صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۶۷۹۵۲
تاریخ انتشار: ۱۸:۴۷ - ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - 03 June 2026

از حکایت الاغ تا شایعه استعفا

اگر رئیس جمهور سکوت کند، می گویند ناتوان است. اگر حرف بزند، می گویند به بن بست رسیده. اگر تغییری ایجاد کند، می گویند از سر استیصال است. اگر توضیح بدهد، می گویند توجیه می کند. یعنی در هر صورت، حکم از پیش صادر شده است.

عصر ایران ؛ علی محبوبی - حکایت پدر و پسر و دراز گوش را همه شنیده ایم؛ قصه ای درباره جماعتی که نه برای فهمیدن، بلکه فقط برای ایراد گرفتن دهان باز می کنند. در هر آبادی یک حکم می دهند و در هر پیچ جاده یک ایراد تازه رو می کنند. حالا همان حکایت، این بار در سیاست تکرار می شود: رئیس جمهور اگر ساکت باشد، می گویند رفته؛ اگر حرف بزند، می گویند در آستانه رفتن است. گویی برخی نه با عملکرد دولت، بلکه با اصل کار کردن دولت مسئله دارند.

حکایت پدر و پسر و الاغ از آن قصه هایی است که هرچه زمان می گذرد، کمتر شبیه افسانه می ماند و بیشتر شبیه زندگی روزمره ما می شود. پدر و پسری با الاغی از آبادی به آبادی می روند و در هر آبادی، کسانی پیدا می شوند که با اطمینان کامل می گویند شما دارید اشتباه می کنید. اگر پدر سوار باشد، بی رحم است. اگر پسر سوار باشد، بی ادب است. اگر هر دو سوار شوند، ظالم اند. اگر هر دو پیاده بروند، نادان اند. مشکل اما نه پدر است، نه پسر، نه الاغ. مشکل آن جماعتی است که اگر ایرادی نباشد، آن را تولید می کنند. برای اینها مهم نیست حقیقت چیست؛ مهم این است که چیزی پیدا شود برای غر زدن، تخریب کردن و البته ژست فهم نداشته سیاسی گرفتن.

داستان شایعه استعفای رئیس جمهور نیز از همین جنس است. پزشکیان اگر آرام و کم سروصدا کار کند، می گویند قهر کرده و استعفا در راه است. اگر صریح حرف بزند، تصمیم بگیرد، موضع روشن بگیرد یا در برابر یک رویه نادرست بایستد، باز می گویند استعفا در راه است. یعنی اگر سکوت کند، نشانه رفتن است و اگر سخن بگوید هم نشانه رفتن. این دیگر تحلیل نیست؛ نوعی "آرزو نویسی سیاسی" است که به جای استدلال، خود را در قالب خبر جا می زند. اول میل و آرزوی خود را می نویسند، بعد آن را به عنوان واقعیت قالب می کنند و در نهایت انتظار دارند دیگران هم آن را جدی بگیرند.

اتفاقا آنچه در روزهای اخیر رخ داده، درست خلاف این شایعه ها را نشان می دهد. در موضوع اینترنت، نشانه هایی از اراده برای کاهش محدودیت ها و درک واقعیت زندگی مردم دیده شد. این خود نشانه تصمیم است، نه انفعال. اینترنت امروز در ایران دیگر یک موضوع تجملی یا حاشیه ای نیست؛ بخشی از کار، آموزش، ارتباط، خدمات و زیست روزمره و حتی امنیت رواتی مردم است.

هر گامی در جهت کاهش محدودیت های فرساینده، به معنای نزدیک شدن به عقلانیت و فاصله گرفتن از سیاست های کم هزینه برای تصمیم گیر و پرهزینه برای جامعه است. طبیعی است که چنین رویکردی به مذاق کسانی خوش نیاید که سال ها هر مسئله ای را با بستن، محدود کردن و سخت کردن زندگی مردم پاسخ داده اند و نام آن را هم حکمرانی گذاشته اند. برای این جماعت، هر نشانه ای از گشایش، نه یک اصلاح معقول، بلکه یک مصیبت ایدئولوژیک است.

در ماجرای صدا و سیما نیز وضعیت روشن تر از آن است که بتوان با شایعه پنهانش کرد. اعتراض رئیس جمهور به عملکرد رسانه ای که نام ملی را یدک می کشد، نه نشانه دلخوری شخصی است و نه علامت کناره گیری. این اعتراض، یادآوری یک اصل ساده است: رسانه ملی قرار است آینه جامعه باشد، نه تریبون یک سلیقه اندک و بسیار محدود. 

وقتی رسانه ای که باید متعلق به همه باشد، برای بخش عظیمی از جامعه ناآشنا، نامتوازن و یک سویه به نظر می رسد، اعتراض به آن نه ضعف، بلکه نشانه حساسیت نسبت به عدالت رسانه ای است. رئیس جمهور در اینجا سکوت نکرده و همین برای کسانی که از صراحت سیاسی دل خوشی ندارند، کافی است تا باز همان کالای کهنه را با بسته بندی تازه عرضه کنند: شایعه استعفا.

واقعیت این است که برخی با اصل تصمیم داشتن مشکل دارند. اگر رئیس جمهور سکوت کند، می گویند ناتوان است. اگر حرف بزند، می گویند به بن بست رسیده. اگر تغییری ایجاد کند، می گویند از سر استیصال است. اگر توضیح بدهد، می گویند توجیه می کند. یعنی در هر صورت، حکم از پیش صادر شده است. اینها نه منتقد که بیشتر شبیه مأموران ثابت کارخانه تفسیر بدبینانه اند؛ کسانی که حتی اگر نشانه ای از تحرک و اراده ببینند، آن را هم به نشانه فروپاشی ترجمه می کنند. برای این جنس ذهنیت، واقعیت اهمیتی ندارد؛ مهم آن است که روایت مورد علاقه یا همان آرزو هایشان زنده بماند، حتی اگر هر روز با یک شایعه تازه به دستگاه تنفس مصنوعی وصل شود.

شایعه در چنین فضایی ابزار کسانی است که نه استدلال دارند و نه جرأت مواجهه مستقیم با واقعیت و در اصل نوعی بنیادگرا هستند. شایعه برای آنها یک سلاح ارزان و بی مسئولیت است. کافی است چیزی را در فضای عمومی رها کنند، چند ساعت افکار عمومی را مشغول کنند، چند روز انرژی رسانه ای را هدر بدهند و بعد، اگر تکذیب شد، بی هیچ هزینه ای سراغ خبر و شایعه بعدی بروند. کسی هم از آنها نمی پرسد خبر قبلی چه شد؟! در این بازار، پاسخگویی جایی ندارد؛ آنچه خریدار دارد، هیجان، سوءظن و التهاب است.

به همین دلیل، شایعه بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه فقر فکری و سیاسی است؛ نشانه ناتوانی از تولید تحلیل، برنامه و سخن معتبر.

در چنین وضعی، دولت اگر بخواهد همه وقت خود را صرف جواب دادن به این موج های مصنوعی کند، عملا وارد زمین همان کسانی شده که جز اتلاف وقت و فرسایش افکار عمومی، حاصلی ندارند. کشور با شایعه اداره نمی شود و دولت هم نباید کار اصلی خود را فدای پاسخ به هر زمزمه بی بنیانی کند. آنچه اهمیت دارد، کارنامه است، نه همهمه. آنچه باید تقویت شود، ارتباط روشن و منظم با مردم است، نه مسابقه فرساینده با شایعه سازانی که از پیش تصمیم خود را گرفته اند. رئیس جمهور باید برای حل مسئله انرژی بگذارد، نه برای قانع کردن کسانی که نانشان در قانع نشدن و حاشیه سازی است.

درس آن حکایت قدیمی هم همین بود. خطای پدر و پسر این بود که خیال کردند می شود همه آبادی ها را راضی کرد. نمی شود. بعضی ها اساسا برای راضی شدن ساخته نشده اند؛ برای ایراد گرفتن ساخته شده اند. برای این جماعت، رئیس جمهور خوب، کسی است که یا هیچ کاری نکند یا اصلا نباشد. چون نه می توانند نبودنش را تضمین کنند و نه می توانند کار کردنش را تحمل کنند، به شایعه پناه می برند؛ همان ابزار قدیمی سیاست ورزی تنبل و خرده گیر.

دولت اگر می خواهد از این گرد و غبارهای ساختگی عبور کند، باید کار کند، توضیح بدهد، شفاف باشد و از میدان مسائل واقعی خارج نشود. باقی ماجرا را می توان به همان آبادی های مجازی سپرد که هر روز از نو، با همان اطمینان قدیمی، نسخه ای تازه برای واقعیتی می پیچند که چندان اعتنایی به آنها ندارد و هیچ بعید نیست اگر فردا باران هم ببارد، با همان هیجان همیشگی تیتر بزنند که آسمان هم قهر کرده و در آستانه کناره گیری است.

ارسال به تلگرام