عصر ایران؛ سمانه ناظریان و امید خزانی* - بهمنماه سال گذشته، در اعتراض به تضعیف آموزش حضوری و گسترش شتابزده مجازیسازی دانشگاهها، کارزاری راهاندازی کردیم اما با وجود اهمیت راهبردی موضوع، تنها ۱۸ امضا پای آن نشست! آن روز بیش از آنکه از تعداد اندک همراهان متعجب شوم، به واقعیتی نگرانکننده اندیشیدم؛ جامعهای خسته و فرسوده که زیر فشار بحرانهای ممتد، گاه حساسیت خود را نسبت به تهدیدهای تدریجی اما بنیادین از دست میدهد.
امروز، با تداوم مجازیشدن مدارس و دانشگاهها از اسفندماه سال گذشته تاکنون و در شرایطی که قرار بود بخشی از کلاسهای عملی، کارگاهی و حضوری بهصورت محدود از سر گرفته شود، تحولات و ناامنیهای اخیر بار دیگر احتمال تعلیق آموزش حضوری را افزایش داده است.
مسأله اما فقط تعطیلی چندروزه کلاسها نیست؛ آنچه در معرض آسیب قرار گرفته، «زیست آموزشی حضوری» است؛ یکی از مهمترین زیرساختهای تمدنی، فرهنگی و انسانی هر کشور مستقل.
مدرسه و دانشگاه فقط محل انتقال دانش نیستند؛ محل شکلگیری هویت، تمرین گفتوگو، زیستن جمعی، یادگیری مسؤولیتپذیری، تجربه تفاوت، ساختن سرمایه اجتماعی و پرورش امید به آیندهاند. آموزش حضوری، صرفاً یک شیوۀ آموزشی نیست؛ بخشی از فرآیند ملتسازی و تمدنسازی است.
نسلی که تجربۀ زیستۀ حضور را از دست بدهد، در آینده صرفاً با افت آموزشی مواجه نخواهد شد، بلکه با ضعف در مهارتهای ارتباطی، کاهش تابآوری اجتماعی، گسترش انزوا، فرسودگی روانی، افت تعلق جمعی و بحران هویت روبهرو خواهد شد. اینها آسیبهای مقطعی نیستند؛ نشانههای فرسایش تدریجی سرمایه انسانی و فرهنگی کشورند.
در سالهای اخیر، بهتدریج نوعی عادت اجتماعی به حذف حضور شکل گرفته است؛ حضوری که روزگاری بدیهیترین بخش فرآیند آموزش، یادگیری و جامعهپذیری بود.
گاه خانوادهها، دانشآموزان و دانشجویان و حتی برخی کنشگران آموزشی، همزمان با گِلِه از افت کیفیت آموزش، نسبت به کمرنگ شدن زیست آموزشی حضوری نیز حساسیت چندانی نشان نمیدهند. گویی جامعه، ناخواسته در حال سازگار شدن با وضعیتی است که در بلندمدت میتواند هزینههای سنگینی بر سرمایه انسانی کشور تحمیل کند.
شاید یکی از ریشههای این وضعیت را بتوان در نوعی «فرسودگی جمعی» جُست.فرسودگییی که در آن انسانها پس از تجربۀ بحرانهای پیاپی، بهجای مقاومت در برابر روندهای آسیبزا، بهتدریج با آنها کنار میآیند و حتی نسبت به پیامدهایشان بیتفاوت میشوند.
از همین رو، حفظ زیست آموزشی حضوری تنها یک مطالبه از دولت یا نظام آموزشی نیست؛ مسؤولیتی مشترک میان حاکمیت، خانوادهها، معلمان، استادان، دانشجویان و همه کنشگران اجتماعی است.
تجربه جهانی نشان میدهد حتی در شرایط جنگ، بحران امنیتی یا اپیدمی، کشورها کمتر به تعطیلی کامل آموزش حضوری تن دادهاند و بیشتر به سمت «مدلهای ترکیبی تابآور» حرکت کردهاند.
در اوکراین در جریان جنگ، مدارس بهطور کامل تعطیل نشدند؛ بلکه با استفاده از فضاهای امن، پناهگاههای آموزشی، و مدلهای ترکیبی حضوری-آنلاین، تلاش شد پیوست اجتماعی آموزش حفظ شود. در برخی مناطق، کلاسها به صورت منطقهای و چرخشی برگزار شد تا حتی در شرایط جنگی نیز ارتباط معلم و دانشآموز قطع نشود. (مواردی از اجرای این روش آموزشی در شهرستانها و روستاهای کشورمان نیز گزارش شده است). نکتۀ کلیدی در تجربه اوکراین این است که در بحران، آموزش حذف نشد بلکه بازطراحی شد؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که سیاستگذاری آموزشی ایران نیز نیازمند بازتعریف آن است.
در ژاپن، مدرسه نه صرفاً یک نهاد آموزشی بلکه بخشی از نظام تابآوری اجتماعی تلقی میشود؛ به همین دلیل در بحرانها نیز تلاش میشود ارتباط حضوری حداقلی حفظ شود و آموزش بهطور کامل از محیط اجتماعی جدا نشود.
در بسیاری از کشورهای اروپایی پس از کرونا، هرچند آموزش نظری بهصورت مجازی ادامه یافت، اما کلاسهای آزمایشگاهی، مهارتی، بالینی و پروژهمحور با پروتکلهای سختگیرانه حضوری حفظ شد؛ زیرا تجربه نشان داد توقف کامل آموزش حضوری، به افت مهارتآموزی و کاهش کیفیت سرمایه انسانی منجر میشود.
در کره جنوبی نیز آموزش ترکیبی پس از کرونا نه بهعنوان استثنا، بلکه بهعنوان سیاست پایدار آموزشی تثبیت شد تا پیوستگی یادگیری و عدالت آموزشی همزمان حفظ شود.
در کنار مسئله زیست حضوری، موضوع مهم دیگری که کمتر مورد توجه قرار گرفته، «عدالت آموزشی» است. دسترسی برابر به اینترنت پایدار، ابزارهای دیجیتال و فضای مناسب یادگیری در سراسر کشور وجود ندارد. در چنین شرایطی، تعمیم کامل آموزش مجازی میتواند شکافهای آموزشی، جغرافیایی و طبقاتی را تشدید کند.
بیتوجهی به این شکافها، در بلندمدت نه تنها عدالت آموزشی، بلکه انسجام اجتماعی و فرصتهای برابر توسعه را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
افزون بر این، تاکنون ارزیابی جامع، مستقل و نظاممند از اثربخشی آموزش مجازی در مقاطع مختلف تحصیلی در کشور ارایه نشده است؛ در حالی که هر سیاست پایدار آموزشی نیازمند دادههای معتبر و ارزیابی اثرات بلندمدت است.
در چنین شرایطی، راهحل نه در تعطیلی ممتد آموزش حضوری است و نه در جایگزینی کامل آن با آموزش مجازی؛ بلکه در «بازطراحی هوشمند نظام آموزش» است. از کاهش تراکم کلاسها و آموزش ترکیبی تا تقویت زیرساختهای ایمن، اولویت دادن به آموزشهای مهارتی و توجه جدی به سلامت روان دانشآموزان و دانشجویان.
مسألۀ امروز ما صرفاً «تعطیلی» نیست؛ خطر عادیسازی تعطیلی است. خطر آنجاست که جامعه به حذف تدریجی زیست حضوری عادت کند و نسبت به خاموش شدن آرام قلب تپنده آموزش، حساسیت خود را از دست بدهد.
مدرسه و دانشگاه، صرفاً ساختمان نیستند؛ حافظۀ زندۀیک ملتاند. آینده کشورها نه در ساختمانهای آموزشی، بلکه در کیفیت زیست آموزشییی ساخته میشود که در آن جریان دارد. هر اندازه این زیست انسانیتر، عادلانهتر، تعاملیتر و مسؤولانهتر حفظ شود، امید به آینده نیز پایدارتر خواهد ماند.
--------------------------
*پژوهشگر و مدرس دانشگاه