عصر ایران ؛ نهال موسوی - فیلم «سرب» ساخته مسعود کیمیایی در سال ۱۳۶۷، یکی از آثار متفاوت اوست؛ فیلمی که در ظاهر یک داستان جنایی و تعقیبوگریز را روایت میکند، اما در لایههای زیرین خود به مسئله مهاجرت یهودیان ایرانی، فشار تشکیلات صهیونیستی و بحران هویت میپردازد.
کیمیایی در این فیلم، برخلاف نگاههای شعاری و مستقیم، تلاش میکند تصویری انسانی و در عین حال انتقادی از صهیونیسم ارائه دهد.
داستان فیلم در دهه ۱۳۳۰ میگذرد، زمانی که بخشی از یهودیان ایران تحت تأثیر تبلیغات و فعالیت شبکههای صهیونیستی تشویق به مهاجرت به فلسطین اشغالی میشدند.
اما کیمیایی میان «یهودی بودن» و «صهیونیست بودن» تفاوت قائل میشود. این نکته شاید مهمترین ویژگی نگاه او در «سرب» باشد. در فیلم، یهودیان ایرانی انسانهایی عادی، ریشهدار و متعلق به جامعه ایران هستند، کسانی که ترس، عشق، خانواده و خاطره دارند.
در مقابل، تشکیلات صهیونیستی بیشتر به صورت نیرویی پنهان و سازمانیافته تصویر میشود که انسانها را به ابزاری برای پروژه سیاسی خود تبدیل میکند.
کیمیایی صهیونیسم را نه صرفاً یک ایدئولوژی سیاسی، بلکه نوعی قدرت سازمانیافته نشان میدهد که از ناامنی و بیپناهی انسانها استفاده میکند. شخصیتهای فیلم اغلب میان «ماندن» و «رفتن» گرفتارند. این تردید فقط یک انتخاب جغرافیایی نیست، بلکه مسئله هویت است: آیا انسان میتواند گذشته، زبان و خاطراتش را پشت سر بگذارد و به سرزمینی برود که بیشتر یک وعده سیاسی است تا خانهای واقعی؟
فضای فیلم نیز در خدمت همین نگاه قرار دارد. تهرانِ «سرب» شهری تاریک، پراضطراب و بیاعتماد است، جهانی که در آن همهچیز زیر سایه تعقیب و خشونت قرار دارد. کیمیایی با استفاده از این فضا، صهیونیسم را به شکل شبکهای مخفی و امنیتی تصویر میکند، نه یک آرمان رهاییبخش. به همین دلیل، فیلم بیشتر از آنکه درباره سیاست باشد، درباره انسانهایی است که در بازی قدرت گرفتار شدهاند.
از طرف دیگر، «سرب» را میتوان ادامه دغدغه همیشگی کیمیایی درباره رفاقت، خیانت و هویت دانست. قهرمانهای او معمولاً آدمهایی زخمی و تنها هستند که میخواهند از چیزی محافظت کنند، در اینجا آن «چیز» میتواند خانواده، ریشه یا حتی حق ماندن در وطن باشد. در نتیجه، نگاه فیلم به صهیونیسم از زاویه ایدئولوژیک صرف شکل نمیگیرد، بلکه از دل تجربه انسانی و اجتماعی بیرون میآید.
نکته مهم این است که فیلم هرگز به نفرتپراکنی علیه یهودیان تبدیل نمیشود. کیمیایی میان یک هویت دینی و یک پروژه سیاسی مرز میگذارد. همین مسئله باعث شده «سرب» در مقایسه با بسیاری از آثار سیاسی آن دوره، اثری پیچیدهتر و قابل تأملتر باشد. او میکوشد نشان دهد مشکل اصلی، نه تعلق مذهبی افراد، بلکه ساختار قدرتی است که انسانها را به سمت مهاجرت اجباری، ترس و ازخودبیگانگی سوق میدهد.
در نهایت، «سرب» را میتوان فیلمی درباره از دست رفتن خانه و هویت دانست، فیلمی که صهیونیسم را از منظر انسان ایرانی و تجربه تاریخی او نگاه میکند. کیمیایی در این اثر، با زبانی تلخ و نوآرگونه، نشان میدهد که چگونه سیاست میتواند سرنوشت انسانهای عادی را دگرگون کند و آنان را میان وفاداری به ریشهها و وسوسه آیندهای نامعلوم معلق نگه دارد.
میتوان گفت فیلم هنوز هم معاصر به نظر میرسد، چون مسئله اصلی آن، فقط مهاجرت یهودیان در دهه ۱۳۳۰ نیست، بلکه احساس ناامنی، بیثباتی و تردید درباره آینده است، احساسی که امروز هم در بخشی از جامعه ایران دیده میشود.
بسیاری از آدمهای «سرب» مدام میان ماندن و رفتن مرددند، نه از سر خیانت یا بیوطنی، بلکه به دلیل ترس از آینده و احساس بنبست. همین وضعیت را میتوان در تجربه امروز نسل جوان ایران هم مشاهده کرد، نسلی که گاهی تصور میکند آیندهاش بیرون از مرزها تعریف میشود.
در این معنا، «سرب» فقط درباره صهیونیسم نیست، بلکه درباره قدرت هر ایدئولوژی یا ساختاری است که انسان را از ریشههایش جدا میکند و او را در وضعیت تعلیق قرار میدهد. کیمیایی نشان میدهد وقتی جامعهای نتواند امنیت روانی، امید و امکان تعلق ایجاد کند، آدمها آرامآرام آماده ترک خانه میشوند، حتی اگر دلشان هنوز با آنجا باشد.
از این زاویه، فیلم امروز بیش از گذشته قابل فهم است. چون مسئله «رفتن» در ایران امروز تنها یک انتخاب اقتصادی یا سیاسی نیست، بلکه به بحران هویت و حس تعلق مربوط میشود. بسیاری از جوانان، مانند شخصیتهای «سرب»، میان عشق به سرزمین و ناامیدی از آینده گرفتارند. این همان نقطهای است که فیلم را از یک اثر تاریخی صرف بیرون میآورد و به اثری درباره اکنون تبدیل میکند.
در عین حال، «سرب» هشداری هم در خود دارد: وقتی جامعهای درگیر ترس، بیاعتمادی و فرسودگی شود، نیروهای بیرونی و ایدئولوژیهای مختلف میتوانند راحتتر بر ذهن و زندگی مردم اثر بگذارند. کیمیایی انگار میگوید آدمی که احساس کند در وطن خود آیندهای ندارد، بیشتر مستعد پذیرفتن وعدههای دوردست خواهد شد، وعدههایی که ممکن است در نهایت، او را از گذشته و هویتش جدا کنند.
به همین دلیل، «سرب» امروز فقط فیلمی درباره تاریخ نیست، بلکه روایتی درباره بحران ماندن، فرار، هویت و امید در جامعه ایرانی است، موضوعاتی که همچنان برای ایران معاصر زنده و قابل لمساند.
دیدن فیلم سرب برای کسانی که آنرا ندیدهاند و یا حتی دوباره دیدن آن برای علاقمندان به سینما در این روزها از چندین وجه جالب و قابل تامل است.