خواهانه، واقعیتی ناخوشایند و امپریالیستی نهفته است، واقعیتی که بدون شناخت آن، فهم سیاست جهانی امروز ناممکن خواهد بود.
تاریخ گواهی می دهد که خورشید صلح به ندرت در آسمان آمریکا تابیده است. اما اگر نگاهی دقیق تر به ماجرا بیاندازیم، در می یابیم که این شعارهای فریبنده، تنها نقابی برای پوشاندن اهداف واقعی بوده اند و محرک اصلی آمریکا در شعله ور ساختن آتش جنگ یا مداخلات نظامی، چیزی جز انباشت قدرت و ثروت نبوده است. تصمیمات سیاست خارجی آمریکا ، از تجاوز سیستماتیک به حقوق بومیان آمریکا و مصادره زمین های حاصلخیزشان تا یورش نظامی به عراق تحت ادعای دروغین «مبارزه با تروریسم» همواره در خدمت منافع اقتصادی و هژمونی سیاسی این کشور بوده است.
نکته تامل برانگیز آن است که دیکتاتورها از دیدگاه واشنگتن ذاتا محکوم شده نیستند، بلکه چنانچه مطیع خواسته های اقتصادی و ژئوپلیتیک آمریکا باشند، حتی با وجود سوابق تاریک نقش حقوق بشر، مورد حمایت بی قید و شرط این کشور قرار می گیرند. در مقابل، رهبرانی که سیاست های مستقل در پیش گیرند، بی دریغ طرد و سرنگون می شوند، حتی اگر با رای مستقیم مردم یک جامعه دموکراتیک به قدرت رسیده باشند. کتاب «صلح اینجا آفتابی نمی شود» به تحولات این کشور از دوران پیش از انقلاب آمریکا تا زمان حاضر نگاهی می اندازد و انگیزه های واقعی ماشین جنگی این کشور را شرح می دهد.
بررسی جنگ های گذشته این کشور نشان می دهد که شباهت های زیادی با جنگ هایی که اکنون درگیر آن است، وجود دارد. البته بدیهی است که تسلیحات مدرن روزگار کنونی، حمله به یک کشور، براندازی دولت آن و کشتار شهروندانش را به مراتب ساده تر نموده است. اگرچه ابزارهای جنگی آمریکا متحول شده است، ولی دلایل جنگ تغییر چندانی نداشته اند و دروغ هایی که در گذشته برای قانع کردن شهروندان آمریکایی و کنگره ساخته و پرداخته می شد، همچنان مورد استفاده قرار می گیرند.
[5/25/2026 10:55 AM] Shahidi: هدف آمریکا در همه این جنگ ها از جنگ 1812 علیه کانادا و جنگ جهانی اول که شعار «امن تر ساختن جهان برای دموکراسی» را یدک می کشید، گرفته تا جنگ عراق که با هدف پاکسازی این کشور از سلاح های کشتار جمعی خیالی صورت گرفت، استعمار و توسعه امپراتوری خود بوده است. این هدف البته در برخی موارد به شکل نامحسوس و ظریف دنبال می شد. برای مثال، آمریکا به ظاهر و با هدف جلوگیری از تصرف کره توسط کمونیست های چینی وارد این جنگ شد، اما باید پرسید حالا که 60 سال از آن ماجرا می گذرد، چرا آمریکا همچنان حضور نظامی خود در کره را حفظ کرده است؟ پاسخ روشن است: برای پاسداری از منافع خود؛ آنچه که از ابتدا هدف اصلی بود.
این کشور پایگاه های نظامی خود را در سرتاسر جهان گسترانده است تا هم از کشورهای میزبان این پایگاه ها در برابر دشمنان واقعی و خیالی شان حفاظت کند و هم از آمریکا در برابر دشمنان خود خوانده اش. در واقع، دولت این کشور نیاز به ارائه چنینی تعریفی از مفهوم «دشمن» دارد تا بتواند با توسل به آن، حمایت شهروندان را برای حضور در جنگ ها جلب نماید. زیرا این حمایت به منزله سوخت ماشین جنگی آمریکاست. این کشور اکنون برای ساختن یک امپراتوری و گام برداشتن در مسیر امپریالیسم نوین، تردیدی به خود راه نمی دهد. کشوری است که بیش از آنکه به «حقوق بشر» اهمیتی دهد، به سود شرکت هایش می اندیشد و بیش از «صلح»، «قدرت» را دوست دارد.
کتاب 261 صفحه ای «صلح اینجا آفتابی نمی شود» سه دوره مشخص تاریخی را مورد بررسی قرار داده است. در دوره اول (1898-1750) با عنوان «مانیفست سرنوشت» به بومیان آمریکا، جنگ 1812، جنگ آمریکا و مکزیک، جنگ با اسپانیا و فیلیپین و سیاست خارجی آمریکا از 1812 تا 1858» اختصاص یافته است. دوره دوم (1953-1899) با عنوان «ظهور یک قدرت جهانی جدید» به موضوعاتی همچون«اوایل قرن بیستم، جنگ جهانی اول، حد فاصل دو جنگ جهانی، جنگ کره، نبرد با کمونیسم» مورد توجه نویسنده بوده است. دوره سوم با تیتر «جنگیدن با دشمنان ساختگی از 1954 تا امروز» به بررسی «جنگ ویتنام، جنگ خلیج فارس، جنگ افغانستان، جنگ عراق، مناقشه اسرائیل و فلسطین و دیگر پرونده های روی میز» پرداخته است.