عصر ایران ؛ نهال موسوی - قسمت اول سریال «کلاغ» ساخته محمدحسین مهدویان از پلتفرم فیلیمو منتشر شد و برای شروع یک مجموعه هم نکات مثبت و هم نکات منفی در آن دیده میشود.
داستان سریال درباره یک عشق ممنوعه در قبل از انقلاب است که بین جلال (هادی حجازیفر) کارمند میانسال اداره ضد خرابکاری و سایه (نیکآفرید سماواتی) یک عضو سازمانی چپ شکل گرفته است. جدای از عشق، جلال از طریق سایه به سازمان هم نفود کرده و از این طریق درحال تجسس از اتفاقات درون سازمان است و ...
نقطه قوت قسمت اول، فضاسازی آن است. مهدویان از همان دقایق ابتدایی فضایی میسازد که در آن عشق، ترس و سوءظن در کنار هم نفس میکشند.
مهدویان پیشتر نشان داده که در ساختن تعلیق و ایجاد حس ناامنی مهارت دارد و به نظر میرسد این بار هم همان مسیر را با رنگ و بوی یک ملودرام عاشقانه دنبال میکند.
خانهها، خیابانها، اداره، ماشینها و ... در کل طراحی صحنه و لباس، همراه با فیلمبرداری و گریم بازیگران و ... هماهنگ هستند و به خوبی القا کننده زمان قبل از انقلاب است و در این زمینه گروه سازنده موفق عمل کردهاند.
نیکآفرید سماواتی و هادی حجازیفر در سریال کلاغ
اما شاید بتوان گفت بارزترین نکته منفی همین قسمت اول، کشدار بودن موقعیتهاست، برای نشان دادن موقعیت عشق مابین جلال و سایه و موقعیتی که در آن قرار دارند بسیار طولانی است و مدام حرفهایی زده میشود که دوباره تایید و تکرار همین موقعیت است.
نکته اصلی سریالهای استاندارد امروز این است که در کمترین زمان ممکن موقعیت موجود را هم تشریح کنند و هم عواقب و تاثیرات آن بر زندگی شخصیتها را پیش روی تماشاگر بگدارند و از این طریق مخاطب را جذب ادامه اتفاقات کنند.
در کلاغ همین قصد وجود دارد اما بیشتر با نگاهی حاکی از ساختار سریالهای تلویزیونی ایرانی که بسیار کند و کشدار قصه را روایت میکنند و بیشتر به دنبال بالا بردن زمان هر قسمت هستند.
واقعا این قسمت اول سریال شاید بدون اغراق بتوان گفت به جای زمان 58 دقیقه در 20 دقیقه هم قابل ارائه بود با احتساب انتقال تمام اطلاعات و احساسات مدنظر، اما با نویسندگی و کارگردانی متفاوت و منطبق با استانداردهای جهانی فیلمنامه نویسی سریال در سال 2026.
این ضعف فیلمنامهنویسی در ایران منحصر به سریال کلاغ نمیشود و در بسیاری از محصولات شبکه نمایش خانگی کاملا مشهود است و اساسا به پاشنه آشیل سریالهای پلتفرمها تبدیل شده است.
محسن قصابیان و هادی حجازیفر
یک نکته دیگر ضعف بخش پژوهش در همین بخش فیلمنامه نویسی است، در یک صحنه صدای آهنگ «تو که نیستی» از هایده در پسزمینه حرف زدن جلال با پدرزنش شنیده میشود که اتفاقا پدرزن قسمتهای از شعر آن را میخواند و به شکلی معنادار با موقعیت صحنه هم خوان است و ختی کارکرد دیالوگ پیدا میکند.
اتفاقات سریال در قبل از انقلاب است ولی آهنگ «تو که نیستی» هایده با اشعار لیلا کسری (هدیه) و آهنگسازی فرید زلاند متعلق به سالهای بعد از انقلاب است.
جالب این است که در توضیحات نسخه رسمی منتشرشده توسط ناشر، حق نشر اثر به سال ۱۹۸۴ نسبت داده شده در آلبوم یا رب همراه با ابی و داریوش، اما انتشار آلبوم و عرضه رسمی این قطعه در منابع موسیقی این قطعه را در آلبوم «روزای روشن» با تاریخ انتشار ۱۹۹۲ (۱۳۷۰/۱۳۷۱ خورشیدی) ثبت کردهاند.
درباره بازی بازیگران سریال فعلا زود است اظهار نظر کرد اما نکته بسیار جالب توجه بازی تاثیرگذار محسن قصابیان (پدر زن جلال) در یک نقش متفاوت است که در همین یک قسمت توانسته است گوی سبقت را از دیگر بازیگران برباید.
بهرحال سریال «کلاغ» نوید یک قصه پرکشش و داستانی جذاب با رویکردی بین ژانری معمایی، عاشقانه و حتی جنایی درام را دارد و حال باید دید در آِینده اتفاقات داستان به کدام سمت خواهد رفت.