عصر ایران، نویسنده میهمان؛ سعید دلفانی؛ سرپرست پیشین دادسرای فرهنگ و رسانه و قاضی دیوان عدالت اداری - وقتی سخن از جام جهانی فوتبال به میان میآید، آنچه در سطح جامعه دیده میشود شور و هیجان فوتبال است، اما در لایه حقوقی ماجرا، مسئلهای بسیار جدیتر جریان دارد؛ مسئلهای که مستقیماً با آزادی رسانه، رقابت سالم و حدود اختیارات نهادهای عمومی گره خورده است.
در سالهای اخیر، همزمان با گسترش پلتفرمهای اینترنتی و ورود بازیگران جدید به عرصه پخش محتوا، ادعای «انحصار صدا و سیما» در پخش مسابقات جام جهانی دوباره مطرح شده و اینبار نه بهعنوان یک بحث رسانهای، بلکه بهعنوان یک ادعای حقوقی که باید در پرتو قوانین داخلی و استانداردهای بینالمللی سنجیده شود.
در تحلیل حقوقی این موضوع، نقطه آغاز، ماهیت حق پخش (Broadcasting Rights) است. حق پخش در معنای دقیق حقوقی، نه حق مالکیت بر رویداد ورزشی است و نه حق تصرف بر محتوا به معنای مطلق؛ بلکه صرفاً حق بهرهبرداری از بازنمایی رسانهای یک واقعه است. مسابقه فوتبال یک رویداد عینی و خارجی است که در زمره آثار ادبی و هنری قرار نمیگیرد و در دایره سنتی حقوق مؤلفان، موضوع «قانون حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان مصوب ۱۳۴۸» محسوب نمیشود.
آنچه قابلیت حمایت دارد، «محصول رسانهای» است؛ یعنی همان تصویری که از طریق دوربینها، تدوین، گزارش و پردازش فنی به جریان سمعیـبصری تبدیل میشود. به همین دلیل، حق پخش بیش از آنکه حق بر فوتبال باشد، حق بر تولید و بهرهبرداری رسانهای از فوتبال است.
در همین نقطه، تفکیک میان «رویداد» و «سیگنال» اهمیت بنیادین پیدا میکند. در نظامهای حقوقی تطبیقی، بهویژه در حقوق اتحادیه اروپا، حمایت حقوقی نه متوجه خود مسابقه، بلکه معطوف به «سیگنال پخش» و سرمایهگذاری سازمانهای پخشکننده است.
در اسناد اروپایی از جمله دستورالعمل 2006/115/EC و دستورالعمل 2019/789/EU و همچنین کنوانسیون رم و معاهدات سازمان جهانی مالکیت فکری، حقوق سازمانهای پخشکننده تحت عنوان «حقوق مجاور یا مرتبط با پخش (Related Rights)» تعریف شده است. منظور از این حقوق، حمایت از «جریان زنده صوت و تصویر تولیدشده توسط رسانه پخشکننده» است؛ یعنی همان سیگنالی که با هزینه فنی، تجهیزات، دوربینها و زیرساخت انتقال ایجاد میشود.
این حق، اساساً برای جلوگیری از برداشت و بازپخش غیرمجاز همان سیگنال طراحی شده، نه برای انحصار روایت فوتبال یا حذف سایر اشکال پوشش رسانهای.
در حقوق داخلی ایران، حقوق مجاور یا حقوق مرتبط با پخش در قانون حمایت حقوق مؤلفان، مصنفان و هنرمندان مصوب ۱۳۴۸ پیشبینی نشده است. با این حال، لایحه مالکیت ادبی و هنری که در دست تصویب است، بهطور صریح این حقوق را به رسمیت شناخته و برای آن قواعد مستقلی وضع کرده است. این تحول نشان میدهد نظام حقوقی ایران نیز به سمت پذیرش تفکیک میان «رویداد»، «اثر» و «سیگنال» در حرکت است؛ تفکیکی که در دنیای رسانه امروز کاملاً ضروری است.
بر همین مبنا، حتی اگر فرض شود صدا و سیما حق پخش مسابقات را بهطور کامل خریداری کرده باشد، ماهیت این حق همچنان در همین چارچوب باقی میماند: یک حق قراردادی برای بهرهبرداری از سیگنال و پخش رسانهای، نه یک حق انحصاری مطلق بر فوتبال یا بر فضای رسانهای کشور.
قرارداد حق پخش، حتی اگر انحصاری باشد، فقط در روابط طرفین اثر دارد و نمیتواند بهتنهایی به معنای حذف سایر بازیگران رسانهای از عرصه تحلیل، گزارش و تولید محتوا تلقی شود.
در این نقطه، نقش پلتفرمهای نوین اهمیت واقعی خود را نشان میدهد. این پلتفرمها امروز صرفاً «مصرفکننده محتوا» نیستند؛ بلکه به تولیدکنندگان روایت، تحلیل و تجربههای رسانهای جدید تبدیل شدهاند.
از همین رو، حقوق نیز میان دو حوزه تمایز قائل میشود: استفاده غیرمجاز از سیگنال و تولید محتوای مستقل. اگر پلتفرمی بدون مجوز از سیگنال رسمی استفاده کند، طبیعتاً وارد قلمرو نقض حقوق مرتبط با پخش میشود؛ اما اگر بر پایه تحلیل، گزارش، تصویرسازی غیرمستقیم یا محتوای تولیدی مستقل فعالیت کند، نهتنها ممنوعیتی متوجه آن نیست، بلکه بخشی از همان تنوع و تکثر رسانهای است که نظام حقوقی مدرن به دنبال حمایت از آن است.
در واقع، حقوق مرتبط با پخش نباید بهگونهای تفسیر شود که به انسداد فضای رسانهای منجر شود. کارکرد این حقوق «صیانت از سیگنال» است، نه «محدود کردن روایت». همین تمایز است که اجازه میدهد رسانههای نوین در کنار رسانههای سنتی رشد کنند، رقابت شکل بگیرد و مخاطب از تنوع روایتها بهرهمند شود.
از منظر حقوق اساسی نیز این رویکرد تقویت میشود. اصل ۲۴ قانون اساسی آزادی رسانهها را به رسمیت شناخته و اصل ۹ هرگونه محدودیت بر آزادیهای مشروع را منوط به قانون کرده است.
بنابراین، ایجاد انحصار رسانهای نیازمند نص صریح قانونی است و در حوزه پخش مسابقات ورزشی چنین نصی وجود ندارد. در نتیجه، تفسیر محدودکننده باید به حداقل ممکن برسد تا با روح آزادی رسانه و جریان آزاد اطلاعات سازگار بماند.
در جمعبندی، حق پخش در نظام حقوقی امروز ساختاری دوگانه دارد: از یک سو قرارداد بهرهبرداری رسانهای و از سوی دیگر حقوق مرتبط با پخش نسبت به سیگنال. اما هیچیک از این دو، حتی در کنار هم، نباید به ابزاری برای انسداد فضای رسانهای تبدیل شوند.
اگر این حق درست فهم شود، نه ابزار انحصار، بلکه ابزار حمایت از تولید و همزمان تضمین رقابت است.
در این میان، پلتفرمهای نوین نه در حاشیه، بلکه در متن تحول رسانهای قرار دارند؛ بازیگرانی که در چارچوب قانون میتوانند به گسترش دسترسی، تنوع روایت و دموکراتیزه شدن تجربه رسانهای کمک کنند، بدون آنکه در تعارض با حقوق مشروع پخش قرار بگیرند.