بیژن همدرسی
روزنامه اعتماد
نقدی بر یك آمار
انتشار خبر ثبت ۴۲۳ طرح فیلمنامه با موضوع كودكان شهید مینابی در بنیاد سینمایی فارابی، در نگاه نخست شبیه به یك پیروزی آماری است؛ گویی لشكری از نویسندگان پشت دروازههای تولید صف كشیدهاند تا دینی را به تاریخ ادا كنند. اما با نگاهی عمیقتر به ساختار سیاستگذاری هنری در ایران، این عدد بزرگ بیش از آنكه نویدبخش یك جهش كیفی باشد، بیمدهنده یك سقوط آزاد در دره تكرار و كلیشهسازی است. مشكل اساسی اینجاست كه متولیان امر، هنر را با بخشنامه و فراخوان اشتباه گرفتهاند؛ آنها تصور میكنند با تعیین یك عنوان كلی و ارزشی، موتور خلاقیت هنرمند روشن میشود، غافل از اینكه هنرمند برای خلق درام، بیش از «عنوان»، به «ماده خام» و «واقعیتِ عریان» نیاز دارد. بحران اصلی سینمای جنگ ما نه در كمبود نویسنده، بلكه در فقرِ اطلاعاتی و نبودِ نقشه راهی است كه زوایای پنهان و انسانی جنگ را از لایههای غبارگرفته تاریخ بیرون بكشد و در اختیار خالق اثر بگذارد. وقتی سیاستگذاران هنری از ارایه الگوهای ملموس و نمونههای واقعی ناتوان میمانند و راه را برای دسترسی هنرمند به گنجینه اسناد و جزییات زیستی وقایع میبندند، هنرمند ناچار میشود در خلأ پرواز كند. در چنین فضایی، نویسنده به جای آنكه از خون و گوشتِ واقعیت الهام بگیرد، به سراغ سوژههای ذهنی و خودساخته میرود كه غالبا كپی دستچندمی از آثار قبلی است. چرا باید از ۴۲۳ طرح، نگرانِ خروجی كار بود؟ چون وقتی هنرمند نمیداند آن كودك مینابی در لحظه حادثه چه پیراهنی به تن داشته، چه آرزوی كوچكی را در سر میپرورانده یا اصلا زیستِ بومی آن منطقه چه رنگ و بویی دارد، ناچار است به «تفسیرِ كلیشهای شهادت» پناه ببرد تا «تصویرِ دقیقِ فاجعه». اینجاست كه پتانسیل عظیم هنری كشور در بنبستِ سیاستگذاریهای شعاری ذبح میشود. متولیان هنری به جای آنكه «خوراك فكری» و «كدهای مستند» به هنرمند بدهند، تنها نقش یك ناظم را بازی میكنند كه برگه امتحان را توزیع كرده و منتظر است تا معجزهای در برگه امتحانی رخ دهد. تا زمانی كه متولیان فرهنگی نتوانند خطوط مختلفی از زوایای واقعی جنگ را ترسیم كنند و هنرمند را با واقعیتهای زمینی و ملموس- مانند همان زنی كه میان بمباران تنها به دنبال آلبوم هویتش میگردد- روبهرو نكنند، ما همچنان با ترافیك طرحهای كاغذی روبهرو خواهیم بود كه راهی به پرده نقرهای و قلب مخاطب پیدا نمیكنند. سینمای دفاع مقدس بیش از مسابقه و جشنواره، به یك «انقلاب در روایت» نیاز دارد؛ انقلابی كه در آن سیاستگذار به جای تعیین تكلیف برای هنرمند، پنجرههای بسته اسناد و حقایق را باز كند تا هنرمند از پیله ذهنیات خود خارج شده و با لمسِ حقیقت، داستانی بنویسد كه نه در بایگانیها، بلكه در حافظه جمعی یك ملت ماندگار شود. ۴۲۳ طرح، بدون پشتوانه پژوهشی و اطلاعات واقعی، تنها عددی است كه در گزارشهای سالانه میدرخشد، اما در واقعیت، سینما را یك قدم هم به جلو نمیبرد. نمونه این عدم موفقیت را اخیرا در چند اثری كه با عجله توسط تیمی محدود (نه با بضاعت واقعی سینماگران و عوامل با تجربه تلویزیون) ساخته و از تلویزیون پخش شد، شاهد بودیم.